یه سوال وحشتناک :
اگه فرض کنیم مرحومه مغفوره زهرا ب. قبل از مرگ ( بر اثر خودکشی ) مورد تجاوز قرار گرفته باشه؛ امکان داره متجاوزین رو به دلیل مجرد بودن یا در دسترس نبودن زوجه، مشابه پلیس های ورامینی ، تبرئه بشن ؟؟
بعد از تحریر : قسمت تلخ تر واقعیت اینه که اگه این طوریه ، پس تجاوز به عنف در حقیقت امری قانونی محسوب میشه مگر در حالت تجاوز به عنف در حضور زوجه یا زوجات !!!
هفته پیش شنیدیم که 3 پلیس با غیرتی که به دختر 16 ساله ورامینی تجاوز کردن بودن، به جرم مجرد بودن تبرئه شدن. دیروز هم شنیدیم دو تن هموطن کرد در سنندج اعدام شدن. امروز هم خبر وحشتناک مرگ ( بر اثر خودکشی ) زهرا ع.ا. دانشجوی ۲۷ ساله دانشکده علوم پزشکی همدان پس از ۴۸ ساعت بازداشت در بازداشتگاه امربه معروف همدان ، همچین حسابی زد تو اعصابمون .
این دکتر مثلا رئیس جمهورمون نمی خواد یه سخنرانی کنه تا دلمون وا شه ؟؟
در باب تلخی زندگی دیدم که پشت وانت نیسانی نوشته بودند :
(( کفن جیب ندارد ))
آی گریه کردم ...
سلام رفقا، یه زمانی گرفتار دختری بودم که چشم های براقی داشت
وای خدا تا حواسم پرت شد با یه خوش تیپ تر فلنگ رو بست
اما منهم به محض اینکه سرم خلوت شد مخم به کار افتاد
پاورچین زدم تو انباری و یه دختر مکانیکی ساختم
دست هاش ازآهنه و پاهاش از فولاده وبا چندتا سیم روی یه چرخ
سوار میشه
اون هیچ وقت ازاینکه زیاد بهش توجه نمی کنم ناراحت نمیشه
قلبش یه ساعته و می دونم به موقعش عاشقم می شه
هیچ وقت از اینکه تمام شب رو بیرون می مونم شکایت نمی کنه
و از اینکه پولدار نیستم ناراحت نیست
هر وقت ازش میخوام که محکم منو بگیره کلیدش رو میزنم
اوه، بازوهاش از آهنه
عشق من سر تا پا برقیه .هروقت میرم کنارش برق می گیرتم
و هروقت هم خیلی احساساتی می شیم دو شاخه اش رو می کشم
اون تا همین امروز بعد ازظهر هر کاری که دوست داشته کرده
با یه توستر آشناشد و باهاش فرار کرد و دو باره منو تنها گذاشت**
**قطعه شعری از شل سیلور استاین که من با کمال وقاحت از وبلاگ " روزنامه نگار جوان " کپی-پیست کردم و به خودش هم تا حالا نگفتم.
اسم شعر هم اینه : " او ماشین عشق ورزی همیشگی منه "
در هر حال خوشحالم که آدم خوبی نیستم .
شعر زیر رو ناصر فيض در حضور رهبر و حضار خوندنه:
بايد كه شيــوه سخــنم را عـوض كـنم شد شد اگر نشــد دهنم را عوض كنم
گاهي براي خواندن يك شعر لازم است روزي سه بار انجمنم را عوض كنم...
وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من بايد كه قيچي چمنم را عوض كنم...
پـيراهـنی به غـير غزل نيـست در بـرم گفتي که جامهي کهنم را عوض کنم
دستی به جام باده و دستي به زلف يار پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم...
با من بـرادران زنـم خوب نـيـسـتـنـد بايد بـرادران زنـم را عـوض کـنم
دارد قـطار عمـر کـجا می بـرد مـرا ؟ يارب ! عنايتی تـرنم را عـوض کـنم
ورنـه ز هول مرگ زمانی هـزار بار مجبور ميشوم کفنم را عوض کنم
یه حدس جدید تو زندگیم پیدا شده .
(( حدس می زنم جناب دکتر احمدی نژاد بر خلاف آنچه در سخنرانی ها و مجامع پر جمعیت از خودش نشان میدهد ، در محافل کوچک و نیمه خصوصی منطقی تر ، جدی تر ، متین تر و قابل تحمل تر است. ))
بعد از تحریر : این حدس بعد از خواندن نوشته ريچارد استنگل در کريستين ساينس مانيتور – 26 سپتامبر - به سراغم آمد.
بعد از تحریری دیگر : از اینکه همش در مورد این یارو می نویسم خیلی ناراحتم . نقاط شادی آفرین زندگیم کم شده ، یا درست تر بگم غیب شدن !
کامتی که عینا در پایین می بینید اشتباه ترین ، غربزده ترین ، بزرگوارانه ترین ، تصادفی ترین ، پرمفهموم ترین ، مهمترین ، ، خنده دارترین و مزخرف ترین کامنتیه که تا حالا داشتم.
نویسنده:
پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت: 23:33
(( نه عزیزم من دچار غربزدگی و خود کم بینی نیستم و وقتم را هم از سر راه نیاوردم که بخوام این مزخرفات رو بخونم .... اولین باره که به این سایت میام اون هم به خاطر لینکی که در سایت قطار از این وبلاگ داده شده به صورت خیلی تصادفی و الا من بزرگتر از این حرف ها هستم که بخوام این وبلاگ درپیت را بخونم... این هم جهت اطلاع جنابعالی... من را با خودت مقایسه نکن... اگر اومدم جوابت را دادم هم اشتباه کردم چون با این کارم بزرگت کردم در حالی که تو هیچی نیستی ...... ))
بعد از تحریر : کامنت بالا متعلق به نظرات مطلب قبلی این وبلاگ می باشد و کلیه حقوق آن متعلق به دکتر احمدی نژاد می باشد و انتشار آن حتی با اجازه شرعا ، عرفا و قانونی مجاز می باشد.
آخرش این رئیس جمهور محبوب و مردمی و عدالت پرور ما به آرزوی دیرینه ی یه دانشگاه خارجی رسید و رفت دانشگاه کلمبیا . اما این وسط کلی اتفاق دیگه هم افتاد. اولش رئیس دانشگاه کلمبیا تا تونست خرابکاربها و کم عقلی هایی رو که تو این دو سال انجام داده بود رو بهش یادآوری کرد - کاری که تو ایران هیچ کی جرئت نداره انجام بده - و از طرف دیگه سعی کرد بهش بفهمونه که عزیز من بدتر از بلایی که تو پلی تکنیک تهران سرت اوردن ، هم وجود داره و بهتره همین الان بلندشی بری !
در ادامه رئیس جمهور عدالت گستر ما سعی کرد با حرفاش یه خورده حضار رو خر کنه که نتونست، اونجا دانشگاه های ایران نیست که حضار قبل از سخنرانی تو مهمانی ایتام شرکت کرده باشن. در نتیجه آخرش کلی سوال ازش پرسیدن که دکتر عزیز حتی نمی دونست این سوال ها وجود دارن؟ و در کمال بهت زدگی سوتی داد و در مورد عدم وجود همجنسگرایی تو ایران فتوا مرقوم فرمود.
اما با حال ترین قسمت سخنرانیش اونجایی بود که آخر سخنرانی با نشان دادن یکی از انگشتانش خطاب به مدیر سخنرانی گفت " One daghighe please!"