تبليغاتX
!چه غلطا
بالاترین: Balatarin
 

                جغد شومی تو کوچه فریاد میزنه!

 

بعد از تحریر : یک سری عکس دیگه هم تو سایتش هست.

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/30ساعت 4 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
دوباره چندتا مشکل پیدا کردم، از نوع جدید:

الف)این گوشی جدیدم داره منو ذوق مرگ می کنه!(خواستم یادآوری کرده باشم)

ب) دچار مشکل هویتی شدم. آخرش من روباهم یا کلاغ؟؟؟

ج) از سر شب خوابم میگیره، یک،دو می خوابم، چهار صبح بیدار میشم و دیگه خوابم نمی بره! چرا؟

د) چرا yahoo همچین میکنه با من ؟؟

ی) ( بزرگترین مشکل این چند روز ) به مفهوم موجودی به نام گولم، دارم دست پیدا می کنم!

                       چرا این قدر این موجود رو دوست دارم ؟؟!

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/29ساعت 3 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

خارش مغزي مي­دونين چيه ؟ من از ديشب دچار خارش مغزي شدم. يعني يه آهنگ که ديشب دانلود کردم، ملکه ذهنم – از اون ملکه­ها نه ؟!! ذهن رو هم زير سيبيلي رد کنين! – شده و ولم نميکنه. ملوديش همش تو ذهنم ه.

کار يه گروه به اسم Km24 Band  . اون طور که من سر در ميارم، قاطي راک و رپ ه :

 

دست تو به دستم ه ،

تنهاييم وصل ام ه ،

ترک تو بسم ه ،

اشک تو رقص­ام ه ،

مرگ تو مرهم اين دل خسته­ام ه .

 

( اين قسمت رپ ه )

 

بعد از تحرير : کسي مي­دونه " تاواريش" يعني چي؟ کلمه روسي ه ؟؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/26ساعت 8 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

ميگن گرگ­ها وقتي هيچ چي پيدا نمي­کنن بخورن و دارن از گشنگي ميميرن، دور هم ديگه حلقه ميزنن و به چشماي همديگه نگاه مي­کنن، هر کدوم از رو بره و کم بياره ، بقيه ميخورنش!!!

من ميگم اين خالي بنديه! امکان نداره! يعني امکان داره، ولي کسي نديده. امکان نداره کسي تاحالا اين اتفاق رو ديده باشه!

چرا ؟؟

خوب معلومه. اگه يه نفر اون دور و بر باشه، خوب گرگ­ها جاي هم­نوعشون ، اونو ميخورن. Ok ؟!

 

بعد از تحریر : عنوان مطلب، اسم یه داستان سورئال عباسحسینییژاد ه. تو قسمت پیوندهای روزانه لینکش هست.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/26ساعت 11 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

مردن خيلي بده. اگه خودت قرار باشه بميري از همه چي بدتر. حالا اگه قرار باشه اعدامت کنن از اون هم بدتر ه. بدتر از اين همه مي­تونه بشه اگه تو عراق اعدامت کنن. اما همه اينا در مقابل اعدام با طناب دار تو سازمان امنيت سابق عراق ، کشک هم محسوب نمي­شه. خيلي خيلي خيلي بده . از حد تحمل من يکي که خيلي بالاتره.

امروز صبح که عراقي­ها مي­خواستن برادر ناتني صدام رو اعدام کنن تا صدام تو جهنم تنها نباشه؛ تصميم گرفتن يه طور جديدي اعدامش کنن که مثل توپ صدا کنه. مثل توپ هم صدا کرد. اونا  برزان ابراهيم التکريتي، برادر ناتني صدام رو دار زدن، ولي يه طوري که هنوز کسي نمي­دونه چطوري؟ کله برزان ابراهيم التکريتي موقع اعدام از سرش جدا شد. عراقي ها گفتن که اين جور مسائل تو اعدام­هاي ما زياد رخ ميده!!!!!!!!!!

گفته میشه فرانسوي­ها شديدا به استفاده پنهاني عراق از گيوتين، اعتراض کردن .  

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/25ساعت 11 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

این عنوان ، اسم یه وبلاگ ه. وبلاگ خیلی قشنگیه. مدتی بود آدرسش یادم رفته بود. ولی یادم اومد.

در مورد سینما و ... می نویسه و چقدر قشنگ می نویسه !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/25ساعت 2 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

 

 

                   اهانت میکنی ؟!!! غلط میکنی !!

