مدتی است که از دست خودم عصبانی ام .
شاید نمی خوام ...
شاید نمی تونم ...
شاید نباید کاری بکنم !!
در هر حال ناراحتم . خیلی هم ناراحتم !
تا حالا حسرت های خیلی کمی تو زندگیم داشتم . شاید دو، سه تا . ولی یکیش رو هیچ وقت نمی تونم فراموش بکنم. همیشه حسرت خوردم که چرا اون قدر شجاع نبودم که ماشین مایلی کهن رو پنچر کنم.
یادم میاد تابستان 79 ، همسایگی مادربزرگم یه عروسی بود و عروس خواهرزاده جناب مایلی کهن ، مربی اعصاب خرد کن اسبق تیم ملی بود . پژو 405 ش جلوی خونه مادر بزرگم پارک بود و من و پسرعموهام با تمام ادعا و من من جرات نکردیم حتی یه خط رو ماشینش بندازیم . جرات نکردیم دق دلیه جام ملت های 96 و مقدماتی جام جهانی 98 ، که هنوزم فشار میده رو خالی کنیم ! چه حیف !!!
حیف که آدم ترسویی هستم !
ولی
ولی این دفعه قول میدم اگه ایران قهرمان جام ملت ها نشه ، تحت هر شرایطی لاستیک ماشین قلعه نوعی رو جر بدم. قول میدم .
حسین درخشان سابقا عزیز ، خیلی محترمانه ازت میپرسم : (( تو چه مرگتِ ه ؟؟ این چه گهی ه که داری توش شنا می کنی ؟؟ ))
تا دیروز فکر میکردم مشکل داری ، یا تحت فشاری و یا بهت خوش نمی گذره ! ولی دیروز مطمئن شدم که مشکل داری . مطمئن شدم که با یه جسم سخت بدجوری کوبیدن تو شخصیتت ، تو وجدانت ، تو روحت !
یادت میاد پنج شش سال پیش که هنوز فیلترینگ به این خوبی نبود. صبحانه هنوز فیلتر نبود. اون وقتها صبحانه محبوبترین سایت خبری فارسی بود، همون طور که الان بالاترین محبوبترین ه. خیلی از ماها با صبحانه شروع به فهمیدن کردیم . جریان آزاد اطلاعات رو تو صبحانه احساس کردیم . مفهوم آزادی عقاید رو تو صبحانه فهمیدیم . من و خیلی های دیگه که الان سه سوت مطالبت رو منفی 1000 می کنیم ، با صبحانه بزرگ شدیم. می فهمی دارم چی میگم ؟؟ یا اون جسم به مغزت هم خورده ؟!!
تو این سالها بجز اینکه رفتی خارجه، چه اتفاق دیگه ای افتاده که مجبور شدی دست به این کارا بزنی ؟؟ یعنی غربت این قدر بده که واسه رفع ملال مجبوری آدم بفروشی ؟؟ اگه یادت بیاد یه زمانی تو لیست سیاه کیهان جزو 10 تای اول بودی ، حالا واسه شریعتمداری کادو تولد می فرستی ؟
حسین سابقا عزیز ، اصلا به این فکر کردی که چی کار کردی که داورخان عصبانی شده ؟ به این فکر کردی که تو سرت چی میگذره که داورخان مجبور شده بهت التیماتوم بده ؟ تو بهتر از من داورخان رو می شناسی ، می دونی الکی قلمش رو خرج نمیکنه . چه غلطی کردی که قلم داروخان قراره بیفته به جونت ؟؟
حسین جان یه زمانی محبوب بودی ، دوستت داشتن ، حرفت رو قبول داشتن یا حداقل بهش فکر می کردن . یکی از ستون های اصلی جامعه مجازی فارسی بودی . ولی تو این یک سال ...
آقای حسین درخشان سابقا عزیز ، دوستانه بهت میگم : (( این لجنی که تو دستت ه ، اصلا جنسش خوب نیست ! ))

این مدت که نبودی زیاد خبری نبود . نوشتنت زیاد هم مهم نیست، حتی برای خودت. فقط چندتا نوشته رو دستت موند که اون ها رو هم موقع عوض کردن ویندوز پاکشون کردی . هرچند دیگه بدرد نمیخوردن.
راحت بودی. وقتی پمپ بنزین آتیش میزدن ، تخت خوابیده بودی. بی خیالی هم عالمی داره. یه سری چرت و پرت هم بعضی ها گفتن که بدرد شنیدن نمیخورد ، راستی خبر داری حداد عادل چی گفته ؟؟ هانری هم رفت بارسا. خبر خوب فقط همین بود. تازه رفتی "رئیس" دیدی و حال کردی. هرچند زیاد نفهمیدیش ولی خوب بود. به قول خودت قصه رو بیخیال ، موقعیت رو بچسب!
پولاد کیمیاییش خیلی خوب بود. عنوان بندی هم معرکه. با اونجا که گفت : (( وقتی عشق آدم، ناموس آدم میشه ... )) حال کردی؟؟
از معایب ویندوز دزدی و مودم onboard همین یک گلایه بس است :
(( چند روزی نبودم و شاید چند روزی نباشم . ))