تبليغاتX
!چــــه غــلطـــا

!چــــه غــلطـــا

 

تقریبا 24 ساعت دیگه 85 به 86 تبدیل میشه. هیجان انگیز ه .

هیجانش ربط زیادی به پایان امسال نداره. به این خاطر مهیج شدم که آخرین فیلمی که امسال دیدم – احتمالا آخرین – فیلم شگفت انگیزی بود. شگفت انگیزترین فیلمی که تا حالا دیدم. حتی شگفت انگیزتر از " زندگی شگفت­انگیز امیلی پولن " !!!!

اسمش "Un Long Dimanche De Fiancailles  " بود. البته به فرانسه. فارسیش میشه " نامزدی خیلی طولانی" . جزو معدود فیلم­هایی بود که همون جایی تموم شد که دلم می­خواست. خیلی چسبید.

بابا بهروز به یه بازی جدید دعوتم کرده. قرار پنج تا آرزو که دوست دارم سال 86 تحقق پیدا کنه بنویسم. خوب این پنج تا به قرار زیر می­باشد :

1-      آرزو می­کنم عید 86 تا حد ممکن تو ورق حال عموهام و پسرعموهام رو بگیرم.

2-      آرزو می­کنم پروژه­ای که به پتروشیمی دادیم اونطور که می­خوایم ، پذیرفته بشه.

3-      آرزو می­کنم بتونم خودم و چندتا استاد دیگه رو گول بمالم و دکترا قبول شم.

4-      آرزو می­کنم سال بعد هر وقت که دلم خواست، سه سوت برم و دوش بگیرم.

5-      آرزو می­کنم به آرزوهای بالا برسم.

 

از بچز طبقه چهارم ، کرم کتاب ، شهرزاد قصه گو ، اسپینوزا ، سایه خیال ، چریک تنها ، ناز خزان و پروشات برای آرزو نمودن دعوت به عمل می­آورم.

 

+ نوشته شده در  2007/3/20ساعت 4:20  توسط آداش خان  | 

 

25 ، 26 ساعت دیگه سال تموم میشه و سال 86 شروع میشه. مثل همه سالها به تنها چیزی که فکر نمی­کنم ، کارهایی که تو سال 85 انجام دادم. اصلا ککم هم نمی­گزه که یک سال دیگه تموم شد. دارم غصه 10 – 15 روز تعطیلی خسته­کننده و مزخرف رو می­خورم که از فردا شروع میشه. مثل همیشه از یه روال مسخره زندگی به یه روال مسخره تر زندگی منتقل میشم.

البته اینکه به نظرم این نوروز و سال تحویل و ... اساسا مسخره و مزخرف ه ، اصلا دلیل این نیست که ازش خوشم نمیاد. باهاش حال هم می­کنم. تقریبا همیشه بهم خوش می­گذره. کلی شمال رو می­گردم، با خانواده­ام خوش می­گذرونم ، با پدرم تو پر و بال هم می­زنیم و کلی بحث­های شیرین می­نماییم ، کلی با عموهام و پسر عموهام ورق بازی می­کنم ، این هوا خودم رو واسه مامان بزرگم و عمه­هام لوس می­کنم و سایر نوه­ها رو حرص میدم و این حرفا.

منظورم از مسخره و مزخرف ، در حالت کلی ه. از رفتارهای ایرانی جماعت تو عید نوروز خوشم نمیاد. بخصوص لحظه سال تحویل و صدای مسخره ضبط شده توپ و پیام­های مزخرف تبریک همه عالم و آدم تو تلویزیون ! سیزده­بدر رو هم اصلا حرفش رو نزن. ده سالی میشه سیزده­ام رو بدر نکردم.

کلی حرف یاس­آور زدم، یه نکته باحال هم بگم :

تو جزیره سیسیل و تقریبا جنوب ایتالیا ، رسمه که لحظه تحویل سال کسی بیرون نباشه. به همین خاطر همین که سال داد و ستد میشه، جماعت پنجره خونشون رو باز می­کنن و هرچی بطری مشروب و مخلفات دارن پرت می­کنن بیرون. کوچه و خیابون پر میشه از خرده شیشه و کسی که بیرون باشه ... سینما پارادیزو رو که دیدین؟؟!!

 

+ نوشته شده در  2007/3/19ساعت 23:53  توسط آداش خان  | 

 

 

بنا بر گزارشات رسیده ، بعد از ظهر امروز ، یک جوان 24 ساله مجرد و بیکار موفق به ساخت نسل جدیدی از تسلیحات هسته­ای گردید.

این دانشمند جوان هسته­ای به خبرنگار M.A.NEWS ( میدون اعدام نیوز ) عنوان داشت :

 (( خدا خودش شاهد ه که ، امروز حول و حوش ساعت 3 بعد از ظهر ، آشپزخانه خونه مجردی من با صدای مهیبی منفجر شد. به جون خودم، بلافاصله متوجه شدم که موفق به دستیابی به انرژی غیر صلح آمیز هسته­ای شده­ام. این انرژی با استفاده از عناصر نیتروژن ، اکسیژن ، هیدروژن و کربن موجود در ؟؟؟  تحت فشار ، دما و قابلمه مخصوصی تهیه می­شود و بنا بر معلومات بنده گونه جدیدی از انرژی­های تجدید پذیر است که در گروه انرژی­های رادیو – بو اکتیو  قرار می­گیرد. ))

وی همچنین از مسئولان سازمان انرژی اتمی و شخص رئیس جمهور درخواست کرد که هر چه سریعتر وی را تحت تدابیر شدید امنیتی به محلی نامعلوم منتقل کنند. این دانشمند جوان افتخار آفرین در قسمتی از سخنان خود اعلام نمود : (( گشنه ­ام ه ! ))

کارشناسان عنوان نموده­اند که احتمالا ماده اولیه این بمب هسته­ای صلح آمیز ، یکی از محصولات اصلی یکی از حیوانات اهلی است .

 

بعد از تحریر : سازمان انرژی اتمی ، من ساکم رو بستم و لباس هام رو هم پوشیدم. مسواک و ژیلتم رو هم برداشتم. کامپیوتری تو  سازمان حتما باید ویندوز ویستا داشته باشه و DVD-Writer   هم . راستی کله­پاچه خیلی دوست دارم و از پیاز سرخ شده بدم میاد.

 

+ نوشته شده در  2007/3/17ساعت 16:11  توسط آداش خان  | 

 

بچه که بودم " بامزی " قویترین موجود دنیا بود. خیلی باهاش حال می­کردم. عسل خوردنش معرکه بود. " بامزی " رو که یادتون میاد ؟ همون که دوست دخترش یه خرگوش بود! همون خرگوشه که دامن کوتاه صورتی رنگ می­پوشید !

بعدها سر و کله " میونل " پیدا شد. قویترین گربه دنیا. با این یکی خیلی بیشتر حال می­کردم. خیلی. همون گربه که با یه عربده تمام شیشه­هی محله رو خرد می­کرد و هر وقت حوصله­ش سر می­رفت ، سگ گندهیه کوچه رو سه تا گره می­زد. " میونل " تا مدتها آخرش بود. تا همین امروز هم بود، ولی این مورچه کوچولو انگار بد جوری زده رو دستش.

 

         امکان داره فوتوشاپ باشه

 

راستی اگه کسی آدرسی ، شماره­ای ، ای­میلی از اون آقاهه که از بالا برج آزادی افتاد و ترکید داره ، این عکس­ها رو بهش نشون بده. هیچ وقت واسه داشتن یه الگو دیر نیست!

 

بعد از تحریر : تو قسمت پیوندهای روزانه چندتا مطلب جالب هست. بد نیست ببینیدش.

 

+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 23:22  توسط آداش خان  | 

 

مجازات دزدی تو اسپارت قدیم مرگ بود. تو یک داستان مشهور روایت میشه که : " یک پسر اسپارتی یک روباه می دزده و اون رو تو پیرهنش مخفی می کنه تا کسی نفهمه. روباه شروع به گاز گرفتن شکم پسره میکنه و پارش میکنه ولی پسره از ترس مجازات صداش در نمیاد. روباه اونقدر شکم پسر رو گاز میگیره تا پسره میمیره ولی صداش هم در نمیاد "

خیلی دوس دارم بدونم چند درصد کسایی که این روزا به خاطر فیلم " ۳۰۰ " دارن خودشون رو جر میدن، این فیلم رو دیدن. اصلا کسی دیده ؟؟

 

+ نوشته شده در  2007/3/15ساعت 13:16  توسط آداش خان  | 

 

نمی­دونم کجا اشتباه کردم؟ آخه چرا ؟!! همیشه همین طوره !! چرا همه اتفاقات ناخوشایند یه دفعه آوار میشه رو چهار ستون بدنم ؟

صبح با هزار دردسر و استرس رفتم کارگاه که نمونه بزنم . خیر سرم دو هفته بود داشتم نمونه­هام رو چک می­کردم. نمی­دونم کجای کارم می­لنگید ولی فقط تونستم یه نمونه بزنم .

هر کاری کردم نتونستم محفظه میکسر رو پر کنم! انگار داشتی تو هاون ماست هم میزدی . احتمال اشتباه محاسباتم کمتر از 1 % ه . تنها احتمال ممکن اینکه دانسیته PVC تو مرجعی که ازش استفاده کردم اشتباه بوده .

چرا ؟

از یه پایدار کننده حرارتی خیلی بدبو استفاده کردم . الان سرم مثل بازار مسگرا شده !

 

+ نوشته شده در  2007/3/14ساعت 19:47  توسط آداش خان  | 

 

مورخين فلسفه  مدعي هستند كه هيچ فيلسوف عصر جديد در غرب مانند اسپينوزا مورد دشنام ، توهين، تهمت و تمسخر قرار نگرفت، چون او در آن زمان به انتقاد از اديان رسمي و غيررسمي يهودیت و مسيحيت پرداخته بود. اسپينوزا مينويسد، فقط دگم ها و مراسم مذهبي پوچ موجب تداوم اديان فوق شده­اند. كنيسه يهوديان آن زمان در رابطه با اخراج و محاكمه اسپينوزا در اعلاميه اي نوشت كه انجمن يهوديان شهر بعد از تصميم فرشته هاي آسماني مقدس و قضاوت مؤمنين، او را براي ابدالدهر لعنت نموده و خواهان دستگيري يا تبعيد وي به نقاط بد آب و هوا مي باشد! اسپينوزا آن زمان چنان مورد بحث و اختلاف نظر قرار گرفته بود كه همعصران او با تعجب و تمسخر مي پرسيدند كه آيا وي يك كافر خدانشناس آته­ايست  يا يك نوانديش شجاع روشنگر است ؟

 

نوشته بالا رو عینا از وبلاگ دوست عزیزم مهدی آوردم. نمی­دونستم وبلاگ نویسه و وقتی فهمیدم خیلی خوشحال شدم.

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/10ساعت 18:37  توسط آداش خان  | 

 

این چند وقت ه چه خبر شده؟ هنوز جریان توهین کاریکاتورهای دانمارکی به ساحت پیامبر عزیز و تبدیل نام شیرینی دانمارکی ، از یادمون نرفته. حالا خوبه تو اون جریان موهن ، کلی اعتراض کردیم و داد و هوار که یعنی مواظب باشید، ما رو مسائل اعتقادیمون حساسیم. مثل خودتون.

او موضوع بین المللی بود و با یه خورده آسان گیری میشد به حساب بی­اطلاعی غربی­ها گذاشت. اما این قضیه وحشتناک و تا حدودی خنده­آور سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگیان، از کجا دراومد؟!! پس این همه نظارت و حراست کجا رفت؟ فقط برای کنترل موی رنگ کرده و آستین­های کوتاه بود ؟

هنوز دو هفته نشده ، بازهم  توهین به اعتقادات ، و متاسفانه باز هم تو آموزش و پرورش!! جریان تازه دیده شده سوالات آزمون دانش آموزان استعدادهای درخشان مازندران، رو میگم. واقعا اینجا چه خبره ؟

 

بعد از تحریر : یکی دیگه هم هست : یه خانم هنرپیشه مالزیایی هم به خاطر توهین به حضرت خدیجه از تلویزیون مالزی اخراج شده است.

+ نوشته شده در  2007/3/7ساعت 17:33  توسط آداش خان  | 

 

              حیرت ، جنون و سرگردانی

 

شنیده شده که خانم سوسن تسلیمی ، نامزد وزارت فرهنگ سوئد شده!!!

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/6ساعت 11:44  توسط آداش خان  | 

        

 

      حالت های نادرست دیگه ای هم امکان پذیر هست

احتمالا در دستشویی متعلق به برادران عرب ( صرفا برادران ) قرار داشته!

 

+ نوشته شده در  2007/3/4ساعت 10:35  توسط آداش خان  | 

 

« برخلاف دیدگاه بعضی افراد، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصه‌های مختلف کشاورزی حضور داشته‌اند »!

 

دکتر محمود احمدی‌نژاد در جمع نخبگان استان گیلان

 

 

هرکاریش می­کنم نمیشه.هی می­خوام چیزی در انتقاد از رئیس جمهور محبوب ننویسم، خودش یه کاری می­کنه که اراده­ام سست شه.

آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب کشور ایران، نمی­دونم چطوری دکترات رو گرفتی ولی من دانشجوی تنبل ، کم هوش ، سر به هوا هم این حرفی که تو زدی رو عمرا می­زدم. استاد عزیز دفاع یا حمله از برخی مسائل ، شرط لازم­ش قبول طرح کلی اون مسئله است. وقتی شما به عنوان دومین شخصیت کشور، مشخصا ، در مورد "دیدگاه بعضی افراد" ، "زنان گیلانی" و "عفاف" صحبت می­کنی، اون هم تو جمع نخبگان استان گیلان؛ دیگه از جوانان بیکار ترک تحصیل کرده­ای که سر کوچه پلاس هستن و تو قول عدالت و اشتغال رو بهشون دادی؛ چه انتظاری میشه داشت؟؟ واقعا نترسیدی بریزن سرت؟؟ حالا یه چیزایی میگن، تو چرا باور می­کنی؟؟

جناب رئیس جمهور محترم، اگه برقراری عدالت حقوقی و اسلامی نیاز به زمان داره، برقراری عدالت کلامی و رفتاری در کوتاه مدت امکان پذیره!

 

بعد از تحریر :دکتر حداد عادل امروز در همایش سند چشم­انداز بیست ساله، پیشنهاد دوره آموزشی برای وزراء رو دادن. این پیشنهاد یعنی چی؟؟ واقعا یعنی چی؟؟

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/4ساعت 0:31  توسط آداش خان  | 

 

"من یه سنگ ام !

من تکون نمی­خورم !

برف رو آروم میزارم تودهنم !

من نمی­لرزم !

من یه شکارچی ام ! "

 

دیشب، برنامه صد فیلم، " دشمن پشت دروازه­ها " بود. واسه من که به "موقعیت" بیشتر از داستان علاقه دارم، عیش کاملی بود. از یکی از سکانس­ها خیلی خوشم اومد. اونجایی از فیلم که خروشف ، واسیلی ( جود لاو ) رو مجبور می­کنه تا جلوی نقاشی استالین برن تا مثلا احساساتش رو به رفیق استالین بگه، تو اون مهمونی ه. نگاه واسیلی به اون نقاشی مسخره و کاریکاتورگونه استالین معرکه بود. یه چیزی تو مایه­های فحش. یه نگاه پر از حیرت و خشم. حیرت بیشتر بود. خشم و سرگردونی یه بچه کشاورز ، که تو یه زمان عوضی ، تو یه مکان عوضی گیر کرده. عالی بود.

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/3ساعت 10:39  توسط آداش خان  | 

 

یکی از قشنگترین خاطراتم در قسمت فیلم دیدن، اکران فیلم " گاو خشمگین " اسکورسیز ه. رضا کیانیان هم بود و کلی در مورد بازی " دنیرو " و قورباغه واسمون صحبت کرد. چه حالی داد.

این دو ، سه روز هم که نتایج اسکار اعلام شده و مارتی عزیز آخرش اون عمو چارلی طلایی رو گرفت، خیلی خوش میاد.

            دوستان قديمي

            اسپيلبرگ ، جرج لوكاس و كاپولا بزرگ

خيلي جالبه كه جايزه اش رو بهترين كارگردان هاي هم عصرش بهش دادن.

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/27ساعت 14:20  توسط آداش خان  | 

 

مارتی عزیز بهت تبریک میگم، آخرش اون مجسمه طلایی رو گرفتی. ایول.

                           این عوض راننده تاکسی

راستی مارتی ، اون یکی رو هم میدن به تو یا میبرن دفتر کمپانی؟؟

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 19:52  توسط آداش خان  | 

 

سسوتا – زبان غیر رسمی که در افریقا صحبت می­شود.

انگلیسی میشه : Sesotho !!

 

منبع : بخش تنظیمات گوگل .

 

بعد از تحریر 1 : چریک یه مطلب خیلی قشنگ و خیلی طولانی داره. بخونین.

بعد از تحریر 2 : لینک یه بازی دیوانه کننده تو قسمت " پیوندهای روزانه " هست. البته اگر طالب دیوانگی هستید.

 

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 17:31  توسط آداش خان  | 

 

آدم رو چراغ زنبوری بگیره، جو نگیره!

بروبچز راست میگن " جو از اعتیادم بدتر ه "

سالن انتظار فرودگاه بودم ، هوس کردم یه چیزی بخورم. داشتم خوردنی ها رو نگاه می کردم که فروشنده ازم پرسید چی می خوام، منم که داشتم به کوکاکولا فکر می کردم ، جوگیر شدم گفتم یه "کوکاکولا رژیمی " !!!!

اینم عکسش که نگین " پسره خسیس داره خالی میبنده ! "

 

                   رژيمي ه !

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/25ساعت 19:23  توسط آداش خان  | 

 

بعد از ظهر میرم ماهشهر. همون مثلا شهری که تو 5 کیلومتری جهنم ه. البته الان از اون جاهای معرکه واسه مسافرت ه، هوای عالی و بهاری. نه گرم و نه سرد، فقط خوب.

مسافرتم چیزی حدود 10 روز طول میکشه. قبل از 20ام حتما برمی­گردم. چهار تا کار مشخص دارم که اگه بتونم انجامش بدم ، می­تونم به خودم بگم که سال 85 رو خوب تموم کردم. اگه ...

نمی­دونم چرا، ولی حسی شبیه حس سالهای بچگی، زمانی که قبل از عید می­رفتیم مسافرت دارم! یه جورایی از اون حس­ها که یه چیزی ته دل آدم وول می­خوره و حالی به حالیت می­کنه.

 

+ نوشته شده در  2007/2/25ساعت 8:47  توسط آداش خان  | 

 

تو این هفتاد ، هفتاد و پنج میلیون نفر آدمی که تو این مملکت زندگی می­کنن، یه نفر پیدا نمیشه به من بگه این داد و قال واسه چیه ؟؟* یه نفر که من حرفش رو بفهمم؟ منظورم اینه که خر فهمم کنه؟؟ فقط یه نفر ؟! پیدا نمیشه ؟ تو اون 30 – 40 میلیونی که بهش رای ندادن چی ؟

دارم سعی می­کنم از You tube فیلم نابغهء 16 ساله رو ببینم! خودتون تصور کنید چه حالی دارم!

چرا این طوری شد؟؟

 

بعد از تحریر : جمعه سخنرانی لاریجانی رو از تلویزیون پخش می­کرد. متوجه شدم که حتی آقای لاریجانی هم مثل رئیس جمهور محبوب حرف میزنه! به نظرتون مفهومش اینه که یه روز منم این طوری صحبت خواهم کرد؟؟

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/24ساعت 20:45  توسط آداش خان  | 

 

کوتاه و مختصر :

" مشترک گرامی، آب بهای شما تا تعیین تعرفه جدید سال ۸۵ بر مبنای تعرفه آب بها سال ۸۴ محاسبه می گردد. با تعیین تعرفه جدید مابه تفاوت ! در قبض های بعدی منظور می گردد. "

قبض آبی که امروز صبح - ۵ اسفند - تو خونه ام انداخته بودن!

وی در ادامه به عنوان یک طرح تلویحی یادآور شد «انرژی هسته‌ای آن‌قدر ارزش دارد كه حتی می‌توان به مدت ده سال تمامی فعالیت‌ها را تعطیل كرد و تنها به دنبال انرژی هسته‌ای بود».

وی = رئیس جمهور !!! در جمع مردم گیلان.

 

بعد از تحریر : هر کاری کردم املاء درست اون کلمه یادم نیومد!

 

+ نوشته شده در  2007/2/24ساعت 11:23  توسط آداش خان  | 

 

آخر ملت هستیم. هفته پیش از هرکی در مورد شهرام خان جزایری می­پرسیدی، هفتاد تا فحش و نفرین نثارش می­کرد و داد عدالت­خواهی­ش فلک رو جر می­داد. ولی الان از هرکس که بپرسی مطمئنم که جوابش یه چیزی تو این مایه هاست : (( بابا دمش گرم و کارش درسته. ایول. خیلی باهاش حال ­کردم و کار درست رو اون کرد و ... ))

آخر ملتیم، هنوزم که هنوزه ، صبح می­گیم : زنده باد فلانی , بعد از ظهر : مرده باد فلانی ! **

خیلی زور زدم چیزی در مورد این یارو ننویسم ولی انفجاری که با فرار این آقا تو رسانه­های رسمی و غیر رسمی راه افتاده، شدیدا تحریک کننده است. چیز خاص نمی­خوام بگم. در مجموع ده دقیقه هم در این آقا فکر نکردم و هیچ علاقه­ای هم ندارم. معتقدم یه دزد مثل بقیه­مون­ه ، که قشنگ می­خنده و هزینه کلاه­برداری عدالت­خواهی دروغین یک مشت سیاسی­کار فرصت­طلب شد. یه کلاهبردار باهوش که گیر چندتا کلاهبردار پرزور افتاد و بعد چند سال که تاریخ مصرفش تموم شد ، رفت.

نوشته­های وبلاگ نویس­ها در این مورد خیلی جالبه، مثلا ارژنگ حاتمي ، محمد ابطحی  و از همه جالب­تر بر و بچز دانشگاه آزاد تهران جنوب.

 

* : فکر کنم اسم اولین فیلم وودی آلن ه.

** : اگه جای فلانی بزارین " مصدق " ، اتفاقی ه که 28 مرداد بابابزرگامون کردن. واقعا همین کار رو کردن.

 

بعد از تحریر : چه لبخندی داره این شهرام خان !!!!! راستی این آقا ادعا كردي اگه رئيس جمهور بشه می­تونه معضل اشتغال رو حل كنه!

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/23ساعت 13:51  توسط آداش خان  | 

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/22ساعت 12:44  توسط آداش خان  | 

 

این دو تا رو ببینید :

گربه خر نيست

تولد کردی و گفتم مبارک

 

+ نوشته شده در  2007/2/21ساعت 15:28  توسط آداش خان  | 

 

    هیچ شرحی نمیدم. خودتون ببینید و بخندید.

      کلی زحمت کشیدیم تا لینکش رو اینجا  پیدا کردیم. همه سایت های خبری خبر رو حذف کردن. کل چیزی که از سایت های خبری در آوردیم این بود :

   " کتابی به نام «سیره پیامبر» منبع سوالات بوده که البته کتاب در آموزش و پرورش چاپ نشده است. فرشیدی تأکید کرد: این کتاب در وزارت ارشاد ما چاپ شده است. خبرنگار پرسید کتاب در کشور ما چاپ شده است وزیر پاسخ داد: بله. "
 
 
 
+ نوشته شده در  2007/2/21ساعت 12:1  توسط آداش خان  | 

 

یکی دیگه هم تموم شد.

یک سال دیگه هم واسه من تموم شد.

24 سال رو تموم کردم و وارد بیست و پنجمین سال شدم.

دقیقا یادم نمی­آید کجا خوندم که اگه تا 25 سالگی چیزی شدم، شدم, وگرنه هیچوقت هیچ پخی نمیشم. خوب فقط یه سال دیگه موند. فقط یه سال؟؟

یه جشن کوچولو با حسام گرفتیم. خیلی حال داد. الان دیگه تقریبا آخر شه.

یادش بخیر وقتی 14 سالم بود! هنوز هم برخی اوقات فکر می­کنم 14 سالم بیشتر نیست، از نظر عقلی که مطمئنم.

 

+ نوشته شده در  2007/2/20ساعت 7:29  توسط آداش خان  |