(( تو دنیا 550 میلیون اسلحه گرم وجود داره، یعنی به ازای هر 12 نفر یک اسلحه ! حالا سوال اینکه چطوری به اون 11 نفر بقیه اسلحه بفروشیم ؟ ! ))
این جملات رو نیکلاس کیج خطاب به دوربین میگه، ابتدای فیلم Lord of War . ندیدینش ؟ جدا ؟؟
دلم بدجوری واستون میسوزه !!
(( با من ازدواج میکنی ؟؟ ))
کنکور سراسری رو داده بودیم و همه اون دردسرها تموم شده بود. 17 سالم بود. فشار خانواده دیگه وجود نداشت و کسی بهم گیر نمیداد و این مفهومش این بود که تقریبا هر کاری میتونستم بکنم ، حتی میتونستم برم سینما!! چه دورانی بود ! فکر کنم اون موقع دوتا سینما تو شهر بود. تازه " هدیه تهرانی " داشت ستاره میشد و قشنگ یادمه که بین اینکه اون خوشگلتر ه یا " نیکی کریمی " بحثها بود و تفریحها. اسم فیلم " غریبانه " بود، احتمالا ساخته امینی ! دومین فیلمی بود که با خیال راحت تو سینما نگاه کردم، بدون ترس از کتک و دعوا خانواده!
(( میدونستم بلاخره عاشقم میشی ! ))
وای من ... این پور عرب چقدر تو فیلم پررو و خنگ بود. چه لذتی بود دیدن هدیه تهرانی پشت رل اپل کورسا و شنیدن جفنگیات پورعرب که کنارش نشسته بود. 8 دفعه فیلم رو دیدم. بالاترین رکورد م تو فیلمهای ایرانی. البته فقط سه بارش تو سینما بود و بقیهاش تو اتوبوسهای ولوو بین شهری، که تازه تازه داشت از اون حالت با کلاسی خارج میشد و دانشجویهایی شهرستانی مثل من با یه حالت بیخیالِمتظاهرانه توش مینشستن و از اینکه یه دهاتی 6 تا ردیف جلوتر کفشش رو در آورده حرص نمیخوردن.
(( من ز دست دل گریه میکنم
دل ز دست من خنده میکند
حبیبم م م م ... گریه میکند ))
فکر کنم فیلم " نفرین گل طلایی " ، آخرین فیلم از سهگانه حماسی ژانگ ییمو باشه. برخلاف دو فیلم قبلی اینبار از زیباییهای و رنگپردازیهای خارقالعاده طبیعت استفاده نشده بلکه دوربین برای نشون دادن برجستهترین مشخصه فیلمسازی کارگردانهای نسل چهارم آکادمی پکن ، به سراغ طرحها و نقش و نگارهای مصنوع حیرت انگیز هنرمندان چینی رفته و به خوبی به هنر و فرهنگ غنی چین ادای دین کرده.
تقریبا تمامی فیلم در فضای شهر ممنوع ساخته شده و تنها نشان از طبیعت گل طلایی و قارچ سیاه پارسی ه ، دو عنصری که کارکرد مهمی در داستان دارند و یکی به عنوان نماد و نشانه یه تحول و دیگری در نقش محرک و بوجود آورنده کنش در فیلم ، به زیبایی ترسیم شده.
فیلم روایت رازها ، عشق ، حسادت ، ریا و نفرت خانواده سلطنتی و رفتارهای دیوانهوار ملکه و امپراطوریو که در نهایت به نابودی سه پسر خانواده منتهی میشه. به نظر من این فیلم ژانگ ییمو برخلاف دو فیلم قبلی " قهرمان " و خانه خنجرهای پرنده " که داستان ارجینال و بدیعی داشتن، یک الهامگیری متوسط از فیلم " شیر در زمستان " ه . ولی این ضعف داستان - منظور نبود جذابیت و گیرایی کارهای قبلی ییمو ه - توسط لانگ شاتهای خیره کننده و رنگ بندیهای حسرتانگیز ، به خوبی پوشنده شده و به فیلمی گرم و دلنشین منتهی شده.
با این وجود که انتظار میرفت ژانگ ییمو در ادامه دو فیلم قبلی ، با این فیلمش سبک فیلم سازی چینی رو به یکی از نقطههای اوج خودش برسونه، در این کار موفقیت چندانی بدست نیاورده و فیلم شدیدا زیر سایه دو فیلم قبلی این کارگردان و بخصوص " خانه خنجرهای پرنده " قرار داره.
چند نکنه در باب یقه اسکی :
- از خاطر رفته در مطلب پیش -
۱- یقه اسکی بزرگترین نماد بدبختی یک مرد در زندگی متاهلانه و نیمه مجردانه است.
1-1 - قباحت این لباس در دوران نیمه مجردی صدبرابر بیشتر است.
2- رجال محترم یقه اسکی می پوشند تا زخمهای جسمی و روحی خود را پنهان کنند.
3- نسوان یقه اسکی می خرند تا سلطه خویش را عیان کنند.
4- برای رهایی ، تمام یقه ها را باید سوزاند !
پیتر دلاویرو - طراح برتر سال 2004 - بیان نمود : (( در بین تمامی پوشاک دارای یقه ، لباس "یقه اسکی" محبوبترین و دوست داشتنیترین پوشیدنی مردان میباشد لباسی که تقریبا همه رجال محترم دارن و یا در فکر تهیهاش هستن. ))
با پایان گرفتن دوران جنگهای کلاسیک و همچنین کاهش جمعیت حیوانات خشونت طلب مشکلات جدیدی در زندگی روزمره انسان مدرن شهرنشین بروز نموده است. این دسته از مشکلات غیرقابل حل -زخمها و کبودیهای ایجاد شده بر پیکر رجال مظلوم- که معلول کاهش خطرات زندگی و بهبود رفاه اقتصادی میباشد ، در گذشته به راحتی به درگیرهای مرسوم با انسانها یا حیوانات مهاجم نسبت داده میشد و حتی در پارهای موارد به نشانی دائمی از شجاعت تبدیل میگردید و موجبات افتخار و ترمیم غرور صاحبانش را فراهم می آورد. در حقیقت اختراع یقه و طراحی لباسهای یقه دار پاسخی به این نیاز حیاتی انسان ها برای مخفی کردن زخمهای خجالتآور زندگی مدرنشان بوده است. توجه به انواع پوشاک نسوان و عدم وجود یقه در آنها، مشکوک بودن این اختراع را بیش از پیش عیان مینماید.
بررسی سیر تاریخی ابداع یقه و تطابق آن با رشد جنبشهای فمینیستگونه ، به روشنی ارتباط توطئهوار یقه لباس و سلطهطلبی زنان را بیان مینماید. از سوی دیگر با توجه به ترکیب جنسیتی طراحان و مبدعان مد و لباس ، به راحتی میتوان به ماهیت حقیقی اختراع و تولید فراوان یقه لباس پی برد که چیزی جز تلاش جمعیت نسوان برای سرکوبی تلاشهای آزادی خواهانه رجال نمیباشد.
بر مبنای مطالعات اینجانب در پی تلاشهای جنبشهای آزادیخواهانه مردان آگاه و نستور تولید لباس یقه اسکی در برخی جوامع جوان کاهش یافته و موجبات بوجود آمدن معضل کمبود یقه اسکی گشته است. بنا بر گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر کمبود یقه اسکی در جوامع جوان - این موفقیت ارزشمند مردان- یکی از دلایل افزایش دانسیته طعم ترش این جوامع است.
در این میان تلاش دلاورمردان چون داوینچی، چهگوارا، میشل فوکو و جوزپه تورناتوره - نویسنده و کارگردان فیلم زیبای " مالنا " - که با پشت نمودن به دنیا و صرف زندگی خویش برای دفاع از جان و غرور جمعیت مردان خدمات ارزندهای به مردان نمودهاند ، ستودنی و شایان تقدیر است .
ادامه دارد ....
تو استراحتگاه دانشکده دراز کشیده بودم، شایدم خوابیده بودم. آره خواب بودم. آخرای خوابم بود که شنیدم یه نفر گفت : (( اون بابک نیست ؟ ))
برگشتم طرف صدا. تو اون لحظات دلچسب خواب و بیداری بودم. طبعا عینک هم چشمم نبود. فقط چندتا سایه دیدم ولی یه لحظه هم شک نکردم. خودش بود. فهمیدن حضور یه مرد ، کار چندان سختی نیست. حتی بدون ...
جلال چقدر فحش بارم کرد. تقریبا هرچی بلد بود. چه حالی داد! حقم بود. بعضی اوقات چقدر خوبه یه مرد آدم رو فحش بده و بهش یادآوری کنه که رفاقت چقدر ارزش داره!؟
بعد از تحریر : نمیرفتم، زنگ نمیزدم، نمیپرسیدم، چون میترسیدم. گفته بودم آدم خیلی ترسویی هستم. میترسیدم دوباره برگرده. همه اون حجم سنگین تحقیر دوباره برگرده و خر هر چهارتامون رو دوباره بگیره و فشار بده! مثل همیشه اشتباه.
چه وضعشه ؟؟ اینم شد زندگی ؟!! به اینم میگن شهر ؟!!
( از اونجا که یه مدت دارم هی معذرت خواهی میکنم و از گل و بلبل و دانشگاه شریف مینویسم، تصمیم گرفتم اولین اعتراض الکترونیکی سال 86 خودم رو ارائه کنم. )
داشتم میاعتراضیدم . جدا اسم خودتون رو گذاشتین شهروند؟ اونم شهروند تهرانی! من رو باش که 350 کیلومتر کوبیدم ، دو روز زودتر اومدم تهران که یه خورده دود آلوده به هوا نوش جان کنم، تو ترافیک گیر کنم ، تو خیابون دعوا تماشا کنم، به موتور سوارا فحش بدم و ... انگار نه انگار ! خجالت نمیکشین؟؟
فکر میکنین صبح که از خوابم بیدار شدم چی دیدم؟ خودتون رو بزارین جای من، صبح از خواب بیدار شین و کوههای تهران رو تر و تمیز با کلی برف جلو خودتون ببینین، چه حالی بهتون دست میده ؟ به خودتون چی میگین ؟
جان من که نه ، جون بچههاتون، اولیاء محترمتون ، دوستاتون؛ وظایف شهروندیتون رو درست انجام بدین. بیاین بیرون، دود تولید کنین، آشغال بریزین، تصادف کنین ، دعوا کنین ، بدحجابی کنین و حتی همدیگه رو بکشین. زندگی بدون این چیزا اصلا مزه نداره . باور کنین حال نمیده !
خانم لیلا وزیری فراهانی یک نامه الکترونی فرستادن و اشتباه گرفتن ایشون با خانم لیلا وزیری رو بهم تذکر دادن. ازشون سپاسگزارم.
برای اینکه فکر نکنین از خودم در آوردم ، اینم متن نامه :
Salam one of my friend sent me a link to your weblog. but the Leila Vaziri-Farhani you mentioned it is me and not the one ( Leila Vaziri the great swimmer )who participate in 2007 championship Thanks if you can make this correction Leila
بعضی اوقات از اینکه آدمها این قدر خوبن، اونقدر خوشحال میشم که نگو.
بعد از تحریر : ۱۴ فروردین، سالروز فرود اومدن اصغرخان از آسمان رو به تمامی دوستان تبریک میگم.
ایرانی جماعت یه اصطلاح داره که میگه : انسان جایز الخطا است. یه اصطلاح خشنتر هم دارن که این طوریه : آقا من غلط کردم!
من اشتباه کردم. اعتراف میکنم اشتباه کردم. تو post قبلی دو تا آدم مختلف رو با هم قاطی کردم و یه سری چرندیات نوشتم. مثل یه مرد اشتباه خودم رو قبول میکنم. خانم لیلا وزیری که قهرمان جهان شدن و خانم لیلا وزیری فراهانی که دانشجوی دکترا هستند، دو آدم متفاوت هستند. من این دو نفر رو قاطی کردم. هیچ دلیلی هم واسه این اشتباهام ذکر نمیکنم.
از خانمها لیلا وزیری و لیلا وزیری فراهانی ، شدیدا پورزش میطلبم !
از ایلیا عزیز هم خیلی ممنونم که بهم تذکر داد. متشکرم. البته من این صفحه رو بعد 5 دقیقه پیدا کردم، ولی حوصلهام نگرفت کامل بخونمش. خیلی زیاد ه.
اما جدای از اشتباه من، این مسئله که دانشگاه شریف و جایگاهش و این حرفا رو صرفا واسه این نوشتم که فکر میکردم میتونه به الگو شدن این شخصیت – شخصیت نادرست – کمک کنه. اصلا ربطی به استفاده از نام دانشگاه شریف به عنوان پتک نداشت و نداره!!!
در ضمن من کلی شریفی میشناسم که اندازه صدتا استاد دانشگاه های دیگه ایران ارزش علمی دارن.
جوک روز : آقا طبق آمار رتبه این دانشگاه - دانشگاه صنعتی شریف - در ایران 10 و در خاورمیانه 99 میباشد.
به نقل از comment جناب علی خان به آدرس e-mail : ali_l3141@yahoo.com.
سوال روز : دانشگاه MIT در کدام کشور قرار دارد ؟ آیا اون کشور در خاورمیانه حضور دارد؟ حضور نظامی آن کشور را چگونه میبینید ؟
اونجوري كه اينجا نوشته خانم ليلا وزيري ( در برخي منابع وزيري فراهاني ) قهرمان شناي كرال پشت زنان دنيا شدن. اونم با شكستن ركورد جهاني اين رشته تو 50 متر .
البته فکر کنم اين خانم محترم تبعه كشور آمريكا هستند و كاملا طبيعي كه مدال طلاي ايشون يه جورايي به اون كشور بزرگ و شيطون تعلق داره . تازه اگه ايشون اونجا نبود كه نميتونست شنا كنه، يعني ميتونست شنا كنه ولي نميتونست اين طوري شنا كنه. فوقش قاچاقي تو حوضي ، شيلنگي ، چيزي .
در هر حال ، همين طوري ، به ايشون و تمام كساني كه فاميلي وزيري و يا فراهاني دارن تبريك عرض ميكنم.
بعد از تحرير : نميخوام مثل هميشه جو گير بشيم و سريع وطنم وطنم ، ايران ايران راه بندازيم. دليل اينكه اين ها رو نوشتم اين بود كه اين خانم وزيري داراي مدرك ليسانس رياضي كاربردي از دانشگاه شريف، فوق ليسانس كامپيوتر از دانشگاه كاليفرنيا هستند و در حال حاضر دانشجوي دكتراي هستند. تازه انگاري كلي هم موسيقي سرشون ميشه. همين!
الان بابام نشسته پیشم و هر کاری که دارم می کنم رو مثل چی نگاه می کنه.
دو سه روز بود که هیچ مطلبی واسه نوشتن پیدا نمی کردم. الان یییهو به نظرم رسید همین " کنترل محسوس شدید " بابام رو افشاء کنم .
الان پدر گرامی ادعا کرد که : "نشستم یه چیزی یاد بگیرم !!"
در هر حال این یکی ، دو حالت بیشتر نداره :
۱- یا اوضاع خراب میشه ، اونوقت هی میگه اگه رفته بودم این طوری نمیشد و توطئه کردن حقمون رو بخورن و این حرفا ...
۲- ( احتمال ۱ ٪ ) اگر هم اوضاع بهتر بشه، تا آخر عمرمون باید بشنویم و بخونیم و بنویسیم که از ترس آقا جرات نکردن حقمون رو بهمون ندن. وای که چقدر بدشانسیم !
در هر حال گوش ها و چشم ها رو آماده کنید. سال خسته کننده ای جلو رو مون ه .

سال نو مبارك !
مبارك ها !
خيلي مبارك ها !
خيلي خيلي خيلي !