تبليغاتX
!چــــه غــلطـــا

!چــــه غــلطـــا

 

پیرو تحولات اخیر و به منظور تنویر افکار عمومی و خصوصی، حال کردم یک عدد بیانیه ارائه کنم.

1)      پس این جارو دسته بلند من کجاست؟

2)      بالاخره تونستم بخوابم.

3)      به نظرم تقریبا وقت تغییر دادن زندگی خودم شده.

4)      هیچ امیدی احساس نمی کنم. هیچ احساس وظیفه و تکلیفی هم ندارم. حتی هیچ احساس نیازی هم وجود ندارد. ولی شدیدا احساس حق می کنم. شدیدا احساس می کنم حق دارم با اشخاصی که تصمیم دارند دهان و سایر اعضاء بنده را آچارکشی نمایند، مخالفت کنم. من رای می دم چون حق دارم رای بدم. به نظرم این تنها حقی که فعلا دارم.

5)      مرور مورد شماره 3 (دو بار)

 

+ نوشته شده در  2008/3/12ساعت 17:48  توسط آداش خان  | 

 

چقدر خوبه که تو خونه ات بشینی و یاهو مسنجر رو باز کنی!! حتی اگه کسی هم نباشه !؟!

 

بعد از تحریر : این مدتی که جنوب بودم، نبود اینترنت  ۹ شب به بعد خیلی اذیتم می کرد. واقعا احساس

کمبود می کردم. بیچاره بچه ها  فکر می کردن خسته ام و چقدر ملاحظه می کردن !!

 

+ نوشته شده در  2008/3/12ساعت 3:41  توسط آداش خان  | 

 

هرچند زياد مهم نيست ولي بازم خودش يه ركورد ه!!

 

+ نوشته شده در  2008/3/10ساعت 11:30  توسط آداش خان  | 

 

من در جلسات دفاع زيادي شركت كردم ولي شبيه جلسه دفاع خودم را فقط يكبار ديدم. دفاع آن دوست كه يك حمله واقعي بود، دفاع من هم تقريبا حمله بود، هرچند تا شكست فاصله اي نداشت.

تا قبل از شروع تصور بر اين بود كه اساتيد محترم در جبهه دوستان قرار دارند و فقط با يك سلسله انتقادات از سيستم دفاعي و توصيه هايي كه خوب است ولي بدرد خور نيست، همه چيز تمام مي شود. از سوي ديگر فرض بر اين بود كه حضار محترم متوجه حضور پرشور چماقداران و پيشمرگ هاي داوطلب در ميان جمعيت حاضر خواهند بود و بي خيال سوالات مسخره خود به رولت هاي گردويي فكر خواهند نمود.

اولين مشكل از سوي دانشجويي نابينايي ايجاد شد كه با ملاطفت و احترام و ناز جوابش را دادم و حواله اش دادم به تيغ برهنه حضرت اباالفضل !

قدما چيزهايي درباره "تو روش خنديدم" و "رو دادم و آستر طلب نمود" فرموده اند . داور خارجي ما هم نمونه بارز همين چيزها  بود. ابتدا چند جمله اي درباب حجم پايان نامه زر زدند كه چيزي نگفتم. در ادامه سوالي پرسيدند كه در طرفه العين متوجه شدم هدف خنجر است و خيانت. فرصت به انعقاد كلام ندادم، دندان شكن و همين طور بر ملات افزودم . سرانجام به حالت خشم و بغض بي خيال شد. از اينجا به بعد با تفريح فرقي نداشت ، با داور ديگر بگو و بخندي راه افتاده بود كه لو رفتيم. همه فهميدند.   

جلسه تمام شد و قصد پذيرايي از خود را داشتم كه فهميدم چه غلطي كرده ام. داور قهوه اي ما يك عقده گشايي فرمودند كه بيا و ببين. طوري بود كه دو استاد ديگر حاضر به پذيرش نمره ايشان نشدند. من هم اين وسط عينهو بلال روي ذغال. به يك غلط خوردمي افتادم كه سابقه نداشت. باز هم دم اساتيد گرم، استاد قهوه اي را فرستادند استراحت و بعد از 4-5 ساعت كه عصبانيتش فروكش كرد، گولش زدند و او هم گفت : (( هر نمره اي خانم دكتر دادن من قبول دارم!! ))

تمام شد. يعني تقريبا تمام شد.

 

+ نوشته شده در  2008/3/9ساعت 9:20  توسط آداش خان  | 

 

دفاع کردم.

تموم شد.

شروع کردند.

 

بعد از تحریر : این هوا حس خود جولیوس سزار بینی بهم دست داده !!

 

+ نوشته شده در  2008/3/6ساعت 18:7  توسط آداش خان  | 

 

چه تار عنکبوتی گرفته اینجا رو !!!!

جارو دسته بلند من رو ندیدین ؟؟

ها ؟!؟!؟!؟

 

+ نوشته شده در  2008/3/4ساعت 14:11  توسط آداش خان  |