من در جلسات دفاع زيادي شركت كردم ولي شبيه جلسه دفاع خودم را فقط يكبار ديدم. دفاع آن دوست كه يك حمله واقعي بود، دفاع من هم تقريبا حمله بود، هرچند تا شكست فاصله اي نداشت.
تا قبل از شروع تصور بر اين بود كه اساتيد محترم در جبهه دوستان قرار دارند و فقط با يك سلسله انتقادات از سيستم دفاعي و توصيه هايي كه خوب است ولي بدرد خور نيست، همه چيز تمام مي شود. از سوي ديگر فرض بر اين بود كه حضار محترم متوجه حضور پرشور چماقداران و پيشمرگ هاي داوطلب در ميان جمعيت حاضر خواهند بود و بي خيال سوالات مسخره خود به رولت هاي گردويي فكر خواهند نمود.
اولين مشكل از سوي دانشجويي نابينايي ايجاد شد كه با ملاطفت و احترام و ناز جوابش را دادم و حواله اش دادم به تيغ برهنه حضرت اباالفضل !
قدما چيزهايي درباره "تو روش خنديدم" و "رو دادم و آستر طلب نمود" فرموده اند . داور خارجي ما هم نمونه بارز همين چيزها بود. ابتدا چند جمله اي درباب حجم پايان نامه زر زدند كه چيزي نگفتم. در ادامه سوالي پرسيدند كه در طرفه العين متوجه شدم هدف خنجر است و خيانت. فرصت به انعقاد كلام ندادم، دندان شكن و همين طور بر ملات افزودم . سرانجام به حالت خشم و بغض بي خيال شد. از اينجا به بعد با تفريح فرقي نداشت ، با داور ديگر بگو و بخندي راه افتاده بود كه لو رفتيم. همه فهميدند.
جلسه تمام شد و قصد پذيرايي از خود را داشتم كه فهميدم چه غلطي كرده ام. داور قهوه اي ما يك عقده گشايي فرمودند كه بيا و ببين. طوري بود كه دو استاد ديگر حاضر به پذيرش نمره ايشان نشدند. من هم اين وسط عينهو بلال روي ذغال. به يك غلط خوردمي افتادم كه سابقه نداشت. باز هم دم اساتيد گرم، استاد قهوه اي را فرستادند استراحت و بعد از 4-5 ساعت كه عصبانيتش فروكش كرد، گولش زدند و او هم گفت : (( هر نمره اي خانم دكتر دادن من قبول دارم!! ))
تمام شد. يعني تقريبا تمام شد.