تبليغاتX
!چه غلطا
بالاترین: Balatarin

 

مدتی است که از دست خودم عصبانی ام .

شاید نمی خوام ...

شاید نمی تونم ...

شاید نباید کاری بکنم !!

 

در هر حال ناراحتم . خیلی هم ناراحتم !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/04/31ساعت 10 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin


به یک عدد کمک فکری بزرگ ، خیلی خیلی بزرگ، نیاز می باشد .

این کمک فکری خیلی خیلی بزرگ باید در زمینه ایجاد آرامش موقت برای کسی که خانه خراب* است ، مطرح گردد.

شرایط مناقصه در روزهای آتی اعلام می گردد .


* : خانه خراب در اینجا کسی است که قسمتی از خانه اش توسط همساده اش** دچار ریزش گشته است.


** : همان همسایه

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/25ساعت 11 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin


- از دست من ناراحت ه ؟
- نه.
- پس چرا باهام حرف نمیزنه ؟
- می دونی این روزا سرش شلوغ ه !



+ نوشته شده در یکشنبه 1386/04/24ساعت 4 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

تا حالا حسرت های خیلی کمی تو زندگیم داشتم . شاید دو، سه تا . ولی یکیش رو هیچ وقت نمی تونم فراموش بکنم. همیشه حسرت خوردم که چرا اون قدر شجاع نبودم که ماشین مایلی کهن رو پنچر کنم.

یادم میاد تابستان 79 ، همسایگی مادربزرگم یه عروسی بود و عروس خواهرزاده جناب مایلی کهن ، مربی اعصاب خرد کن اسبق تیم ملی بود . پژو 405 ش جلوی خونه مادر بزرگم پارک بود و من و پسرعموهام با تمام ادعا و من من جرات نکردیم حتی یه خط رو ماشینش بندازیم . جرات نکردیم دق دلیه جام ملت های 96 و مقدماتی جام جهانی 98 ، که هنوزم فشار میده رو خالی کنیم ! چه حیف !!!

حیف که آدم ترسویی هستم !

ولی

ولی این دفعه قول میدم اگه ایران قهرمان جام ملت ها نشه ، تحت هر شرایطی لاستیک ماشین قلعه نوعی رو جر بدم. قول میدم .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/20ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin


چرا کاری بجز سر زدن به وبلاگم ندارم ؟؟؟؟



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/04/19ساعت 9 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
بنا به گفته دوستان ، دانشگاه صنعتی امیرکبیر به دلیل اشکال در سیستم برق ، امروز تعطیل بود. این اقدام مسولین دانشگاه که تا این اندازه به حفظ جان دانشجویان اهمیت داده و برای جلوگیری از صدمات احتمالی ، دانشگاه را به طور کامل تعطیل کرده اند بسی باعث شعف و خوشحالی گشته است. امیدوارم در طی مدت تعطیلی دانشگاه ، پاره ای مشکلات سیستم الکترونی از جمله ویندوز سایت دانشکده ما و نبود کولر در بوفه برادران هم مرتفع گردد. امید آن می رود که در 18 تیر سال آینده مسولین محترم دانشگاه امیرکبیر با تعطیل کردن دانشگاه ، اقدام به حل معضل کمبود تجهیزات رفاهی در خوابگاه ها نمایند.
حل مشکل دانشگاه هنر و اصلاح سیلابس درسی دوره کارشناسی دانشکده پلیمر می تواند برحسب اولویت در 18 تیر سال 88 و 89 ، در دستور کار قرار گیرد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/18ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
نه Byteی میاد
نه Byteی میره
خیلی بدجوریه

در انتظار connection


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/04/17ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

حسین درخشان سابقا عزیز ، خیلی محترمانه ازت می­پرسم : (( تو چه مرگتِ ه ؟؟ این چه گهی ه که داری توش شنا می کنی ؟؟ ))

 

تا دیروز فکر می­کردم مشکل داری ، یا تحت فشاری و یا بهت خوش نمی­ گذره ! ولی دیروز مطمئن شدم که مشکل داری . مطمئن شدم که با یه جسم سخت بدجوری کوبیدن تو شخصیتت ، تو وجدانت ، تو روحت !

 

یادت میاد پنج شش سال پیش که هنوز فیلترینگ به این خوبی نبود. صبحانه هنوز فیلتر نبود. اون وقتها صبحانه محبوبترین سایت خبری فارسی بود، همون طور که الان بالاترین محبوبترین ه. خیلی از ماها با صبحانه شروع به فهمیدن کردیم . جریان آزاد اطلاعات رو تو صبحانه احساس کردیم . مفهوم آزادی عقاید رو تو صبحانه فهمیدیم . من و خیلی های دیگه که الان سه سوت مطالبت رو منفی 1000 می کنیم ، با صبحانه بزرگ شدیم. می فهمی دارم چی میگم ؟؟ یا اون جسم به مغزت هم خورده ؟!!

 

تو این سالها بجز اینکه رفتی خارجه، چه اتفاق دیگه ای افتاده که مجبور شدی دست به این کارا بزنی ؟؟ یعنی غربت این قدر بده که واسه رفع ملال مجبوری آدم بفروشی ؟؟ اگه یادت بیاد یه زمانی تو لیست سیاه کیهان جزو 10 تای اول بودی ، حالا واسه شریعتمداری کادو تولد می فرستی ؟

 

حسین سابقا عزیز ، اصلا به این فکر کردی که چی کار کردی که داورخان عصبانی شده ؟ به این فکر کردی که تو سرت چی میگذره که داورخان مجبور شده بهت التیماتوم بده ؟ تو بهتر از من داورخان رو می شناسی ، می دونی الکی قلمش رو خرج نمیکنه . چه غلطی کردی که قلم داروخان قراره بیفته به جونت ؟؟

 

حسین جان یه زمانی محبوب بودی ، دوستت داشتن ، حرفت رو قبول داشتن یا حداقل بهش فکر می کردن . یکی از ستون های اصلی جامعه مجازی فارسی بودی . ولی تو این یک سال ...

 

آقای حسین درخشان سابقا عزیز ، دوستانه بهت میگم : (( این لجنی که تو دستت ه ، اصلا  جنسش خوب نیست ! ))

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/11ساعت 8 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

خر من دو سه روزه یونجه نخورده

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/04/10ساعت 1 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

این مدت که نبودی زیاد خبری نبود . نوشتنت زیاد هم مهم نیست، حتی برای خودت. فقط چندتا نوشته رو دستت موند که اون ها رو هم موقع عوض کردن ویندوز پاکشون کردی . هرچند دیگه بدرد نمی­خوردن.

راحت بودی. وقتی پمپ بنزین آتیش می­زدن ، تخت خوابیده بودی. بی خیالی هم عالمی داره. یه سری چرت و پرت هم بعضی ها گفتن که بدرد شنیدن نمی­خورد ، راستی خبر داری حداد عادل چی گفته ؟؟ هانری هم رفت بارسا. خبر خوب فقط همین بود. تازه رفتی "رئیس" دیدی و حال کردی. هرچند زیاد نفهمیدیش ولی خوب بود. به قول خودت قصه رو بی­خیال ، موقعیت رو بچسب!

پولاد کیمیایی­ش خیلی خوب بود. عنوان بندی هم معرکه. با اونجا که گفت : (( وقتی عشق آدم، ناموس آدم میشه ... )) حال کردی؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/08ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

از معایب ویندوز دزدی و مودم onboard همین یک گلایه بس است :

(( چند روزی نبودم و شاید چند روزی نباشم . ))

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/04/05ساعت 5 PM توسط آداش خان |

 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin