خانم "کرم کتاب" عزیز من رو به بازی جدید بلاگرها دعوت کرده و من خیلی خوشحالم. راستش رو بگم منتظر بودم دعوت بشم و خیلی هم منتظر بودم و الان از اینکه از طرف "کرم کتاب" دعوت شدم، خیلی خوشحالم و حتی بیشتر.
من کلا زیاد میخونم و بخصوص مطالب غیر درسی و آواز. همش یا دارم کتاب میخونم یا دنبال کتاب میگردم واسه خوندن. انتخاب کردن چندتا بین شون زیاد سخت نیست و اینها بهترینهایی که خوندم:
( بجز شماره 1 بقیه شمارهگذاریها دروغین است! )
1) "هزار توی بورخس" ترجمه مرحوم میرعلایی. نویسندهاش هم که معلومه، استادم خورخه لوئیس بورخس . این کتاب مثل کشف آمریکا بود، زیبا و شگفتآور. احساس کردم و هنوز هم، که نویسنده این کتاب واقعا آدم حسابی بوده.
2) "کتابخانه بابل" ، "اولریکا" ، "موجودات خیالی" و "گفتگو با بورخس" . سهتای اول نوشته بورخس هستن.
3) "فرانی و زویی" . بهترین و بهترین نوشته آدمیزاد درباره عذاب سنگین و رنج تلخ دانایی . نوشته سلینجر ه دیگه.
4) "صد سال تنهایی" گابو . گفتم که شمارهگذاری اتفاقی ه.
5) "مرگ در آند" ماریو بارگاس یوسا. یوسا یه جایی گفته : (( کاری که صدسال تنهایی با بقیه داستانها و رمانهای بعد از خودش میکند، تقلیل آنها در حد آگهیهای تبلیغاتی است. )) احتمالا به همین خاطر بود که تو مکزیکوسیتی یه بادمجان خوشگل کاشت زیر چشم مارکز.
6) "خداحافظ گاری کوپر" خداحافظ ... خداحافظ ... خداحافظ نلی ... خداحافظ جس ! ایتالیا خوش بگذره. اوه ... مغولستان خارجی !
7) "نگهبانان" نوشته جان کریستوفر. کریستوفر یه سهگانه هم داره که دیوانهشم. اگه درست یادم باشه، به ترتیب، اسموشون : شهریار آینده ، گذرگاه آتش ، شمشیر ارواح بود . کم مونده بود به خاطرشون عربی رو بیفتم!
8) "در زمان ما" همینگوی. یه بار ، قبل از کشف "حسین سناپور" ادعا کردم این کتاب به تمام ادبیات فارسی میارزه!
9) دوتا فیلمنامه رو خیلی دوسشون دارم: "روکو و برادران" و "آنی هال " . اولی رو نمیدونم ولی دومی رو "وودی آلن" و اون یارو گیتاریست "مارشال بریکمن" نوشته و چقدر هم عالی نوشتن.
10) چندتا کتاب خوب Made in Iran هم خوندم. بعدا اسم میبرم.
دعوت میکنم از ساکنین طبقه چهارم ، شهرزاد قصه گو ، چریک تنها ، آقای درنای سابق و اسپینوزا .
به چی دعوت میکنم؟؟ مطمئنا به مهمونی دعوتشون نمیکنم!
چند روز از زندگی هیچی نمیخوام. فقط دلم میخواد دراز بکشم و "شرق" بخونم.
چند روز که بهترین لحظات زندگیم رو دارم.
دیگه مجبور نیستم برای آروم کردن نیاز به 4 ، 5 ساعت مطالعه در روز ، جراید مزخرف و چرندیات روزمره روی نت رو بخونم یا سراغ کتابهای فوقالعادهام برم و برای 20 ، 30 یا 100 امین بار بخونمشون!
کیفی میکنم که بیا و ببین!
