این روزا " آقای فیلتر کن " بعد از بازگشت از مرخصی تشویقی به خاطر فیلترینگ سایت بالاترین، دوباره در محل کار حاضر شده و کارش رو با قدرت بیشتر ادامه میده. اولیش هم سایت بازتاب بود.
از دیروز متوجه شدم که لینک های فیلتر شکن ، پایین دست راست نرسیده به انتهای صفحه ، همشون فیلتر شدن . بعد از یه مقدار اندکی فحش و بد و بیراه به " آقای فیلترکن " ، تصمیم گرفتم لینک باکس رو حذف کنم. از تمامی دوستانی که برای استفاده از فیلتر شکن میومدن اینجا ، خداحافظی می کنم. بای بای . .
آهنگ هم که کار نمی کنه!! چه وضعیتی ه ؟! اونم حذف کردم.
بعد از تحریر : یک هفته ای بود به هیچ چی اعتراض نداشتم. از الان به افزایش فیلترینگ اعتراض دارم.
يکي از خوبي هاي خونه مجردي اينه که توش هميشه، ظرف نشسته پيدا ميشه!
...
همین طوری اتفاقی ، تو یه سایت خارجکی یه چیزی پیدا کردم و ریختم تو قالب وبلاگ و الان ، احتمالا، یه صداهایی از اینجا در میاد!
انگاری آهنگ " از سرزمین شمالی" ه. لینک دانلودش رو از وبلاگ از سرزمین شمالی پیدا کردم. آقا فرزاد تو یکی از سرزمین های شمالی زندگی می کنه.
الان یونی تشریف دارم و کجای ایران سایت دانشکده ها ، اسپیکر دارن؟؟
آهنگش قشنگه ؟؟
چند هفتهای هست که فقط سلینجر میخونم.
یه شب ، به طور عجیبی بیخوابی به سرم زد. خرغلت زدن رو بی خیال شدم و تصمیم گرفتم یه چیزی بخونم. تو اون عصبانیت بیخود ، به شکلی جادویی سلینجر رو کشف کردم. بالاخره فهمیدمش.
چند هفتهای هست که نمیتونم شبا بخوابم.
یه احساس جالب در مورد "س" دارم. احساس میکنم زیباترین – زیبا اصلن کلمه مناسبی نیست، بهتر بود مینوشتم عظیمترین و یا حتی وحشتناکترین – شخصیت خیالی ادبیات ه که واقعا – تاکید میکنم واقعا – وجود داره!
شایدم "س" همون مسیحای که سلینجر دوست داره ، کاش مسیح اون شکلی بود. یه مسیح!
بعد از تحریر : این قدر نوشتههای بادی رو خوندم که دارم مثل اون میشم. دوست دارم رو پیرهن اولین آدم احمق لافزنی که به تورم میخوره، بالا بیارم!
جدی میگم.
هنوزم که هنوزه بهشت زوریه!
دلم نمی خواد و از این حرفا نداریم. غلط میکنی دلت نمی خواد به زورم که شده باید بری بهشت، حتی به زور تیغ !
دو مرد در قطاری هم سفر بودند. مرد اول میپرسد: آن بسته توی بار چیست؟ مرد دوم جواب میدهد: مکگافین. اولی میپرسد: مکگافین چیست؟ دومی میگوید: وسیلهای برای شکار شیر در تپههای اسکاتلند.
اولی میگوید: ولی در تپههای اسکاتلند که شیر پیدا نمیشود. و مرد دوم پاسخ میدهد: پس آن هم مکگافین نیست.
هیچکاک همیشه استاد
مصاحبه فرنسوا تروفو با آلفرد هیچکاک، ۱۹۶۶
بعد از تحریر : همین جوری دلم خواست یه چیزی نوشته باشم.
... وی قبل از پاسخ به اين سؤال ابتدا در سخنان كوتاهي به ملت خوب آمريكا سلام و صبح بخير گفت و خطاب به مردم آمريكا افزود: ما الان در تهران يك هواي بهاری را تجربه مي كنيم و اميدواريم كه همه جاي دنيا و همه ملت ها هر روزشان بهار باشد.
برای چند ثانیه فکر کنید که این " وی " کیه؟ حدس بزنید : خاتمی ؟ رفسنجانی ؟ لاریجانی ؟
نخیر این چند جمله زیبا از دهان مبارک رئیس جمهور محترم جناب دکتر محمود احمدی نژاد خارج شده است. باورتون میشه ؟ مشاوری که پیشنهاد داده مصاحبه رئیس جمهور با خبرگزاری C.B.A آمریکا ، با این جملات شروع بشه، باید بلافاصله سخنگوی دولت بشه! مثل چی به این پیشنهاد فکر میکنم.
بعضی اوقات این طوریم دیگه، نوشتنم نمیآید.
چند روزیه نمیتونم. یه جورایی تو فاز هیچ کاری و علافی و این حرفام. مثل اغلب اوقات فقط یه خورده جریتر .
یه خورده سردرد دارم و یه خورده کلهام به یه جاییم از 35 متری ، ضربه ایستگاهی میزنه ، یعنی سر جاش نیست.
اما خوب ، از وسط این همه بهم ریختگی ، یه چیزایی هم بیرون میاد. لابد چیزای تحفهای نیستند. مثلا یه نیم ساعت پیش ، همچین به نظرم رسید که " پولاد کیمیایی" آخرش میشه آبرو سینما و یه روزی میرسه که واسه خودش میشه یه " برد پیت + داستین هافمن " !
داشته باشین کی گفتم!
سر ظهر از خونه زدم بیرون. حالم زیاد خوش نبود. انگار یه چیزی راه گلوم رو بند آورده بود.
سر ولیعصر سوار اتوبوس شدم. معمولا اتوبوس سواری حالم رو بهتر میکنه. ردیف دوم یه صندلی خالی شد و زود خودم رو انداختم توش. کاپشنم رو در آوردم که یه ذره خنک شم. وای من امروز چرا اینقدر گرمه؟؟
راننده یه ضبط اسقاطی چسبونده بود جلوش و داشت نوحه گوش میداد. به نظرم رسید که نوحه به زبان عربی بود. با خودم فکر کردم که شاید عرب ه، شایدم عراقی!
اتوبوس تازه از ایستگاه میدون منیریه راه افتاده بود که نوحه تموم شد و یه دفعه ... یه دفعه یه آهنگ آشنا شروع شد. یه آهنگ محبوب . باورم نمیشد! دانوب آبی زیبا . یوهان اشتراوس.
کیف کردم.
حالم خیلی بهتر شد. تا حالا تو ماشین ، آهنگ کلاسیک گوش نداده بودم. خیلی خوب بود.
نرسیده به طالقانی دوباره نوحه عربی شروع شد. زود پیاده شدم.
چند سال یه چیزی در مورد پیپ کشیدن آقا خونده و شنیده بودم. بعید می دونم فتو شاپ باشه!


هی جوونی ... دود ... عشق ...
زیاد راحت نیست. راحت نیست که آدم توی یه جمع ، یه جمع که توش خانمها هم هستن اعتراف کنه. اعتراف کردن همیشه کار سختیه یا حداقل واسه من بوده، ولی خوب من چند روز پیش توی جمع یه اعتراف کردم. اعتراف کردم که آدم ترسویی هستم! یه ترسو مثل بقیه اغلب کسایی که تو این محدوده جغرافیایی زندگی میکنن.
میخواستم در مورد چرایی اعترافم چیزی بنویسم ، ولی چند لحظه پیش متوجه شدم که ارزشی نداره و شاید بهتر باشه رویایی که دیروز صبح داشتم رو تعریف کنم. یه جور فکر و رویا بود. نمیدونم چی شد بین خواب و بیداری ، به این نتیجه رسیدم که تمامی کشورهایی که امروزه به عنوان کشورهایی پیشرفته، مهم و قدرتمند میشناسیم و یا میشناسم، تاریخی مملو از شجاعت داشتن. منظورم اینه که تو خونشون ، جدا از نژادشون ، شهامت داشتن، چیزی که من توی خودم و اطرافم- حداقل- احساس نمیکنم.
بعد از تحریر : البته یه زمانی معتقد بودم که بین شجاعت و حماقت مرز مشخصی وجود نداره. شاید این نظر یه توجیه رفتار برای یه ترسو ه.
حوصله توضیح ندارم، خیلی واضح ه !
مرکز خدمات شرکت مايکروسافت : چه کمکی از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
دعا ( لطفا با صدای بلند بخوانید ) : یا الله !!!! این احمقها رو زیادتر کن، تا کی تو اقلیت بمونیم؟!
یکی دیگه ، فقط ورژن انگلیسی :
كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (any keys) فشار دهيد اما من نمیتوانم دكمه any را روي كیبوردم پيدا كنم.
بقیهاش هم اینجاست.
جوابش فقط در یک خط نوشته شده بود و آن هم با مداد: (( بسیار خوب، حاضرم با شما ازدواج کنم. به شرط این که هرگز بادمجان به خورد من ندهید. ))
عشق در زمان وبا - صفحه 122 ، گابریل گارسیا مارکز ، ترجمه بهمن فرزانه
بعد از تحریر : جیمز جویس خودش رو پاره هم میکرد ، نمیتونست یک چنین تخیلی رو تو قالب یک جمله بنویسه.
یک نامه اعتراض به غنی سازی و ماجراجویی های هسته ای حکومت کشورمان ، بر اساس مقاله ای از ابراهیم نبوی تنظیم شده و در حال امضاء شدن است.
بعد از تحریر : بلاگفا به طرز عجیبی اجازه نمیده لینک این اعتراض رو اینجا قرار بدم. خیلی عجیبه. اگه به سایت persianpetition برید، نامه اعتراض رو سریعا پیدا می کنید .
بعد از تحریر : این نوشته عینا در وبلاگ گروهی من و دوستانم تکرار شده است.
- من از تو هم کثافت ترم داداش!
( چند لحظه بعد )
- من از تو هم بیشعورترم داداش!
جملات بالا عینا ، صبح امروز در فلکه صادقیه، از دهان اینجانب خارج گردید. مخاطب این جملات یک راننده تاکسی بسیار دندان گرد بود که موفق به تیغ زدن من نشده بود. بیچاره خیال کرده بود با یقه گرفتن و چندتا فحش کم میارم!! ها ها !!
قیافه یارو بعد از شنیدن جملات بالا خیلی خیلی دیدنی بود. بلافاصله بی خیال قضیه پول و خسارت ماشین شد و رفت.
بیچاره فکر کرد دیوونه ام !!!!
سئوال از مسعود کیمیایی
آقای مسعود کیمیایی ، خواهشمندم به این سئوال بنده جواب بدهید که واقعا این فیلم هایی که شما کارگردانی می کنید و نقش اول را هم بهروز وثوقی بازی می کند می توان گفت فیلم؟! اگر سیامک یاسمی کارگردان است، پس شما چی هستید؟ و اگر فردین و ناصرملک مطیعی هنرپیشه هستند، بهروز چیست؟
پاسخ مسعود کیمیایی
جان من، شما همان فیلم هایی را که سیامک یاسمی کارگردانی می کند و فردین و ملک مطیعی بازی می کنند، برو تماشا کن. بکار ما هم کاری نداشته باش!
اطلاعات هفتگی/ شماره ۱۶۳۴/ اردیبهشت ۱۳۵۲
دزدیده شده از وبلاگ خواندنی ها از مجلات قدیمی.
یه مطلب هم در مورد ایوون دانژه یا ماه بیز دانش افروز یا همون " بره ایرانی" داره که خیلی خیلی معرکه است! خنده بازاریه بیا و ببین!
Marcellus: Something is rotten in the state of
Hamlet, Scene IV
بعضی اوقات فکر می کنم که دلیل کم غذا شدنم تو این مدت، فراموشی ه. واقعا بعضی اوقات یادم میره غذا بخورم.
بنابراین خیلی طبیعی یک چنین آدمی یادش بره بنویسه که مطلب قبل، ایده و قسمت اعظمش از نوشته طنز آقای سيامک ثناالدين بوده است. من فقط دزدی ادبی کردم همین.
------------------
نما خارجی ( یک خیابان اصلی که تعدادی از چراغهای آن کار نمیکند ، باران مصنوعی ریز) :
جوان سیاهپوش با کلاه بافتنی سیاه رنگ به صدای کلفت که کنار یک تیر برق ایستاده نزدیک میشود.
جوان سیاهپوش: آوردیشون؟
صدای کلفت : کسی تعقیبت نکرد؟
جوان سیاهپوش: نه... من که متوجه کسی نشدم!
صدای کلفت : متوجه هم نمیشی!
جوان سیاهپوش: لیست رو بهم میدی یا نه؟
صدای کلفت : ام... بگیر. ولی فقط اون مواردی که علامت دارن رو حق نداری منتشر کنی! میفهمی؟
جوان سیاهپوش: آره. دفعه اولم نیست که!
صدای کلفت: خوب برو .
جوان سیاهپوش: خداحافظ
صدای کلفت از عرض خیابان رد میشود و با عبور ماشینها از دید خارج میشود. جوان سیاهپوش اندکی صبر میکند و سپس به راه میافتد.
فید.
--------------------
نما داخلی :
جوانی پشت کامپیوتر نشسته است. تصویر بر روی صفحه مونیتور زوم میشود. یک وبلاگ حاوی مطالب ذیل در مونیتور دیده میشود :
متن محرمانه سوالات استيضاح رئيس جمهور :
۳- هنر: تخريب فعاليت دولتهای قبل و دروغگويی در روز روشن جزو کداميک از شاخه های هنری است ؟
۶-ورزش: چگونه رتبه ششم در بازيهای آسيايی دوحه نسبت به رتبه يازدهم دوره قبل يکی از افتخارات دولت نهم است اما کاهش رتبه فوتبال ايران در جام جهانی از رتبه هفدم به رتبه بيست و پنجم، ربطی به دولت احمدی نژاد ندارد. ضمنا در مورد تعليق فوتبال ايران توسط فيفا هم توضيح دهيد .
۹-کشاورزی: گوجه فرنگی دقيقا چيست ؟( آيا همان پياز است يا خير؟) آيا در اطراف خانه ايشان گوجه فرنگی کشت می شود؟
۱۰-امور بودجه: آقای رئیس جمهور در جمع مردم پاکدشت اظهار می کنند در سال ۱۳۶۵ يک موسسه فرهنگی بطور غير قانونی با بودجه دولتی ۶۰۰-۷۰۰ ميليارد ريال تاسيس شده است در حاليکه کل بودجه کشور در سال ۱۳۶۵ بالغ بر ۲۶۶۰ ميليارد ريال بوده است . يعنی ۲۵ درصد کل بودجه کشور به موسسه ای داده شده و کسی هم در اين ۲۰ سال نفهميده است !!!) لطفا معادله فوق را حل کنيد .
۱۳- هندسه :تغيير ۳۶۰ درجه چيست و چه تفاوتی با صفر درجه دارد ؟ لطفا شکل يک زاويه ۳۶۰ درجه را رسم کنيد.
۱۶- نجوم :ارتباط ستارگان آسمان و اجرام سماوی با دانشجويانی که از ادامه تحصيل آنها جلوگيری شده است چيست ؟ دنيا چگونه در حال احمدی نژادی شدن است ؟ آيا اين فرايند فقط در کره زمين رخ می دهد يا شامل ستارگان هم می شود ؟
بعد از تحریر : سایر موارد به دلخواه علامت داشته و منتشر نشده است.
به قول بردبار ، ییهو دلم هری ریخت پایین. تیتر خبرها این طوری بود :
آتش سوزي گسترده در جنگلهاي گيلان
دهها نقطه از جنگلهاي گيلان دچار آتش سوزي شد
آتش سوزی جنگلهای گیلان مهار شد
و از همه بامزه تر :
آتشسوزی درجنگلهای شمال تکذیبشد
بعضی از مناطقی که دچار آتشسوزی شدن رو از بچگی میشناسم و خیلی دوسشون دارم ، به همین خاطر که از این جور جملات عصبانی میشم :
"حميد نصري" مديركل منابع طبيعي گيلان گفت: از "تهران" تقاضاي ارسال هواپيماي آبپاش كرديم كه ميسر نشد و شرايط جوي نيز به نحوي است كه وجود بالگرد موثر نيست.
بعد از تحریر : چندتا فحش ...
تصویر ذیل یکی از درس های کتاب فارسی - نمی دونم کلاس چندم - از اولین کتاب آموزشی مدون در نظام آموزشی مدرن ایران است.

تقریبا می تونم بگم که عاشق موسیقی هستم. دیوانه وار سبک کانتری رو دوست دارم، هرچند همه چیز گوش می دم. با وجود اینکه از موسیقی هم هیچ چی سرم نمیشه ولی این رو میفهمم و مطمئنم که فاجعه بارترین بکارگیری یک ساز که امکان داره ، در دوران عزاداری سالار شهیدان رخ می ده. صدای طبل ! دیوانه کننده است. حیف صدای زیبای سنج نیست که با هیاهوی بی دلیل طبل قاطی میشه؟؟!!
این حرفا سالها بود تو گلوم گیر کرده بود و بالا نمی اومد!
آخیش ... راحت شدم!
بعد از تحریر : یادم رفت بگم : " چرا نذری می خوریم؟؟ " جواب : خوب معلومه ، چون نذری میدن!
امروز متوجه شدم که روز تولد من و کرت کوبین و رابرت آلتمن دوست داشتنی یکی ه. تازه فهمیدم که توتم من از دیدگاه بومیهای آمریکای شمالی " گرگ " و درخت وجودیم درخت چنار ه . حال میکنین !؟
نکته جالب هم اینکه توتم و درخت وجودی خواهرم هم عین من ه.
تازه روز تولد خواهرم همون روز تولد "جانی کش" بزرگ ه. خوش به حالش!
من همه این اطلاعات رو با کمک وبلاگ یک پزشک بدست آوردم.
دیشب که از خونه دوستام برمیگشتم خونه خودم، سر راه هشت تا دسته عزاداری دیدم. ساعت 11 شب ، تو خیابان اصلی. اکثر دسته ها 20 تا 30 نفر سینه زن و زنجیرباز داشت و همین حدود هم آدم علاف که پشت سرشون راه میرفتن. بجز یه دسته، مابقی دستهها اکثرا پسرای زیر 15 سال بودن. تازه دخترای جوون هم کم نبودن. احتمال داره ربطی به بخت و این جور چیزا داشته باشه ؟؟
جدا نمیفهم. آخه خانوادهها چطور اجازه میدن بچههاشون اون وقت شب راه بیفتن تو خیابونها ؟ منی که تا 18 سالگی خانوادم اجازه نمیدادن از 8 شب بیشتر بیرون بمونم، این شدم وای به حال این تریپها!!
بعد از تحریر : اون دستهای که از جوونای 20 – 25 ساله تشکیل شده بود خیلی باحال بودن. همشون یه چوپ سیاه دستشون گرفته بودن که سرش رو قرمز کرده بودن. چوبها رو تکون میدادن. تا حالا همچین چیزی ندیده بودم. شنیدم که به اون چوبها میگن : " شاخسن" ! معنیش رو نمیدونم؟! این تنها دسته نسبتا معقولی بود که دیدم، هرچند باعث ترافیک سنگین تو حد فاصل زیرگذر حسنآباد تا میدون شاپور شده بودن!
هیجان! بازم هیجان!
دارم میرم بلیط جشنواره بگیرم. ساعت چهار صبح. اصلن هم معلوم نیست قراره چیکار کنیم یا چطوری بلیط بگیریم؟ صف و این برنامه ها جلو سینما فلسطین و نفر صد و هشتاد و خوردهای ... آخرشه چی میشه؟؟ هیچ کی نمیدونه؟
این همه هیجان تو زندگی ما نبود چیکار میکردیم؟
بعد از تحریر : الان مدت زیادی از ضایع شدن ما میگذره. لطفا به رومون نیارین!!
شاید بدونین که یکی از فیلمهای "برای تمام عمر"من، لورنس عربستان دیوید لین بزرگ ه. فیلمی باشکوه و دلنشین. کارگردانی فوقالعاده دیوید لین و بهترین بازیهای بعضی از بازیگرها مثل آنتونی کوئین و عمر شریف. شریف علی واقعا خیرهکننده است.

دیروز که کاندیدهای اسکار امسال معرفی شدن، شدیدا شگفت زده شدم. آقای لورنس - پیتر اوتول – به خاطر فیلم " ونوس " برای هشتمین بار کاندید جایزه بهترین بازیگر مرد شده که تا حالا هیچ وقت برنده نشده. فیلمش رو ندیدم ولی خیلی دوست دارم برنده بشه. هرچند بعید میدونم با این اعضاء واقعا خل آکادمی برنده بشه!!
شاید تو دلتون بگین حالا چرا خل ؟؟ نشون به اون نشون که دیکاپریو رو برای " الماس خونین " کاندید کردن! آخه دیکاپریو "خدابیامرزها" حیف نبود!!
بعد از تحریر: "خدا بیامرزها " ترجمهای که فکر کنم نیما حسنی نسب برای فیلم Departed انتخاب کرده.
یک بعد از تحریر مهم : بهترین بازی که از آقای لورنس دیدم تو فیلم " شیر در زمستان " مقابل کاترین هپبورن بود.
از دیروز در پی یک اقدام دیوانه وار، یه باکس پایین قرار دادم که توش آدرس چندتا فیلترشکن قرار داره. دیشب دوتاش رو امتحان کردم. کار می کردن. خوب هم کار می کردن.
امیدوارم حالا حالا عمو فیلتر اون جمله معروف رو ننویسه.
استادم ، بورخس در قسمتی از رساله زیبای هزار و یک شب مینویسد : " ... گفتن هزار شب حاکی از بینهایت شب است، شبهای پرشمار، بیشمار. گفتن هزار و یک شب یعنی اضافه کردن یک شب به بینهایت شب. ... هجویه هاینه را به یک زن به یاد میآورد : (( دوستت خواهم داشت تا ابد و حتی بیشتر )) "
شروع به خواندن داستانهای هزار و یک شب کردم، تا حالا داستانهای پنج شب رو خوندم. سبک خیره کنندهای داره. هزار تو رو برام تداعی میکنه . زیباست، زیبا.
بعد از تحریر : کسی میدونه این شعر از کیه:
مرا دردی است اندر دل که گر گوییم زبان سوزد
و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
بچه که بودم بعضی اوقات بزرگترها ، بخصوص عموی عزیزم، آرام یا با تشر تذکر میدادند که : "لجبازی نکن! " بیشتر از سر ترس و گاهی از سر عقل، قبول میکردم.
حالا تو این میهن عزیز من، یه بزرگتر پیدا نمیشه که به بقیه بزرگان تذکر بده که لطفا لجبازی نکنین. کوتاه بیاین. آخه واسه چی؟ مستقیم داریم میریم تو دهن اژدها ! آقا جان نرین ، داغه ! یه نگاه به تلکس خبرگزاری ها بکنین. من که دارم از ترس میلرزم، شما اگه نمیلرزین، لابد دل شیر خوردین. حتی سردار محسن رضایی هم گفته : " برخورد آمریکا جدی است" از این واضحتر؟! هر چقدر هم IQ پایین باشه – که بعید میدونم – بیست سال تجربه که داره.
آقایون، بزرگان، سروران، عاقلان ، گشاد گشاد هم حساب کنیم، با اون پولی که به روسها دادیم تا حالا 3 تا نیروگاه برق تو بوشهر ساخته بودیم.
آقایون، بزرگان، سروران، عاقلان، چهار سال پیش صدام جاروبرقی هم فکر میکرد آمریکا شوخی میکنه. هنوز یک ماه از اعدامش نگذشته!
البته شما حق دارین، من جوونم، خامم، دهنم بوی شیر میده و ... اصلن من چی فهمیدم تا حالا که این دومیش باشه؟
بعد از تحریر : آدم با شانس و اقبال شاید از پس شیر یا پلنگ بر بیاد ولی اژدها رو بعید میدونم. تا حالا ، تا اونجا که من یادم میاد فقط اسفندیار و زیگفرید از پس اژدها بر اومدن!