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

داشتم براي بار دوم فيلم " محله چيني­ها " رو مي­ديدم. يه سوتي از فيلم گرفتم . اواسط فيلم نيکلسون لامپ سمت راست ماشين Faye Dunaway  رو ميشکنه که موقع تعقيب تو شب گمش نکنه . چند لحظه بعد موقع تعقيب مي­بينيم که لامپ سمت چپ خاموش ه .

کلي از خودم خوشم اومد.

 

    پولانسکی داره دماغ نیکلسون رو جر میده !         

 

         

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 6 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

سال چندم بود رو يادم نمياد آيدين.اون سالي بود که آقاي بالار معلم املاء و انشاء مون بود. يه بار واسه موضوع انشاء ازمون خواست که هرچي دلمون مي­خواد بنويسيم، مثلا يه داستان. خيلي خوشحال شده بودم. فکر کنم سال دوم دبيرستان بود. من تخت آخر مي­نشستم و تو درست جلوي من. با اون قد رعنا . يه پوشش خوب براي خواب­هاي سر کلاسم بودي.

يادت مياد آيدين ؟؟!

هفته بعدش تو سر کلاس يه داستان خوندي. يه داستان معرکه. راوي داستان، اول شخص بود و ماجراي ديوانه شدن يکي از فاميل يا همسايه­هاشون رو تعريف مي­کرد، و اينکه اين ديوانگي به خاطر يه راز بود و اون شخص بعد از فاش کردن اون راز واسه راوي، خوب شد و  ديوانگي به راوي منتقل شد.

خيلي اتفاق افتاده که به اون داستان فکر کردم. مخصوصا به اون راز. اون راز دقيقا چيزي که سينمايي ها بهش مي­گن " مک­گافين ".

يادت مياد آيدين ؟؟

چه لذتي بردم اون بعدازظهر پنج­شنبه. به خاطر اون چيزي که تو خونده بودي و هنوز هم وقتي يادش ميارم، لذت مي­برم. مطمئن باش سالهاي بعد هم ازش لذت خواهم برد. هم از اون داستان و هم از تک­تک جملاتي که اينجا مي­نويسي.

 

بعد از تحرير : اين مطلب رو چند دقيقه پيش تو وبلاگ گروهيمون قرار دادم. در اصل واسه اونجا نوشتمش.

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/23ساعت 10 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

تو این خراب شده چه خبره؟؟ منظورم بلاگفا ست !

چرا وبلاگم این شکلی شده؟؟ قالبم چرا عوض شده؟؟؟ این مدیریت بلاگفا هم که حسابی شرمنده کرده! جواب میل ها مون رو که نمیده!! قسمت لینکدونی هم چند وقتیه کار نمی کنه ، اینم از امروز که زده قالب وبلاگم رو بهم ریخته!

کم کم دارم عصبانی میشم. عصبانی بشم از اینجا میرم .

میرم تو صفحه شخصیم تو گوگل می نویسم.

اه . . .

 

چند ساعت بعد : قالب رو آخرش درست کردم، ولی هنوز نتونستم لینکدونی رو درست کنم.

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/22ساعت 8 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

شب اصلا نخوابيدم و تازه تصميم گرفتم بخوابم.تمام شب رو فيلم ديدم. ده تا فيلم ديدم!! يه رقم باور نکردني! ده تا فيلم!

نمي­خوام در مورد تلخي " Closer " ، يا سادگي و عمق " تابستان گرم طولاني " چيزي بنويسم. بمونه واسه يک وقت ديگه. وقتي تا ته هر دوتاشون رفتم. مي­خوام يه کوچولو از هشت تا فيلم ديگه­اي که ديدم بنويسم.

تو اين هشت تا فيلم ، دو تاش عالي بود و بقيه خوب .

فيلم " The Hire " هشت تا فيلم کوتاه ه که هشت تا کارگردان مطرح دنيا به سفارش کمپاني معظم BMW ، به شرط حضور دائم ماشين­هاشون ، چند سال پيش  ساختن. کلي اسم گنده . از آنگ لي و وانگ کار واي تا مدونا و مرلين منسون . يکي از لحظات عالي مجموعه ، اونجايي که مرلين منسون در آپارتمان شيطان رو ميزنه و ازش مي­خواد صداي آهنگ رو کم کنه ، چون مي­خواد کتاب بخونه ، انجيل .

داشت يادم مي­رفت ، اول که DVD رو لايه اون همه جنس بنجل پيدا کردم ، فکر کردم فقط سري دوم گيرم اومده. به فروشنده کلي سفارش کردم که سري اول رو پيدا کرد خبرم کنه. اومدم خونه و متوجه شدم که هر هشت تاش - هر دو سري - هست. انگار گنج پيدا کرده بودم.  

 

بعد از تحرير : واسه ديدن مشخصات فيلم مي­تونين يه سر به سايت BMW بزنين يا اينکه شماره تيرماه امسال مجله فيلم رو پيدا کنيد.

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/22ساعت 9 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

چند ساعتی میشه که یه سوالی ، ذهنم ( هوی ، شلوغش نکنین گفتم ذهن. مغز و یا فکر که نگفتم! ) رو شدیدا مشغول کرده !

به نظر شما چرا من از آفریقا و آمریکای جنوبی بازدید کننده ندارم ؟

 

     من همیشه جهانی فکر کردم.

 

نقشه بالا پراکندگی جغرافیایی بازدیدکنندگان این وبلاگ رو نشون میده. نواحی طوسی رنگ، مناطق بدون بازدید هستند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 11 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

خوب در حال حاضر من گوشي دارم. يه گوشي خوشگله نقره­اي . تا کي ... نمي­دونم.

فعلا دوتا از مشکلاتم حل شد. بقيه­اش هم حل ميشه.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 10 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

از اونجايي که زبان شيرين انگليسي بعد از ترکي و فارسي زبان اول من محسوب مي­شود و بنده ميزان علاقه خود به اين زبان رو چند هفته پيش با شرکت در آزمون TOLIMO نشون داد، امروز موفق به کشف يک عدد ژانگولر جديد شدم.

برنامه Adobe Reader رو باز کنيد ، يک فايل PDF اصيل به زبان انگليسي رو باز نماييد و سپس با کمک دو دست کليدهاي Ctrl + Shift + B را فشار دهيد.

جالب ه نه ؟!؟ کاراي ديگه اي هم ميشه کرد :

کليدهاي Ctrl+ Shift + V = خواندن صفحه اي که در آن هستيد

کليدهاي Ctrl + Shift + E = متوقف کردن عمل خواندن نرم افزار

کليدهاي Ctrl + Shift + C = ادامه دادن عمل خواندن نرم افزار

 

آقاهه همه چي رو ميخونه! خيلي با حاله !

 بعد از تحرير : اين کشف از بروبچز ترفندستان دزديده شده است. بي­تعارف !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 5 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

فعلا اوضاع بي­ريخت تشريف داره . به دلايل زير :

الف) گوشيم مفقود شده است. با امروز ميشه چهار روز!

ب) استاد گرامي ما پاي را پيچ دادند و در منزل مشغول استراحت هستند.

ج) پايدارکننده حرارتي براي پروژه پيدا نمي­کنم. حوصله پيدا کردنش رو هم ندارم.

د) امروز کارتم را بانک خورد. البته آب در دسترس نبود، پس داد.

ي) تمام گوشي­ها موجود در بازار يا زشتن يا گرون !

 

بعد از تحرير : روايت ميشه که تو آزمون زبان TOLIMO، حد نصاب دانشگاه شريف رو آوردم. نمره­ام رو هنوز نمي­دونم. به فال نيک مي­گيرمش.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/20ساعت 11 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

يه چيز ديگه نوشته بودم، خط مشکل داشت، تصميم گرفتم يه ذره وقت تلف کنم تا بعد آپ کنم. دراز کشيدم و اتاق رو تاريک کردم و فيلم ديدم. محبوب­ترين کار زندگي­ايم.

الان به اين نتيجه رسيدم که :

تا اطلاع ثانوي " You‘ve Got Mail " محبوب­ترين فيلم زندگيم ه.

کسي پيدا نميشه يه نصيحت بهم بکنه؟!؟!

 

بعد از تحرير : راستي چرا بعضي کارگردان­ها فيلم مثلا پليسي-جنايي مي­سازن وقتي رومن پولانسکي " محله چيني­ها " رو ساخته ؟؟؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/20ساعت 3 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

عباس عزيز بابا شده .  از اين به بعد مي­خوان صداش کنن : بابا عباس !!

صندلي رو که باز کردم، يه دفعه از حالت نيمه depp به حالت مشعوف رسيدم. خيلي خوشحال شدم انگار يکي از داداش­هام بچه دار شده. واقعا خوشحال شدم.

واي­ي­ي ...   چه ذوقي کرده عباس .

عباس خان به سرعت چندتا عکس سارا رو هم آپلود کرده. برين ببينين. تو قسمت کامنت­ها هم يکي ابراز خوشحالي کرده بود که از نظر مو و زلف به باباش نرفته!!!!!

اسم دخترش سارا است. اسم قشنگيه. من چندتا سارا بيشتر نمي­شناسم. همه شون دختراي خوب و با شخصيتي هستن و البته به چشم خواهري زيبا.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 1 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

تعدادی آفلاین و پیغام رسیده ، همگی با این مضمون مشابه :

*** اعتصاب سراسري***اعتصاب سراسري***

در اعتراض به نرخ بالاي مکالمات تلفن همراه 20 دي همه موبايلها را خاموش ميکنيم (اين کار خسارت سنگيني را متوجه مخابرات ميکند) اين اعتصاب در برخي نشريات درج شده است به همه بفرستيد.

توضیحات : خیلی دوست دارم اسم اون نشریات رو بدونم.

توضیحات بیشتر : هستم اینو. بنابراین من در راستای وارد کردن خسارت خیلی بیشتر ، بخصوص به خودم موبایلم رو از دیروز با کمک ناخدا خاموش کردم.

توضیح بیخود : نمی دونید خاموش کردن موبایل چقدر کار سختیه. بخصوص وقتی بهش دسترسی ندارید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/18ساعت 10 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

کم کم دارم درک مي­کنم که مهم بودن يعني چي ؟!!!

اينکه قراره بجز اينجا، چند جاي ديگه هم بنويسم هم باعث خوشحاليم شده و هم موجب سردرقاطي بودن مفرط. مهم نيست عادت مي­کنم.

يه بار يه دوستي بهم گفت که مهم شدن همين طوري شروع ميشه!

راستي اين جريان قطع گاز و برق چيه ؟ چه خبر شده؟ هوا سرده که سرده ! فوقش سه ، چهار درجه سردتر شده. مگه چقدر مصرف زياد شده که هي داد ميزنن صرفه­جويي کنين؟ صرفه­جويي و درست مصرف کردن جاي خود، ولي درست توليد کردن هم مهمه! سال پيش هم همين طوري بود؟ من پارسال در گرمسير زندگي مي­کردم، ولي مطمئنم دو سال قبل اين طوري نبود!!

مثلا اين­قدر درصد - دو چارک و سه انگشت -  منابع گاز دنيا تو کشور ماست!!

 

بعد از تحرير : طبق شنيده­ها وزارت ارشاد در مورد ثبت­نام وبلاگ­ها کوتاه اومده !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/17ساعت 4 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

موفق شدم. آخرش گولشون زدم. به اهداف پليد از پيش تعيين شده­ام رسيدم.

امشب آخرش جمعي از دوستان رو گول زدم و يک وبلاگ گروهي راه انداختيم. کلي هم جو دادم بهشون. حاجي نشست مثل چي نوشت.

وبلاگ با نمکي ميشه.

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/16ساعت 7 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

هفته پيش صدام جارو برقي اعدام شد و رفت قاطي مرحومان. همون طور که انتظار داشتم اظهار نظرهاي احساسي نسل ما و برخي از سياسيون و انقلابي ، اظهار شد و تموم شد و نوبت به نويسندگان و تحليل­گران جدي رسيد.

اين وسط موضوعي که شديدا توجه­ام رو جلب کرد، جبهه­گيري هاي جالب توجهي بود که در مورد خود حکم اعدام، در حالت عام ، به طور پنهان تو نوشته­ها وجود داشت. تقريبا يه مخالفت جدي با حکم اعدام براي يک انسان، حال با هر جنايتي، در اغلب نوشته­ها احساس کردم.

به شخصه با حکم اعدام براي هرگونه جرمي مخالفم. به نظرم جدا از مسئله خشونت وحشتناک قتل يک انسان، تصميم به نابود کردن يک زندگي با هر منطقي که پشتش هست يک عمل خلاف ه. هم از نظر انساني و هم از نظر اجتماعي. حکم اعدام پاک­کني ه که صورت مسئله رو تحت هر شرايطي پاک مي­کنه و باعث جلوگيري از پرداختن به دلايل مختلف جرم ميشه.