بعد از تحریر : تو چرا ناراحت میشی ؟؟ منظورم تو نبودی ! این سایتهای ریز و درشت مثلا خبری ، تحلیلی ، اجتماعی و ... رو میگم . اصلا مگه تو مزخرف مینویسی ؟ مینویسی ؟؟

اتحادیه صنف نبات و آب نبات و سایر محصولات شکری و الکترونیکی تهران با همکاری شرکت LG محصول جدید خود را معرفی می کند :

بعد از تحریر : عکس اول نزدیک خونه خودمه و عکس دوم متعلق به مرکز امور مشترکین موبایل واقع در تقاطع جمهوری و حافظ است. از سوءاستفاده ابزاری خود پوزش می طلبم !
تا حالا رو این تبلیغات بالای وبلاگها کلیک کردید ؟؟ اصلا بهش توجه کردید ؟؟
این تبلیغات محل اصلی درآمد سایتهایی مثل بلاگفا است. این سایتها به نتبازها خدمات رایگان میدن و در مقابل از وبگردیها و کلیکهایی که اونا میکنن ، خرج خودشون رو در میارن و حتی گاهی باهاش زانتیا میخرن. خوب در هر حال من که اعتراضی ندارم ، اصلا خوشحال هم هستم !
فقط این وسط میخوام یه تبلیغی هم واسه خودم بکنم :
بین شماها مشتری یه خط موبایل با کد 6 پیدا میشه ؟؟
بدو بدو ... بابی ارزونی اومده !!!!
(( بسیجی ، بسیجی ، حمایتت میکنیم !!! ))
شعار دیروز دانشجویان پلیتکنیک تهران بود. در حالی این شعار رو میدادند که 50 ، 60 تا دانشجوی بسیجی با رگهای گردن در حال انفجار، جلوشون واستاده بودن و شدیدا شعار میدادند.
البته دو طرف بجز شعار ، هل هم میدادند. فحش هم میدادند !
خبرگزاری آسوشيتدپرس به نقل از مقامات شرکت کننده در مهمانی ناهار مکالمات رد و بدل شده را اين گونه گزارش کرده است:
منوچهر متکی وارد مجلس میشود و به عربی میگويد: "السلام عليکم"(1)، کاندوليزا رايس به انگليسی سلام میدهد(2) و به آقای متکی میگويد:"انگليسی شما از عربی من بهتر است"(3) و (4).
احمد ابوالغيط، وزيرخارجه مصر وارد می شود و به منوچهر متکی می گويد: "میخواهيم مجلس را گرم کنيم"(5) ، آقای متکی در پاسخ به انگليسی می گويد: "در روسيه، مردم زمستانها بستنی میخورند چون بستنی از هوا گرمتر است"(6) ، کاندوليزا رايس هم در واکنش به اين جمله میگويد: "همين طور است"(7) .
(1) : گونهای از سلام که در کشورهای حاشیه خلیج فارس میروید. خیلی سلامتی میآورد.
(2) : احتمالا Hello .
(3) : وای من تو چقدر باحال عربی حرف میزنی، لهجهات عینه مردم آلاباما ی خودمونه !
(4) : متکی زیر لب میگوید : (( نه پس ! چی فکر کرده ضعیفه کاکا سیاه ! ))
(5) : متکی خان پایهای رقاصهای ، ویولنزنی ، چیزی بیاریم که بتونی در بری ؟؟ خیس عرق شدی ! لباسش چه رنگی باشه ؟؟
(6) : ای تو روحت ولک ، هوا گرمه ! مردیکه عرب ماست ! بستنی ! من با روسها رفیقام، از اینا بترسم ؟؟
(7) : بله ما متوجه هستیم که شما رفاقت قدیمی با ملت روسیه دارید . خیلی قدیمی، از دوران گلستانچای !
