تقریبا 24 ساعت دیگه 85 به 86 تبدیل میشه. هیجان انگیز ه .
هیجانش ربط زیادی به پایان امسال نداره. به این خاطر مهیج شدم که آخرین فیلمی که امسال دیدم – احتمالا آخرین – فیلم شگفت انگیزی بود. شگفت انگیزترین فیلمی که تا حالا دیدم. حتی شگفت انگیزتر از " زندگی شگفتانگیز امیلی پولن " !!!!
اسمش "Un Long Dimanche De Fiancailles " بود. البته به فرانسه. فارسیش میشه " نامزدی خیلی طولانی" . جزو معدود فیلمهایی بود که همون جایی تموم شد که دلم میخواست. خیلی چسبید.
بابا بهروز به یه بازی جدید دعوتم کرده. قرار پنج تا آرزو که دوست دارم سال 86 تحقق پیدا کنه بنویسم. خوب این پنج تا به قرار زیر میباشد :
1- آرزو میکنم عید 86 تا حد ممکن تو ورق حال عموهام و پسرعموهام رو بگیرم.
2- آرزو میکنم پروژهای که به پتروشیمی دادیم اونطور که میخوایم ، پذیرفته بشه.
3- آرزو میکنم بتونم خودم و چندتا استاد دیگه رو گول بمالم و دکترا قبول شم.
4- آرزو میکنم سال بعد هر وقت که دلم خواست، سه سوت برم و دوش بگیرم.
5- آرزو میکنم به آرزوهای بالا برسم.
از بچز طبقه چهارم ، کرم کتاب ، شهرزاد قصه گو ، اسپینوزا ، سایه خیال ، چریک تنها ، ناز خزان و پروشات برای آرزو نمودن دعوت به عمل میآورم.
25 ، 26 ساعت دیگه سال تموم میشه و سال 86 شروع میشه. مثل همه سالها به تنها چیزی که فکر نمیکنم ، کارهایی که تو سال 85 انجام دادم. اصلا ککم هم نمیگزه که یک سال دیگه تموم شد. دارم غصه 10 – 15 روز تعطیلی خستهکننده و مزخرف رو میخورم که از فردا شروع میشه. مثل همیشه از یه روال مسخره زندگی به یه روال مسخره تر زندگی منتقل میشم.
البته اینکه به نظرم این نوروز و سال تحویل و ... اساسا مسخره و مزخرف ه ، اصلا دلیل این نیست که ازش خوشم نمیاد. باهاش حال هم میکنم. تقریبا همیشه بهم خوش میگذره. کلی شمال رو میگردم، با خانوادهام خوش میگذرونم ، با پدرم تو پر و بال هم میزنیم و کلی بحثهای شیرین مینماییم ، کلی با عموهام و پسر عموهام ورق بازی میکنم ، این هوا خودم رو واسه مامان بزرگم و عمههام لوس میکنم و سایر نوهها رو حرص میدم و این حرفا.
منظورم از مسخره و مزخرف ، در حالت کلی ه. از رفتارهای ایرانی جماعت تو عید نوروز خوشم نمیاد. بخصوص لحظه سال تحویل و صدای مسخره ضبط شده توپ و پیامهای مزخرف تبریک همه عالم و آدم تو تلویزیون ! سیزدهبدر رو هم اصلا حرفش رو نزن. ده سالی میشه سیزدهام رو بدر نکردم.
کلی حرف یاسآور زدم، یه نکته باحال هم بگم :
تو جزیره سیسیل و تقریبا جنوب ایتالیا ، رسمه که لحظه تحویل سال کسی بیرون نباشه. به همین خاطر همین که سال داد و ستد میشه، جماعت پنجره خونشون رو باز میکنن و هرچی بطری مشروب و مخلفات دارن پرت میکنن بیرون. کوچه و خیابون پر میشه از خرده شیشه و کسی که بیرون باشه ... سینما پارادیزو رو که دیدین؟؟!!
بنا بر گزارشات رسیده ، بعد از ظهر امروز ، یک جوان 24 ساله مجرد و بیکار موفق به ساخت نسل جدیدی از تسلیحات هستهای گردید.
این دانشمند جوان هستهای به خبرنگار M.A.NEWS ( میدون اعدام نیوز ) عنوان داشت :
(( خدا خودش شاهد ه که ، امروز حول و حوش ساعت 3 بعد از ظهر ، آشپزخانه خونه مجردی من با صدای مهیبی منفجر شد. به جون خودم، بلافاصله متوجه شدم که موفق به دستیابی به انرژی غیر صلح آمیز هستهای شدهام. این انرژی با استفاده از عناصر نیتروژن ، اکسیژن ، هیدروژن و کربن موجود در ؟؟؟ تحت فشار ، دما و قابلمه مخصوصی تهیه میشود و بنا بر معلومات بنده گونه جدیدی از انرژیهای تجدید پذیر است که در گروه انرژیهای رادیو – بو اکتیو قرار میگیرد. ))
وی همچنین از مسئولان سازمان انرژی اتمی و شخص رئیس جمهور درخواست کرد که هر چه سریعتر وی را تحت تدابیر شدید امنیتی به محلی نامعلوم منتقل کنند. این دانشمند جوان افتخار آفرین در قسمتی از سخنان خود اعلام نمود : (( گشنه ام ه ! ))
کارشناسان عنوان نمودهاند که احتمالا ماده اولیه این بمب هستهای صلح آمیز ، یکی از محصولات اصلی یکی از حیوانات اهلی است .
بعد از تحریر : سازمان انرژی اتمی ، من ساکم رو بستم و لباس هام رو هم پوشیدم. مسواک و ژیلتم رو هم برداشتم. کامپیوتری تو سازمان حتما باید ویندوز ویستا داشته باشه و DVD-Writer هم . راستی کلهپاچه خیلی دوست دارم و از پیاز سرخ شده بدم میاد.
بچه که بودم " بامزی " قویترین موجود دنیا بود. خیلی باهاش حال میکردم. عسل خوردنش معرکه بود. " بامزی " رو که یادتون میاد ؟ همون که دوست دخترش یه خرگوش بود! همون خرگوشه که دامن کوتاه صورتی رنگ میپوشید !
بعدها سر و کله " میونل " پیدا شد. قویترین گربه دنیا. با این یکی خیلی بیشتر حال میکردم. خیلی. همون گربه که با یه عربده تمام شیشههی محله رو خرد میکرد و هر وقت حوصلهش سر میرفت ، سگ گندهیه کوچه رو سه تا گره میزد. " میونل " تا مدتها آخرش بود. تا همین امروز هم بود، ولی این مورچه کوچولو انگار بد جوری زده رو دستش.
راستی اگه کسی آدرسی ، شمارهای ، ایمیلی از اون آقاهه که از بالا برج آزادی افتاد و ترکید داره ، این عکسها رو بهش نشون بده. هیچ وقت واسه داشتن یه الگو دیر نیست!
بعد از تحریر : تو قسمت پیوندهای روزانه چندتا مطلب جالب هست. بد نیست ببینیدش.
مجازات دزدی تو اسپارت قدیم مرگ بود. تو یک داستان مشهور روایت میشه که : " یک پسر اسپارتی یک روباه می دزده و اون رو تو پیرهنش مخفی می کنه تا کسی نفهمه. روباه شروع به گاز گرفتن شکم پسره میکنه و پارش میکنه ولی پسره از ترس مجازات صداش در نمیاد. روباه اونقدر شکم پسر رو گاز میگیره تا پسره میمیره ولی صداش هم در نمیاد "
خیلی دوس دارم بدونم چند درصد کسایی که این روزا به خاطر فیلم " ۳۰۰ " دارن خودشون رو جر میدن، این فیلم رو دیدن. اصلا کسی دیده ؟؟
نمیدونم کجا اشتباه کردم؟ آخه چرا ؟!! همیشه همین طوره !! چرا همه اتفاقات ناخوشایند یه دفعه آوار میشه رو چهار ستون بدنم ؟
صبح با هزار دردسر و استرس رفتم کارگاه که نمونه بزنم . خیر سرم دو هفته بود داشتم نمونههام رو چک میکردم. نمیدونم کجای کارم میلنگید ولی فقط تونستم یه نمونه بزنم .
هر کاری کردم نتونستم محفظه میکسر رو پر کنم! انگار داشتی تو هاون ماست هم میزدی . احتمال اشتباه محاسباتم کمتر از 1 % ه . تنها احتمال ممکن اینکه دانسیته PVC تو مرجعی که ازش استفاده کردم اشتباه بوده .
چرا ؟
از یه پایدار کننده حرارتی خیلی بدبو استفاده کردم . الان سرم مثل بازار مسگرا شده !
مورخين فلسفه مدعي هستند كه هيچ فيلسوف عصر جديد در غرب مانند اسپينوزا مورد دشنام ، توهين، تهمت و تمسخر قرار نگرفت، چون او در آن زمان به انتقاد از اديان رسمي و غيررسمي يهودیت و مسيحيت پرداخته بود. اسپينوزا مينويسد، فقط دگم ها و مراسم مذهبي پوچ موجب تداوم اديان فوق شدهاند. كنيسه يهوديان آن زمان در رابطه با اخراج و محاكمه اسپينوزا در اعلاميه اي نوشت كه انجمن يهوديان شهر بعد از تصميم فرشته هاي آسماني مقدس و قضاوت مؤمنين، او را براي ابدالدهر لعنت نموده و خواهان دستگيري يا تبعيد وي به نقاط بد آب و هوا مي باشد! اسپينوزا آن زمان چنان مورد بحث و اختلاف نظر قرار گرفته بود كه همعصران او با تعجب و تمسخر مي پرسيدند كه آيا وي يك كافر خدانشناس آتهايست يا يك نوانديش شجاع روشنگر است ؟
نوشته بالا رو عینا از وبلاگ دوست عزیزم مهدی آوردم. نمیدونستم وبلاگ نویسه و وقتی فهمیدم خیلی خوشحال شدم.
این چند وقت ه چه خبر شده؟ هنوز جریان توهین کاریکاتورهای دانمارکی به ساحت پیامبر عزیز و تبدیل نام شیرینی دانمارکی ، از یادمون نرفته. حالا خوبه تو اون جریان موهن ، کلی اعتراض کردیم و داد و هوار که یعنی مواظب باشید، ما رو مسائل اعتقادیمون حساسیم. مثل خودتون.
او موضوع بین المللی بود و با یه خورده آسان گیری میشد به حساب بیاطلاعی غربیها گذاشت. اما این قضیه وحشتناک و تا حدودی خندهآور سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان، از کجا دراومد؟!! پس این همه نظارت و حراست کجا رفت؟ فقط برای کنترل موی رنگ کرده و آستینهای کوتاه بود ؟
هنوز دو هفته نشده ، بازهم توهین به اعتقادات ، و متاسفانه باز هم تو آموزش و پرورش!! جریان تازه دیده شده سوالات آزمون دانش آموزان استعدادهای درخشان مازندران، رو میگم. واقعا اینجا چه خبره ؟
بعد از تحریر : یکی دیگه هم هست : یه خانم هنرپیشه مالزیایی هم به خاطر توهین به حضرت خدیجه از تلویزیون مالزی اخراج شده است.

احتمالا در دستشویی متعلق به برادران عرب ( صرفا برادران ) قرار داشته!
« برخلاف دیدگاه بعضی افراد، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصههای مختلف کشاورزی حضور داشتهاند »!
دکتر محمود احمدینژاد در جمع نخبگان استان گیلان
هرکاریش میکنم نمیشه.هی میخوام چیزی در انتقاد از رئیس جمهور محبوب ننویسم، خودش یه کاری میکنه که ارادهام سست شه.
آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب کشور ایران، نمیدونم چطوری دکترات رو گرفتی ولی من دانشجوی تنبل ، کم هوش ، سر به هوا هم این حرفی که تو زدی رو عمرا میزدم. استاد عزیز دفاع یا حمله از برخی مسائل ، شرط لازمش قبول طرح کلی اون مسئله است. وقتی شما به عنوان دومین شخصیت کشور، مشخصا ، در مورد "دیدگاه بعضی افراد" ، "زنان گیلانی" و "عفاف" صحبت میکنی، اون هم تو جمع نخبگان استان گیلان؛ دیگه از جوانان بیکار ترک تحصیل کردهای که سر کوچه پلاس هستن و تو قول عدالت و اشتغال رو بهشون دادی؛ چه انتظاری میشه داشت؟؟ واقعا نترسیدی بریزن سرت؟؟ حالا یه چیزایی میگن، تو چرا باور میکنی؟؟
جناب رئیس جمهور محترم، اگه برقراری عدالت حقوقی و اسلامی نیاز به زمان داره، برقراری عدالت کلامی و رفتاری در کوتاه مدت امکان پذیره!
