الف)این گوشی جدیدم داره منو ذوق مرگ می کنه!(خواستم یادآوری کرده باشم)
ب) دچار مشکل هویتی شدم. آخرش من روباهم یا کلاغ؟؟؟
ج) از سر شب خوابم میگیره، یک،دو می خوابم، چهار صبح بیدار میشم و دیگه خوابم نمی بره! چرا؟
د) چرا yahoo همچین میکنه با من ؟؟
ی) ( بزرگترین مشکل این چند روز ) به مفهوم موجودی به نام گولم، دارم دست پیدا می کنم!

خارش مغزي ميدونين چيه ؟ من از ديشب دچار خارش مغزي شدم. يعني يه آهنگ که ديشب دانلود کردم، ملکه ذهنم – از اون ملکهها نه ؟!! ذهن رو هم زير سيبيلي رد کنين! – شده و ولم نميکنه. ملوديش همش تو ذهنم ه.
کار يه گروه به اسم Km24 Band . اون طور که من سر در ميارم، قاطي راک و رپ ه :
دست تو به دستم ه ،
تنهاييم وصل ام ه ،
ترک تو بسم ه ،
اشک تو رقصام ه ،
مرگ تو مرهم اين دل خستهام ه .
( اين قسمت رپ ه )
بعد از تحرير : کسي ميدونه " تاواريش" يعني چي؟ کلمه روسي ه ؟؟
ميگن گرگها وقتي هيچ چي پيدا نميکنن بخورن و دارن از گشنگي ميميرن، دور هم ديگه حلقه ميزنن و به چشماي همديگه نگاه ميکنن، هر کدوم از رو بره و کم بياره ، بقيه ميخورنش!!!
من ميگم اين خالي بنديه! امکان نداره! يعني امکان داره، ولي کسي نديده. امکان نداره کسي تاحالا اين اتفاق رو ديده باشه!
چرا ؟؟
خوب معلومه. اگه يه نفر اون دور و بر باشه، خوب گرگها جاي همنوعشون ، اونو ميخورن. Ok ؟!
بعد از تحریر : عنوان مطلب، اسم یه داستان سورئال عباسحسینییژاد ه. تو قسمت پیوندهای روزانه لینکش هست.
مردن خيلي بده. اگه خودت قرار باشه بميري از همه چي بدتر. حالا اگه قرار باشه اعدامت کنن از اون هم بدتر ه. بدتر از اين همه ميتونه بشه اگه تو عراق اعدامت کنن. اما همه اينا در مقابل اعدام با طناب دار تو سازمان امنيت سابق عراق ، کشک هم محسوب نميشه. خيلي خيلي خيلي بده . از حد تحمل من يکي که خيلي بالاتره.
امروز صبح که عراقيها ميخواستن برادر ناتني صدام رو اعدام کنن تا صدام تو جهنم تنها نباشه؛ تصميم گرفتن يه طور جديدي اعدامش کنن که مثل توپ صدا کنه. مثل توپ هم صدا کرد. اونا برزان ابراهيم التکريتي، برادر ناتني صدام رو دار زدن، ولي يه طوري که هنوز کسي نميدونه چطوري؟ کله برزان ابراهيم التکريتي موقع اعدام از سرش جدا شد. عراقي ها گفتن که اين جور مسائل تو اعدامهاي ما زياد رخ ميده!!!!!!!!!!
گفته میشه فرانسويها شديدا به استفاده پنهاني عراق از گيوتين، اعتراض کردن .
این عنوان ، اسم یه وبلاگ ه. وبلاگ خیلی قشنگیه. مدتی بود آدرسش یادم رفته بود. ولی یادم اومد.
در مورد سینما و ... می نویسه و چقدر قشنگ می نویسه !
داشتم براي بار دوم فيلم " محله چينيها " رو ميديدم. يه سوتي از فيلم گرفتم . اواسط فيلم نيکلسون لامپ سمت راست ماشين Faye Dunaway رو ميشکنه که موقع تعقيب تو شب گمش نکنه . چند لحظه بعد موقع تعقيب ميبينيم که لامپ سمت چپ خاموش ه .
کلي از خودم خوشم اومد.
سال چندم بود رو يادم نمياد آيدين.اون سالي بود که آقاي بالار معلم املاء و انشاء مون بود. يه بار واسه موضوع انشاء ازمون خواست که هرچي دلمون ميخواد بنويسيم، مثلا يه داستان. خيلي خوشحال شده بودم. فکر کنم سال دوم دبيرستان بود. من تخت آخر مينشستم و تو درست جلوي من. با اون قد رعنا . يه پوشش خوب براي خوابهاي سر کلاسم بودي.
يادت مياد آيدين ؟؟!
هفته بعدش تو سر کلاس يه داستان خوندي. يه داستان معرکه. راوي داستان، اول شخص بود و ماجراي ديوانه شدن يکي از فاميل يا همسايههاشون رو تعريف ميکرد، و اينکه اين ديوانگي به خاطر يه راز بود و اون شخص بعد از فاش کردن اون راز واسه راوي، خوب شد و ديوانگي به راوي منتقل شد.
خيلي اتفاق افتاده که به اون داستان فکر کردم. مخصوصا به اون راز. اون راز دقيقا چيزي که سينمايي ها بهش ميگن " مکگافين ".
يادت مياد آيدين ؟؟
چه لذتي بردم اون بعدازظهر پنجشنبه. به خاطر اون چيزي که تو خونده بودي و هنوز هم وقتي يادش ميارم، لذت ميبرم. مطمئن باش سالهاي بعد هم ازش لذت خواهم برد. هم از اون داستان و هم از تکتک جملاتي که اينجا مينويسي.
بعد از تحرير : اين مطلب رو چند دقيقه پيش تو وبلاگ گروهيمون قرار دادم. در اصل واسه اونجا نوشتمش.
تو این خراب شده چه خبره؟؟ منظورم بلاگفا ست !
چرا وبلاگم این شکلی شده؟؟ قالبم چرا عوض شده؟؟؟ این مدیریت بلاگفا هم که حسابی شرمنده کرده! جواب میل ها مون رو که نمیده!! قسمت لینکدونی هم چند وقتیه کار نمی کنه ، اینم از امروز که زده قالب وبلاگم رو بهم ریخته!
کم کم دارم عصبانی میشم. عصبانی بشم از اینجا میرم .
میرم تو صفحه شخصیم تو گوگل می نویسم.
اه . . .
چند ساعت بعد : قالب رو آخرش درست کردم، ولی هنوز نتونستم لینکدونی رو درست کنم.![]()
شب اصلا نخوابيدم و تازه تصميم گرفتم بخوابم.تمام شب رو فيلم ديدم. ده تا فيلم ديدم!! يه رقم باور نکردني! ده تا فيلم!
نميخوام در مورد تلخي " Closer " ، يا سادگي و عمق " تابستان گرم طولاني " چيزي بنويسم. بمونه واسه يک وقت ديگه. وقتي تا ته هر دوتاشون رفتم. ميخوام يه کوچولو از هشت تا فيلم ديگهاي که ديدم بنويسم.
تو اين هشت تا فيلم ، دو تاش عالي بود و بقيه خوب .
فيلم " The Hire " هشت تا فيلم کوتاه ه که هشت تا کارگردان مطرح دنيا به سفارش کمپاني معظم BMW ، به شرط حضور دائم ماشينهاشون ، چند سال پيش ساختن. کلي اسم گنده . از آنگ لي و وانگ کار واي تا مدونا و مرلين منسون . يکي از لحظات عالي مجموعه ، اونجايي که مرلين منسون در آپارتمان شيطان رو ميزنه و ازش ميخواد صداي آهنگ رو کم کنه ، چون ميخواد کتاب بخونه ، انجيل .
داشت يادم ميرفت ، اول که DVD رو لايه اون همه جنس بنجل پيدا کردم ، فکر کردم فقط سري دوم گيرم اومده. به فروشنده کلي سفارش کردم که سري اول رو پيدا کرد خبرم کنه. اومدم خونه و متوجه شدم که هر هشت تاش - هر دو سري - هست. انگار گنج پيدا کرده بودم.
بعد از تحرير : واسه ديدن مشخصات فيلم ميتونين يه سر به سايت BMW بزنين يا اينکه شماره تيرماه امسال مجله فيلم رو پيدا کنيد.
چند ساعتی میشه که یه سوالی ، ذهنم ( هوی ، شلوغش نکنین گفتم ذهن. مغز و یا فکر که نگفتم! ) رو شدیدا مشغول کرده !
به نظر شما چرا من از آفریقا و آمریکای جنوبی بازدید کننده ندارم ؟

نقشه بالا پراکندگی جغرافیایی بازدیدکنندگان این وبلاگ رو نشون میده. نواحی طوسی رنگ، مناطق بدون بازدید هستند.
خوب در حال حاضر من گوشي دارم. يه گوشي خوشگله نقرهاي . تا کي ... نميدونم.
فعلا دوتا از مشکلاتم حل شد. بقيهاش هم حل ميشه.
از اونجايي که زبان شيرين انگليسي بعد از ترکي و فارسي زبان اول من محسوب ميشود و بنده ميزان علاقه خود به اين زبان رو چند هفته پيش با شرکت در آزمون TOLIMO نشون داد، امروز موفق به کشف يک عدد ژانگولر جديد شدم.
برنامه Adobe Reader رو باز کنيد ، يک فايل PDF اصيل به زبان انگليسي رو باز نماييد و سپس با کمک دو دست کليدهاي Ctrl + Shift + B را فشار دهيد.
جالب ه نه ؟!؟ کاراي ديگه اي هم ميشه کرد :
کليدهاي Ctrl+ Shift + V = خواندن صفحه اي که در آن هستيد
کليدهاي Ctrl + Shift + E = متوقف کردن عمل خواندن نرم افزار
کليدهاي Ctrl + Shift + C = ادامه دادن عمل خواندن نرم افزار
آقاهه همه چي رو ميخونه! خيلي با حاله !
فعلا اوضاع بيريخت تشريف داره . به دلايل زير :
الف) گوشيم مفقود شده است. با امروز ميشه چهار روز!
ب) استاد گرامي ما پاي را پيچ دادند و در منزل مشغول استراحت هستند.
ج) پايدارکننده حرارتي براي پروژه پيدا نميکنم. حوصله پيدا کردنش رو هم ندارم.
د) امروز کارتم را بانک خورد. البته آب در دسترس نبود، پس داد.
ي) تمام گوشيها موجود در بازار يا زشتن يا گرون !
بعد از تحرير : روايت ميشه که تو آزمون زبان TOLIMO، حد نصاب دانشگاه شريف رو آوردم. نمرهام رو هنوز نميدونم. به فال نيک ميگيرمش.
يه چيز ديگه نوشته بودم، خط مشکل داشت، تصميم گرفتم يه ذره وقت تلف کنم تا بعد آپ کنم. دراز کشيدم و اتاق رو تاريک کردم و فيلم ديدم. محبوبترين کار زندگيايم.
الان به اين نتيجه رسيدم که :
تا اطلاع ثانوي " You‘ve Got Mail " محبوبترين فيلم زندگيم ه.
کسي پيدا نميشه يه نصيحت بهم بکنه؟!؟!
بعد از تحرير : راستي چرا بعضي کارگردانها فيلم مثلا پليسي-جنايي ميسازن وقتي رومن پولانسکي " محله چينيها " رو ساخته ؟؟؟
عباس عزيز بابا شده . از اين به بعد ميخوان صداش کنن : بابا عباس !!
صندلي رو که باز کردم، يه دفعه از حالت نيمه depp به حالت مشعوف رسيدم. خيلي خوشحال شدم انگار يکي از داداشهام بچه دار شده. واقعا خوشحال شدم.
واييي ... چه ذوقي کرده عباس .
عباس خان به سرعت چندتا عکس سارا رو هم آپلود کرده. برين ببينين. تو قسمت کامنتها هم يکي ابراز خوشحالي کرده بود که از نظر مو و زلف به باباش نرفته!!!!!
اسم دخترش سارا است. اسم قشنگيه. من چندتا سارا بيشتر نميشناسم. همه شون دختراي خوب و با شخصيتي هستن و البته به چشم خواهري زيبا.
تعدادی آفلاین و پیغام رسیده ، همگی با این مضمون مشابه :
*** اعتصاب سراسري***اعتصاب سراسري***
در اعتراض به نرخ بالاي مکالمات تلفن همراه 20 دي همه موبايلها را خاموش ميکنيم (اين کار خسارت سنگيني را متوجه مخابرات ميکند) اين اعتصاب در برخي نشريات درج شده است به همه بفرستيد.
توضیحات : خیلی دوست دارم اسم اون نشریات رو بدونم.
توضیحات بیشتر : هستم اینو. بنابراین من در راستای وارد کردن خسارت خیلی بیشتر ، بخصوص به خودم موبایلم رو از دیروز با کمک ناخدا خاموش کردم.
توضیح بیخود : نمی دونید خاموش کردن موبایل چقدر کار سختیه. بخصوص وقتی بهش دسترسی ندارید.
کم کم دارم درک ميکنم که مهم بودن يعني چي ؟!!!
اينکه قراره بجز اينجا، چند جاي ديگه هم بنويسم هم باعث خوشحاليم شده و هم موجب سردرقاطي بودن مفرط. مهم نيست عادت ميکنم.
يه بار يه دوستي بهم گفت که مهم شدن همين طوري شروع ميشه!
راستي اين جريان قطع گاز و برق چيه ؟ چه خبر شده؟ هوا سرده که سرده ! فوقش سه ، چهار درجه سردتر شده. مگه چقدر مصرف زياد شده که هي داد ميزنن صرفهجويي کنين؟ صرفهجويي و درست مصرف کردن جاي خود، ولي درست توليد کردن هم مهمه! سال پيش هم همين طوري بود؟ من پارسال در گرمسير زندگي ميکردم، ولي مطمئنم دو سال قبل اين طوري نبود!!
مثلا اينقدر درصد - دو چارک و سه انگشت - منابع گاز دنيا تو کشور ماست!!
بعد از تحرير : طبق شنيدهها وزارت ارشاد در مورد ثبتنام وبلاگها کوتاه اومده !
موفق شدم. آخرش گولشون زدم. به اهداف پليد از پيش تعيين شدهام رسيدم.
امشب آخرش جمعي از دوستان رو گول زدم و يک وبلاگ گروهي راه انداختيم. کلي هم جو دادم بهشون. حاجي نشست مثل چي نوشت.
وبلاگ با نمکي ميشه.
هفته پيش صدام جارو برقي اعدام شد و رفت قاطي مرحومان. همون طور که انتظار داشتم اظهار نظرهاي احساسي نسل ما و برخي از سياسيون و انقلابي ، اظهار شد و تموم شد و نوبت به نويسندگان و تحليلگران جدي رسيد.
اين وسط موضوعي که شديدا توجهام رو جلب کرد، جبههگيري هاي جالب توجهي بود که در مورد خود حکم اعدام، در حالت عام ، به طور پنهان تو نوشتهها وجود داشت. تقريبا يه مخالفت جدي با حکم اعدام براي يک انسان، حال با هر جنايتي، در اغلب نوشتهها احساس کردم.
به شخصه با حکم اعدام براي هرگونه جرمي مخالفم. به نظرم جدا از مسئله خشونت وحشتناک قتل يک انسان، تصميم به نابود کردن يک زندگي با هر منطقي که پشتش هست يک عمل خلاف ه. هم از نظر انساني و هم از نظر اجتماعي. حکم اعدام پاککني ه که صورت مسئله رو تحت هر شرايطي پاک ميکنه و باعث جلوگيري از پرداختن به دلايل مختلف جرم ميشه.
اين نظرمه و قکر کنم حداقل يه خورده قابل احترامه.
اين وسط دوتا خبر هم بدم، شايد بد نباشه.
مجلس يک فوريت طرح عدهاي از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي درباره صدور حکم اعدام براي عاملان توزيع فيلمهاي خصوصي و خانوادگي و آثار مستهجن از زنان ايراني، را با ۱۷۵ راي مثبت ، دو راي منفي و چهار راي ممتنع از مجموع ۲۰۹ نماينده حاضر تصويب کرد.
مارچللو اسپاتافورا Marcello Spatafora ، سفير ايتاليا در سازمان ملل متحد، رسما درخواست کرد که گفت و گو درباره قطعنامه حذف يا تعليق مجازات اعدام، در دستور کار مجمع عمومي سازمان ملل متحد قرار بگيرد.
قضاوت با دوستان. اما دوست دارم خوانندگان نظرشون رو در اين باره بگن.
بعد از تحرير: منبع خبرها سايت گويا بود. چون مطمئنا فيلتر ه ، لينک نذاشتم.
بعد از تحرير بعدي : جناب عمادالدين باقي در چند سال گذشته ، از وقتي از زندان آزاد شده ، شديدا تلاش ميکنه حکم اعدام رو برداره يا حداقل اون رو تعديل کنه. تلاشهاش شديدا قابل احترام و مهمه. مطمئنام اگه تا 10 ، 15 سال ديگه زنده باشه ، نوبل صلح رو ميگيره. يادتون باشه کي گفتم!
نکته اول : اين وبلاگ در ليست وبلاگهاي وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي ثبت نشده است. مطالعه خزعبلات آن غيرقانوني است.
نکته دوم : اين وبلاگ در اعتراض به نگهداري اطلاعات وبلاگها در نيوجرسي امريکا، در ليست وبلاگهاي وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي ثبت نشده است. تاکيد ميکنم ( اگر به قانون پايبند هستيد؟! ) مطالعه خزعبلات آن غيرقانوني است.
نکته سوم : هر چي نباشم ، ضد آمريکايي که هستم!
نکته چهارم : مرور نکات بالا .
نکته پنجم : من احتمالا آخر اين هفته يا هفته بعد ميرم کوير.
راستي هيچ وقت به خاطر يه خانم چاق از ماشين پياده نشيد!
رفتم از اين ژانگولر بازي هايي جديد بابا بهروز و عباسحسينينژاد و ... ياد گرفتم. خيلي حال داد و ميدهد. فعلا در حال خفهگي بر اثر جو هستم.
چندتا لينک همين طوري :
همونطور که انتظار داشتيم عمو صدام به اين زودي ها دست از سر ما بر نميداره!
گوشت قرمز ارزان است. اگر ارزان نبود نميتونستيم صادر کنيم!
پيشگويي هاي تلخ و خنده دار اين يارو رو بخونين.
تا آخر امشب وقت داريم ثبت نام کنيم.
انگار عمو صدام جاروبرقي مون رو اعدام کردن.به نظر مياومد راحت دارش زدن. راحت شد، شايد!
مامانم ميگفت بايد تيکه تيکهاش ميکردن!! منظورش اين بود که بايد زجر کشش ميکردن. خيلي از نسل قبلي ها نظرشون اين بود. تو اين شبکه تار نماي جهاني هم خيلي ها اين نظر رو داشتن. کلا خشونت خيلي بالا بود، اين چند روزه تو وبلاگها!!
واسه من صدام حسين زياد تلخ نبود. تا حدودي هم شيرين بود. باعث شد يه سال زمستون رو کلا شمال بگذرونم. چه زمستوني بود!
در مجموع کار خوبي کردن.هم واسه آمريکايي ها خوب بود هم واسه دو ملت ايران و عراق. اين دو تا ملت بايد يه نقطه پاياني واسه سالها خاطرات تلخ درست ميکردن. احتمالا بهترين نقطه پايان قابل تصور همين اعدام بود.
خوشحالي و رقص اون پيرزنه که تلويزيون نشون داد ، کلي ميارزيد.
به ما چه، اصلا !
اون طور هم که فکر می کردیم نبود. یارو این کاره نبود. منظورم از یارو خواننده محبوب، مردمی، خوش صدا و مرحوم ناصر عبداللهی بود. دیگه نیست.
بعد از تحریر : به نظر من قطار سایت خبری متوسط می تونه باشه!
دکتر احمدی نژاد در جمع مردم قصر شیرین:
(( آقای بوش از کاخ شیشه ای بیرون بیا و در میان ملتها و مردم خود قرار بگیر تا نفرت ملت ها را ببینید! ))
قند مکرر است، شهد مکرر است، تضاد مکرر است این رئیس جمهور ما!!
توجه : به تعداد تضاد های موجود در جملات فوق توجه کنید!
توجه ۲ : ندارد.
"سيمرغ ، پادشاه دوردست پرندگان، پر زيبايي در مرکز چين رها ميکند: پرندگان، خسته از هرج و مرج طولانيشان، تصميم ميگيرند به دنبال يافتن اين شاه بروند. ... از هفت دره يا دريا عبور ميکنند؛ اسم ماقبل آخري (( حيرت )) است؛ ...
تفاوتي که ميان عقاب و سيمرغ وجود دارد از شباهتشان آشکارتراست. عقاب فقط باور نکردني است. سيمرغ غيرممکن است. ... پشت سر عقاب خداي شخصي اسرائيل و روم قرار دارد. پشت سر سيمرغ جادويي، وحدت وجود. "
استادم سالها پيش اين سطور را نگاشته است و من هنوز "حيران" !
با هرکي رو راست نيستي ، خودت رو که نبايد گول بزني. تعارف که نداريم. اصولا رک بودن بعضي جاها و با بعضي آدما خيلي کار خوبيه. بخصوص با خودش!
بيريا باید بگم که ديشب مثل چي ضايع شدم. نه فقط خودم، چندتا رفيق شفيق رو هم ضايع کردم. خير سرمون رفته بوديم سينما. ميخواستيم براي اولين بار يه فيلم ترسناک تو سينما با صداي دالبي ببينيم. مثلا از ترس به خودمون بلرزيم. البته لرزيديم، اما از سرما. مثل چي سرد بود. بيچاره ناخدا، لباس درستو حسابي هم نپوشيده بود!!
فقط چون تقصير من بود و بيليط رزرو نکرده بودم و بليط تموم شده بود و هيچ کس هم خيال نداشت نياد!!
آخه ملت بيکار ، ساعت 11 شب هم وقت سينما رفتنه؟؟ جاي اين کارا ميرفتين راي ميدادين! حداقل اعلان نتايج ( همون تقلب در نتايج ) يه هفته بيشتر طول ميکشيد!
اين قسمت رسمي است : از تمامي دوستان عزيزي که موجبات سرماخوردگي و بور شدنشان را فراهم کردم، رسما عذرخواهي ميکنم. اهمال و کم کاري از من بود. قول ميدهم که ديگر برنامه سينما تنظيم نکنم.
هي ... يه جورايي تعطيلات بود. البته جاي دوري نبود، تو همين تهران. خوش گذشت، مثل هميشه. گپ ، خواب ، تلويزيون ، فري کثيف و ... . با رفقا بودن هميشه لذت بخش ه.
جمعه هم يه ريزه خودمون رو مسخره کرديم و رفتيم دوتا امتحان داديم. کلي سوژه خنده جور شد. مخصوصا امتحان رياضيه!
تا حالا فکر نميکردم رياضي درس سختيه؟!! خوف بود!!
يه گپ بحثواره هم ديروز صبح داشتيم که خيلي خيلي مفيد واقع شد، برخلاف هميشه! هرچند عناصر سازنده گفتوگو مثل هميشه حرافيهاي بي سروته مهدي و مخالفتهاي هميشگي من و تلاشهاي منطقي آيدين بود. متوجه شديم که چقدر دانشگاه رو دوست داريم.