اين نظرمه و قکر کنم حداقل يه خورده قابل احترامه.

اين وسط دوتا خبر هم بدم، شايد بد نباشه.

 مجلس يک فوريت طرح عده‌اي از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي درباره صدور حکم اعدام براي عاملان توزيع فيلم‌هاي خصوصي و خانوادگي و آثار مستهجن از زنان ايراني، را با ۱۷۵ راي مثبت ، دو راي منفي و چهار راي ممتنع از مجموع ۲۰۹ نماينده حاضر تصويب کرد.

مارچللو اسپاتافورا Marcello Spatafora ، سفير ايتاليا در سازمان ملل متحد، رسما درخواست کرد که گفت و گو درباره قطعنامه حذف يا تعليق مجازات اعدام، در دستور کار مجمع عمومي سازمان ملل متحد قرار بگيرد.

قضاوت با دوستان. اما دوست دارم خوانندگان نظرشون رو در اين باره بگن.

 

بعد از تحرير: منبع خبرها سايت گويا بود. چون مطمئنا فيلتر ه ، لينک نذاشتم.

بعد از تحرير بعدي : جناب عمادالدين باقي در چند سال گذشته ، از وقتي از زندان آزاد شده ، شديدا تلاش مي­کنه حکم اعدام رو برداره يا حداقل اون رو تعديل کنه. تلاش­هاش شديدا قابل احترام و مهمه. مطمئن­ام اگه تا 10 ، 15 سال ديگه زنده باشه ، نوبل صلح رو ميگيره. يادتون باشه کي گفتم!

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/15ساعت 5 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

نکته اول : اين وبلاگ در ليست وبلاگ­هاي وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي ثبت نشده است. مطالعه خزعبلات آن غيرقانوني است.

نکته دوم : اين وبلاگ در اعتراض به نگهداري اطلاعات وبلاگ­ها در نيوجرسي امريکا، در ليست وبلاگ­هاي وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي ثبت نشده است. تاکيد مي­کنم ( اگر به قانون پايبند هستيد؟! ) مطالعه خزعبلات آن غيرقانوني است.

نکته سوم : هر چي نباشم ، ضد آمريکايي که هستم!

نکته چهارم : مرور نکات بالا .

نکته پنجم : من احتمالا آخر اين هفته يا هفته بعد ميرم کوير.

 

راستي هيچ وقت به خاطر يه خانم چاق از ماشين پياده نشيد!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13ساعت 5 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

رفتم از اين ژانگولر بازي هايي جديد بابا بهروز و عباسحسينينژاد و ... ياد گرفتم. خيلي حال داد و مي­دهد. فعلا در حال خفه­گي بر اثر جو هستم.

 چندتا لينک همين طوري :

همونطور که انتظار داشتيم عمو صدام به اين زودي ها دست از سر ما بر نمي­داره!

گوشت قرمز ارزان است. اگر ارزان نبود نمي­تونستيم صادر کنيم!

پيش­گويي هاي تلخ و خنده دار اين يارو رو بخونين.

 

تا آخر امشب وقت داريم ثبت نام کنيم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/11ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

انگار عمو صدام جاروبرقي مون رو اعدام کردن.به نظر مي­اومد راحت دارش زدن. راحت شد، شايد!

مامانم مي­گفت بايد تيکه تيکه­اش مي­کردن!! منظورش اين بود که بايد زجر کشش مي­کردن. خيلي از نسل قبلي ها نظرشون اين بود. تو اين شبکه تار نماي جهاني هم خيلي ها اين نظر رو داشتن. کلا خشونت خيلي بالا بود، اين چند روزه تو وبلاگها!!

واسه من صدام حسين زياد تلخ نبود. تا حدودي هم شيرين بود. باعث شد يه سال زمستون رو کلا شمال بگذرونم. چه زمستوني بود!

در مجموع کار خوبي کردن.هم واسه آمريکايي ها خوب بود هم واسه دو ملت ايران و عراق. اين دو تا ملت بايد يه نقطه پاياني واسه سالها خاطرات تلخ درست مي­کردن. احتمالا بهترين نقطه پايان قابل تصور همين اعدام بود.