بعد از تحریر :دکتر حداد عادل امروز در همایش سند چشمانداز بیست ساله، پیشنهاد دوره آموزشی برای وزراء رو دادن. این پیشنهاد یعنی چی؟؟ واقعا یعنی چی؟؟
"من یه سنگ ام !
من تکون نمیخورم !
برف رو آروم میزارم تودهنم !
من نمیلرزم !
من یه شکارچی ام ! "
دیشب، برنامه صد فیلم، " دشمن پشت دروازهها " بود. واسه من که به "موقعیت" بیشتر از داستان علاقه دارم، عیش کاملی بود. از یکی از سکانسها خیلی خوشم اومد. اونجایی از فیلم که خروشف ، واسیلی ( جود لاو ) رو مجبور میکنه تا جلوی نقاشی استالین برن تا مثلا احساساتش رو به رفیق استالین بگه، تو اون مهمونی ه. نگاه واسیلی به اون نقاشی مسخره و کاریکاتورگونه استالین معرکه بود. یه چیزی تو مایههای فحش. یه نگاه پر از حیرت و خشم. حیرت بیشتر بود. خشم و سرگردونی یه بچه کشاورز ، که تو یه زمان عوضی ، تو یه مکان عوضی گیر کرده. عالی بود.
یکی از قشنگترین خاطراتم در قسمت فیلم دیدن، اکران فیلم " گاو خشمگین " اسکورسیز ه. رضا کیانیان هم بود و کلی در مورد بازی " دنیرو " و قورباغه واسمون صحبت کرد. چه حالی داد.
این دو ، سه روز هم که نتایج اسکار اعلام شده و مارتی عزیز آخرش اون عمو چارلی طلایی رو گرفت، خیلی خوش میاد.


خيلي جالبه كه جايزه اش رو بهترين كارگردان هاي هم عصرش بهش دادن.
مارتی عزیز بهت تبریک میگم، آخرش اون مجسمه طلایی رو گرفتی. ایول.

راستی مارتی ، اون یکی رو هم میدن به تو یا میبرن دفتر کمپانی؟؟
سسوتا – زبان غیر رسمی که در افریقا صحبت میشود.
انگلیسی میشه : Sesotho !!
منبع : بخش تنظیمات گوگل .
بعد از تحریر 1 : چریک یه مطلب خیلی قشنگ و خیلی طولانی داره. بخونین.
بعد از تحریر 2 : لینک یه بازی دیوانه کننده تو قسمت " پیوندهای روزانه " هست. البته اگر طالب دیوانگی هستید.
آدم رو چراغ زنبوری بگیره، جو نگیره!
بروبچز راست میگن " جو از اعتیادم بدتر ه "
سالن انتظار فرودگاه بودم ، هوس کردم یه چیزی بخورم. داشتم خوردنی ها رو نگاه می کردم که فروشنده ازم پرسید چی می خوام، منم که داشتم به کوکاکولا فکر می کردم ، جوگیر شدم گفتم یه "کوکاکولا رژیمی " !!!!
اینم عکسش که نگین " پسره خسیس داره خالی میبنده ! "

بعد از ظهر میرم ماهشهر. همون مثلا شهری که تو 5 کیلومتری جهنم ه. البته الان از اون جاهای معرکه واسه مسافرت ه، هوای عالی و بهاری. نه گرم و نه سرد، فقط خوب.
مسافرتم چیزی حدود 10 روز طول میکشه. قبل از 20ام حتما برمیگردم. چهار تا کار مشخص دارم که اگه بتونم انجامش بدم ، میتونم به خودم بگم که سال 85 رو خوب تموم کردم. اگه ...
نمیدونم چرا، ولی حسی شبیه حس سالهای بچگی، زمانی که قبل از عید میرفتیم مسافرت دارم! یه جورایی از اون حسها که یه چیزی ته دل آدم وول میخوره و حالی به حالیت میکنه.
تو این هفتاد ، هفتاد و پنج میلیون نفر آدمی که تو این مملکت زندگی میکنن، یه نفر پیدا نمیشه به من بگه این داد و قال واسه چیه ؟؟* یه نفر که من حرفش رو بفهمم؟ منظورم اینه که خر فهمم کنه؟؟ فقط یه نفر ؟! پیدا نمیشه ؟ تو اون 30 – 40 میلیونی که بهش رای ندادن چی ؟
دارم سعی میکنم از You tube فیلم نابغهء 16 ساله رو ببینم! خودتون تصور کنید چه حالی دارم!
چرا این طوری شد؟؟
بعد از تحریر : جمعه سخنرانی لاریجانی رو از تلویزیون پخش میکرد. متوجه شدم که حتی آقای لاریجانی هم مثل رئیس جمهور محبوب حرف میزنه! به نظرتون مفهومش اینه که یه روز منم این طوری صحبت خواهم کرد؟؟
کوتاه و مختصر :
" مشترک گرامی، آب بهای شما تا تعیین تعرفه جدید سال ۸۵ بر مبنای تعرفه آب بها سال ۸۴ محاسبه می گردد. با تعیین تعرفه جدید مابه تفاوت ! در قبض های بعدی منظور می گردد. "
قبض آبی که امروز صبح - ۵ اسفند - تو خونه ام انداخته بودن!
وی در ادامه به عنوان یک طرح تلویحی یادآور شد «انرژی هستهای آنقدر ارزش دارد كه حتی میتوان به مدت ده سال تمامی فعالیتها را تعطیل كرد و تنها به دنبال انرژی هستهای بود».
وی = رئیس جمهور !!! در جمع مردم گیلان.
بعد از تحریر : هر کاری کردم املاء درست اون کلمه یادم نیومد!
آخر ملت هستیم. هفته پیش از هرکی در مورد شهرام خان جزایری میپرسیدی، هفتاد تا فحش و نفرین نثارش میکرد و داد عدالتخواهیش فلک رو جر میداد. ولی الان از هرکس که بپرسی مطمئنم که جوابش یه چیزی تو این مایه هاست : (( بابا دمش گرم و کارش درسته. ایول. خیلی باهاش حال کردم و کار درست رو اون کرد و ... ))
آخر ملتیم، هنوزم که هنوزه ، صبح میگیم : زنده باد فلانی , بعد از ظهر : مرده باد فلانی ! **
خیلی زور زدم چیزی در مورد این یارو ننویسم ولی انفجاری که با فرار این آقا تو رسانههای رسمی و غیر رسمی راه افتاده، شدیدا تحریک کننده است. چیز خاص نمیخوام بگم. در مجموع ده دقیقه هم در این آقا فکر نکردم و هیچ علاقهای هم ندارم. معتقدم یه دزد مثل بقیهمونه ، که قشنگ میخنده و هزینه کلاهبرداری عدالتخواهی دروغین یک مشت سیاسیکار فرصتطلب شد. یه کلاهبردار باهوش که گیر چندتا کلاهبردار پرزور افتاد و بعد چند سال که تاریخ مصرفش تموم شد ، رفت.
نوشتههای وبلاگ نویسها در این مورد خیلی جالبه، مثلا ارژنگ حاتمي ، محمد ابطحی و از همه جالبتر بر و بچز دانشگاه آزاد تهران جنوب.
* : فکر کنم اسم اولین فیلم وودی آلن ه.
** : اگه جای فلانی بزارین " مصدق " ، اتفاقی ه که 28 مرداد بابابزرگامون کردن. واقعا همین کار رو کردن.
بعد از تحریر : چه لبخندی داره این شهرام خان !!!!! راستی این آقا ادعا كردي اگه رئيس جمهور بشه میتونه معضل اشتغال رو حل كنه!
هیچ شرحی نمیدم. خودتون ببینید و بخندید.
کلی زحمت کشیدیم تا لینکش رو اینجا پیدا کردیم. همه سایت های خبری خبر رو حذف کردن. کل چیزی که از سایت های خبری در آوردیم این بود :
یکی دیگه هم تموم شد.
یک سال دیگه هم واسه من تموم شد.
24 سال رو تموم کردم و وارد بیست و پنجمین سال شدم.
دقیقا یادم نمیآید کجا خوندم که اگه تا 25 سالگی چیزی شدم، شدم, وگرنه هیچوقت هیچ پخی نمیشم. خوب فقط یه سال دیگه موند. فقط یه سال؟؟
یه جشن کوچولو با حسام گرفتیم. خیلی حال داد. الان دیگه تقریبا آخر شه.
یادش بخیر وقتی 14 سالم بود! هنوز هم برخی اوقات فکر میکنم 14 سالم بیشتر نیست، از نظر عقلی که مطمئنم.