دليل عدم اعطاي مجوز به کتاب من را تنها يک بخش از داستان عنوان کرد. در آن بخش آمده بود موتورسواري در صحرا بنزين تمام مي کند. وانت باري به کمکش مي آيد. يک سر شلنگ را درون باک ماشين خود فرو کرده و سر ديگر آن را ميمکد تا هواگيري کند و به محض هواگيري شدن سر شلنگ را در درون باک موتور فرو کرده و از اين راه بنزين را با موتورسوار تقسيم مي کند تا او نيز بتواند به راه خود ادامه دهد. وزارت ارشاد از اين بخش ايراد گرفت که شما از جملات سکسي استفاده کرده ايد!
شهريار مندني پور
نشست انجمن قلم در نيويورک
شنبه (28 آوريل)
به نقل از مقاله سولماز شریف
در نشریه اینترنتی روزآنلاین
بعد از تحریر : بعد از دو روز که خونه نبودم و مثل همیشه مشغول لذت بردن از بودن با دوستانم بودم - و در نتیجه هیچی ننوشتم - ، کلی موضوع واسه نوشتن داشتم. از شایعه ملاقات رایس و متکی بگیرین تا مشکلات زندگی آیلار دیانتی ! ولی در حالت کلی حرفای شهریار مندلی پور اونقدر برام جذاب بود که بیخیال چرندیات خودم شدم!!
این فیلم ۳۰۰ هم دست از سر من برنمیداره!
تو مجله وزین فیلم، فرانک میلر رو به بی اخلاقی و بی ناموسی و این حرفا متهم کرده بود و به عنوان مثال از فیلم " شهر گناه " اسم برده بود!!!
بابا بی خیال ، دکوپاژ صحنه کشتن کرگدن رو بچسب!
ها یادم اومد :
بهترین انتقادی که از این فیلم موهن ، غیر اخلاقی و جعلی ۳۰۰ دیدم ، تو وبلاگ رانیتیدین بوده و هست.
بعد از تحریر : ای جوانان بیکار ! آخه چرا جلو دبیرستان دخترانه و یا حتی دبستان دخترانه وامیستید؟؟!! برین چندتا از این خونه ها که سردار میگه پیدا کنین !
بعد از تحریر دوم : یه عاقله مردی میگفت که قدیما اسم خانه مانکن ها یه چیز دیگه بود ه !!!!!
زندگیم پر شده از هوسهای خیلی خیلی مجاز ! اونقدر مجاز که باورتون نمیشه !
هوس "پدر خوانده I " کردم !
هوس بارون ریز ملایم کردم!
هوس PVC با دانسیته مشخص کردم !
هوس لاک پشتی به اسم فانتوماس دارم !
..
هوس کوکو سیبزمینی دو شب مانده کردم !!
.
شدید ...
شاعر مرحوم دوست داشتنی عماد خراسانی ترانه عاشقانه زیبایی داره با مطلع : (( یره کار مو تو داره بالا میگیره ... )) . استاد شجریان دو ورژن این ترانه رو خونده ، ورژن رادیویی و ورژن رو حوضی . لینک دانلودش تو وبلاگ " نامههای سوشیانت هزارم " هستش. دانلود نکنین متحمل ضرر خواهید شد !
فلش ترانه زیبای عماد خراسانی
خبر دارین چه بلایی سر جسد عمو صدام حسین جاروبرقی اومده ؟! نمیدونین !!
این که از فیلم 300 هم 300 مرتبه بدتره!!؟!!
تولارمی ( تا حالا8 نفر )
یقه اسکی پوشان حرفهای این طورین !
بعد از تحریر : یه نوشته در مورد "تاریخچه بالماسکه" دارم که دفعه بعد آپ میکنم.
گاهی اسمش شانس ه و خیلی وقتا چیزای مزخرف دیگهی که از فرهنگلغاتهای بیش از اندازه زیادی ، در میارن. عادت دارم "لبخند اتفاقی زندگی" صداش کنم. در هر حال ، حالا که حرفش شد ، وقتی به این حافظه کپک زده فشار میارم، حتی یک لبخند رو هم بیاد نمیارم. تنها لبخندی که یادم میاد ، لبخندی بود که روی جلد یک کتاب نوشته بود. لبخندی که هیچ وقت از جلد کتاب بیرون نیومد .