خوشحالي و رقص اون پيرزن­ه که تلويزيون نشون داد ، کلي مي­ارزيد.

 

به ما چه، اصلا !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/10ساعت 9 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

اون طور هم که فکر می کردیم نبود. یارو این کاره نبود. منظورم از یارو خواننده محبوب، مردمی، خوش صدا و مرحوم ناصر عبد‌اللهی بود. دیگه نیست.

 

بعد از تحریر : به نظر من قطار سایت خبری متوسط می تونه باشه!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/06ساعت 12 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

دکتر احمدی نژاد در جمع مردم قصر شیرین:

(( آقای بوش از کاخ شیشه ای بیرون بیا و در میان ملتها و مردم خود قرار بگیر تا نفرت ملت ها را ببینید! ))

قند مکرر است، شهد مکرر است، تضاد مکرر است این رئیس جمهور ما!!

توجه : به تعداد تضاد های موجود در جملات فوق توجه کنید!

توجه ۲ : ندارد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/06ساعت 0 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

"سيمرغ ، پادشاه دوردست پرندگان، پر زيبايي در مرکز چين رها مي­کند: پرندگان، خسته از هرج و مرج طولانيشان، تصميم مي­گيرند به دنبال يافتن اين شاه بروند.   ...   از هفت دره يا دريا عبور مي­کنند؛ اسم ماقبل آخري (( حيرت )) است؛ ...

تفاوتي که ميان عقاب و سيمرغ وجود دارد از شباهتشان آشکارتراست. عقاب فقط باور نکردني است. سيمرغ غيرممکن است­. ... پشت سر عقاب خداي شخصي اسرائيل و روم قرار دارد. پشت سر سيمرغ جادويي، وحدت وجود. "

 

استادم سالها پيش اين سطور را نگاشته است و من هنوز "حيران" !

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/05ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

با هرکي رو راست نيستي ، خودت رو که نبايد گول بزني. تعارف که نداريم. اصولا رک بودن بعضي جاها و با بعضي آدما خيلي کار خوبيه. بخصوص با خودش!

بي­ريا باید بگم که ديشب مثل چي ضايع شدم. نه فقط خودم، چندتا رفيق شفيق رو هم ضايع کردم. خير سرمون رفته بوديم سينما. مي­خواستيم براي اولين بار يه فيلم ترسناک تو سينما با صداي دالبي ببينيم. مثلا از ترس به خودمون بلرزيم. البته لرزيديم، اما از سرما. مثل چي سرد بود. بيچاره ناخدا، لباس درست­و حسابي هم نپوشيده بود!!

فقط چون تقصير من بود و بيليط رزرو نکرده بودم و بليط تموم شده بود و هيچ کس هم خيال نداشت نياد!!

آخه ملت بيکار ، ساعت 11 شب هم وقت سينما رفتنه؟؟ جاي اين کارا مي­رفتين راي مي­دادين! حداقل اعلان نتايج ( همون تقلب در نتايج ) يه هفته بيشتر طول مي­کشيد!

 

اين قسمت رسمي است : از تمامي دوستان عزيزي که موجبات سرماخوردگي و بور شدنشان را فراهم کردم، رسما عذرخواهي مي­کنم. اهمال و کم کاري از من بود. قول مي­دهم که ديگر برنامه سينما تنظيم نکنم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/05ساعت 0 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

هي ... يه جورايي تعطيلات بود. البته جاي دوري نبود، تو همين تهران. خوش گذشت، مثل هميشه. گپ ، خواب ، تلويزيون ، فري کثيف و ... . با رفقا بودن هميشه لذت بخش ه.

جمعه هم يه ريزه خودمون رو مسخره کرديم و رفتيم دوتا امتحان داديم. کلي سوژه خنده جور شد. مخصوصا امتحان رياضيه!

تا حالا فکر نمي­کردم رياضي درس سختيه؟!! خوف بود!!

يه گپ بحث­واره هم ديروز صبح داشتيم که خيلي خيلي مفيد واقع شد، برخلاف هميشه! هرچند عناصر سازنده گفت­وگو مثل هميشه حرافي­هاي بي سر­وته مهدي و مخالفت­هاي هميشگي من و تلاش­هاي منطقي آيدين بود. متوجه شديم که چقدر دانشگاه رو دوست داريم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/04ساعت 0 AM توسط آداش خان |

 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin