همیشه سپاسگزار دکتر میرعباسی هستم. کتاب محبوب کتابخانه بابل ترجمه این مترجم کاردرست ه. دکتر مترجم پرکاریه و از چندتا زبان به فارسی ترجمه میکنه و عالی هم ترجمه میکنه. تازگیها - امروز متوجه شدم - دکتر کاوه میرعباسی شروع به نوشتن یک ستون در روزنامه شرق کرده، با نام این مردان خبیث ! همون نثر بیتکلف و شیرین دکتر، با طنز شیرین همیشگی. یک لذت فوقالعادهای در این قحطی .
نوشته امروز دکتر رو اینجا - آخر صفحه - می تونید بخونید .
ابتدا یک سوال : معده شما میتواند سنگ را هضم کند ؟ بتون را چطور ؟
توصیه پزشکی نوین امروز این گونه است : " هیچ وقت در یک وعده بستنی و کاپوچینو نخورید! "
بنا بر تجربیات احساس بسیار بدی به انسان دست میدهد. احساس نیاز به دستشویی اولین علائم این گونه مسمومیت است. با مراجعه به قسمت توالت دستشویی ، متوجه میشوید که خبری نیست. در ادامه عوارضی چون سردرد و گرم شدن پاها بروز مینماید. امکان از دست دادن یک دوست به دلیل توصیههای دروغین شما نیز وجود دارد. توصیه میشود در صورت رخ دادن این اشتباه اقدام به قدم زدن طولانی نمایید. تا حد ممکن چیزی نخورید و از هرگونه مباحثهای بپرهیزید بخصوص بحثهای رایج روزمره ای که درباره خانمهای جوان آشنا و کرایه تاکسی است. پس از گذشت 3 تا 4 ساعت از شروع مسمومیت نوشیدن چای دیشلمه به مقدار فراوان توصیه میگردد.
شایان ذکر است که این تحقیقات هنوز به تایید هیچ مرجع پزشکی نرسیده است. احتمال تاثیر سبزی پلو با ماهی قزلآلا و حتی ترکیبات قلع ، بر این گونه از مسمومیت نیز وجود دارد. شاید هم بستنی وانیلی و زعفرانی این تاثیر را نداشته باشد. از محققین ارجمند تقاضا میشود تجربیات خود را در اختیار مراجع ذیصلاح قرار دهند.
بعد از تحریر : معده بنده و اغلب دوستانم تمامی سنگها را هضم میکند. البته سنگهای تزئینی تاکنون در بوته آزمایش قرار نگرفته است. انواع بتونها بجز بتون آرمه با میلگرد 18 نیز تا حالا مشکلی ایجاد ننموده است.
روابط ایران و آمریکا !!؟
در حال حاضر احتمالا بزرگترین چالش وزارت خارجه آمریکا مسئله ایران و حقوق هستهای ایران است. بنا بر نظر نیکلاس برنز ، روابط ایران و آمریکا عجیبترین رابطه دیپلماتیک در دنیاست. تاریخچه این روابط هم به نوبه خود عجیب است.
اولین اصطکاک دیپلماتیک جدی بین دو کشور ، برخلاف تصور عامه ، متعلق به دوران سلطنت رضا شاه است. در اوایل مارس 1936 - 1315 هجری شمسی - روزنامه آمریکایی نیویورک دیلی سیرر مقاله ای درباره رضا شاه و خاندان پهلوی منتشر میکند. این روزنامه بر اساس فرهنگ آمریکایی تلاش میکند رضا شاه را به عنوان فردی خودساخته معرفی نماید. به همین دلیل در مقاله مورد نظر آمده است که رضا شاه ، کارگر سابق اصطبل سپاه قزاق بوده است و بدون هیچ پشتوانه خانوادگی ، موقعیت خود را تا پادشاهی ارتقاء داده است. این مقاله با واکنش شدید ایران مواجه شد. کاردار ایران در آمریکا تلاش نمود تا روزنامه مذکور مطالب خود را تصحیح کند.
دولت آمریکا درخواست ایران را نامتعارف خواند و از آزادی کامل روزنامهها دفاع کرد. سهیلی وزیر امور خارجه وقت ایران در ملاقات با معاون وزیر امور خارجه آمریکا تهدید به کاهش شدید روابط دو کشور نمود. در حالی که مقام آمریکایی عنوان داشت که آبراهام لینکن در جوانی شغلهایی مانند قطع درختان و برش آنان برای حصار گذاری راهآهن ، داشته است و در نتیجه نمیتوان چنین ادبیاتی را به منزله تحقیر شاه ایران محسوب نمود. در ادامه روند یاد شده منجر به قطع روابط دیپلماتیک دو کشور گردید.
این نوشته برگرفته از یکی از مقالات همشهری دیپلماتیک است و هیچگونه نتیجه گیری ندارد.
هوس کانادادرای زرد خنک دارم. هوای فریاد " خشک خشک " و نعره بلند " لنگ " دارم.
میل عجیبی به تیغ مردانه قیصر دارم .

بعد از تحریر : پولی هم اگر داشته باشم، حتما میسپارم !
خربزه شیرین ! شیرین ه شیرین !
خربزه آتشین گرگان!
شیرین !
بدو بیا ببر ! شکلات ه خربزه !
عسل !
کیلوی 150 تومن خربزه کجا دیدین ؟! بدو بدو !
شکلات ه خربزه ! ( 3 بار )
یکی از خوابهای قبل از نهارم، پر بود از سوتهای گاه و بیگاه بلندگوی خربزه فروشی که دیروزش هندوانه میفروخت .
فرق زیادی نکرده . هوا یه خورده گرمتر شده و در عوض نسبت به وقتی که رفتم یه خورده قابل تنفستر به نظر میاد ، که البته به زودی جبران میشه. ترافیک هم هیچ فرقی نکرده. بنزین هم همون طور که مصرف میشد ، مصرف میشه. انگار که نه انگار. آدمها هم همون طور که بودن، هستن. تنها تغییر این پادشاه اردن ه که همزمان با من وارد تهران شد و هردو از خیابون آزادی تا سر نواب اومدیم.
خودم هم زیاد فرق نکردم. چند کیلو چاق شدم و یه خورده آرومتر ! البته هیچ جای نگرانی نیست به زودی به همون شکلی میشم که بودم.
چند روز تو تعطيلاتم و داره كلي بهم خوش ميگذره. هوا معركه است و بعضي اوقات نم نم بارون و لب كارون و اين حرفا . خيلي خوش ميگذره.
چند ساعت ديگه هم ميرم خونه مامان بزرگ و كيف و حال و جنگل و شنا و ...
بعد از تحرير : اون لب كارون صرفا به خاطر همراهي وزن نثر بود.
فروردین : در میان کسانی که سعی میکنند با شما آشنا شوند، یک الستور خواهد بود. او را از روی جامه بلندی که بر تن دارد بشناسید و تمام تلاشتان را بکنید که دوستیش را بدست آورید.
اردیبهشت : با توجه به آن دسته از پارهای مسائل امنیتی و اخلاقی که به سنت سالیان گذشته در ایام ماه عزیز اردیبهشت برقرار است، ( طرح مبارزه با اراذل و خوشگلها منظورم ه ) تا پایان ماه از خانه بیرون نروید. اکیدا تاکید میشود بیرون نروید. با شما برخورد میشود.
خرداد : موقع تمشک و پایان دوران گوجه سبز .
تیر : چون تیر بر دل مینشیند و چون آه میسازند قلبهای خستهمان را . متولدین این ماه بهتر است متولد نیمه اول باشند.
مرداد : شانس شما در کنار دریا رقم خواهد خورد. در سواحل زیبا و کثیف کاسپینچای، عشق و آینده خود را خواهید یافت. در این نواحی شانس شما بیشتر است : رامسر ، انزلی، ماسوله و کلاردشت. متولدین 14 مرداد از این قاعده مستثنی هستند. *
شهریور : سعی کنید پیکهای تابستانی را هرچه سریعتر تکمیل کنید تا در ادامه تعطیلات باید به استقبال درسهای مردودی خود بروید. تمامی روزهای جمعه و تمامی متعلقات سیاهرنگ شما ، در این ایام نحس و سرخگون است.
مهر : بر مبنای یک خراقه بوهمی ( همون چک ) هرکس در اولین روز پاییز برگی را در هوا بگیرد، سالی مملو از عشق در انتظار اوست. با توجه به این خرافه موهن و دورغین، صندوق قرضالحسنه آروزهای بزرگ اقدام به ارائه خدمات ویژه مخصوص متولدین ماه مهر نموده است. این خدمات ویژه هستند و سود الحساب آن 12% میباشد. خدمات ویژه متولدین 22 مهر از مزایای استاندارد این خدمات ویژه، برخوردار میباشد.
آبان : فرصتهای اقتصادی خوبی بدست خواهید آورد ولی چه سود که تلاش برای ضرر بیشتر در کوتاهترین زمان، مانع بهرهگیریتان از آنها میشود. مژده به دانشآموزان دلبندم : 13 آبان امسال بین دو تعطیلی قرار دارد. از متولدین 18 این ماه بپرهیزید.
آذر : تا فرصت باقیست باقیمانده فعالیتهای منجر به اعترافات یلدابازی امسال را انجام دهید.
دی : تا ماه بسر نیومده اعترافات خود را نوشته و ویرایش نمایید .
بهمن : طالعبینی متولدین این ماه هنوز بدست ما نرسیده است.
اسفند : قدر دوستان خود را بدانید. آنها شاید گوشتتان را بخورند ولی حتما استخوانهایتان را خواهند جوید. تا میتوانید تمشک بخورید و ماهی بگیرید.
یه چاقو تیز میشه، یه خروس فرار میکنه و یکی داد میزنه : (( اون خروس لعنتی رو بگیرین ! )) چند لحظه بعد چندتا بچه خیابونی یکی از بهترین بَدمنهای سینما رو سوراخ سوراخ میکنن.

حتما فیلم "شهر خدا" یا همون “Cidade de Deus” رو ببینین !
امشب برای چهارمین بار دیدمش!
دیروز یکی از وحشتناکترین جمعههایی بود که داشتم. صبح کله سحر بیدار شدم و دیگه نتونستم بخوابم. مثل چی بی اعصاب شده بودم و بی حوصله . نَسخ بودنم تا شب طول کشید و یه دفعه، یه دفعه توپ توپ شدم، معرکه ! از اون رو به اون رو دیگه !
مارتین اسکورسیز یه فیلم گمنام و کم خرج داره به اسم “Mad Dog & Glory” . تهیهکننده فیلم خودش و رابرت دنیرو هستن و بیل موری و اوما ترومن هم هستن به همراه آقای رابرت البته. یه جورایی کمدی محسوب میشه ولی شدیدا از اون فیلمهای گنگستری اسکورسیزیگونه است. همون مشخصههای مارتی کبیر و ادای دینهای کوچیک به سینمای کلاسیک و چقدر حیف که از این قسمتش بهره کمی دارم.
بازم همون ماجرای پلیس و گنگستر ولی بدون کلیشههای رایج. دوتا آقای نقش اول اتفاقی به همدیگر برمیخورن و بدون اینکه اتفاقی بیفته گنگستره تحت تاثیر حرفهای روانکاوش ، جون خودش رو مدیون آقای پلیس میدونه و از فرداش تصمیم میگیره اداء دین کنه و ... . فیلم انگار تو یه آخر هفته ، فقط برای سرگرمی ساخته شده. انگاری با رابرت و بیل دور هم بودن و یه کارایی کردن. کارایی شیرین و دلچسب!
به قول راجر البرت : “very funny”
بعد از تحریر : اون آقا گنده بک ؛ بادیگاردِ خیلی باحال بود. باحالترین بادیگارد دنیا .

چند نکته :
۱- بنا بر گزارش پلیس ساحلی میامی، زوجی که در تصویر بالا مشاهده می نمایید ، به دلیل سنگینی
رینگ و قالپاق جاودانه شدند!
۲- دزدی که شاخ و دم نداره !
