تبليغاتX
!چه غلطا
بالاترین: Balatarin
 

فکر کنم جوزف باربرا ، یکی از دوست داشتنی ترین آدمهای طول زندگیمون بود، در حالی ۹۹٪

نمی دونستیم اون کیه و شایدم هنوزم نمی دونیم.

من خودم ۲ هفته پیش برای اولین بار اسمش به گوشم خورد.

یک مثال عالی از یک آدم ماه، توپ، معرکه و دارای مغزی معیوب !!!!!!!!

                                             به همراه ویلیام هانا و شخصیت هایی که خلق کردن!

این آقای جوزف باربرا به همراه ویلیام هانا، با خلق کارتون نام و جری و چندتای دیگه یکی از عوامل شیرین شدن دوران کودکی من شدن. وای من ... شخصیت یوگی هم معرکه بود.

داشت یادم می رفت : آقای باربرا دیروز مرد. بای بای.

بعد از تحریر: این آقا مرحوم ۱۴ دفعه نامزد جایزه اسکار شده و ۷ بار اونو برده.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/29ساعت 8 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

تصمیم خودم رو گرفتم!!

تا اطلاع ثانوی Miami Vice فیلم محبوبم می باشد.

.

..

...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/28ساعت 7 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

-       الو منزل آقاي فرهنگ؟

-       نخير، اشتباه گرفتين!

-       نه آقا، خودشون اين شماره رو بهم دادن!

-       نه. اشتباه گرفتين. اه...

-       آقا مگه شماره ... نيست؟

-       خير. آقا يه خورده دقت کنين.ساعت چهارصبحه.

-       ( نمي­دونم اينجا اون آقاه چي گفت!)

-       ميگم اشتباه گرفتي. مرديکه يابو!

-       ...

يک دوست ديگه وظيفه پاسخ­گويي رو بر عهده مي­گيرد.

-       تو غلط ميکني ... ( کلي فحش درجه يک!!!)

-       ( يه چيزايي داشت ميگفت)

-       ( کلي فحش بهتر!)

-       ميام پدرت رو در ميارم. الان ميام در خونه­ات. من پاسگاه­ام!

-       تو غلط مي­کني مرديکه ...

تلفن قطع شد.

انفجار خنده.

چه حالي داشت. چهار صبح داشتيم از خنده مي­مرديم.

زنگ تلفن:

 -    من پاسگاه­ام. يابو خودش ه. ( در ادامه يه چيزايي هم درباره پهن و دهن گفت، بلافاصله قطع کرد.)

دوباره کلي خنده.

يکي از بچه ها صميمانه و به نيابت از بقيه، از اين الطاف آسماني که حتي صبح زود هم ما را فراموش نمي­کنند و سوژه­هاي عالي مي­فرستند؛ تشکر کرد.

 

بعداز تحرير: آقاي پاسگاه از شهرستان تماس گرفته بود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/27ساعت 7 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

من هميشه تو دوران نقاهتم. هيچ وقت حالم خوب نيستم. هيچ وقت هم بد بد نيست. اغلب اوقات کسلم؛ مثل وقتايي که سينوزيتت مثلا خوب شده و فقط خستگي مونده تو تنت. از وقتي يادم مياد به خودم گفتم که "احتياج به يه استراحت درست و حسابي دارم" ، هيچ وقت هم فرصتش گيرم نيومده! در حالي که واقعا نمي­دونم تا حالا چيکار مي­کردم؟؟ اصلا درگير کاري بودم يا نه !؟

شايدم چيزي به اسم نقاهت وجود نداشته باشه؟!

شايد من، خود بيماريم نه شخص بيمار ؟!

 

بعد از تحرير: اين روزا، بفهمي نفهمي يه خورده سرگيجه دارم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

" از نکات جالب تعريف مهرورزي توسط جناب آقاي احمدي نژاد بود که مرا به ياد فيلم عروس آتش انداخت - حميد فرخ نژاد در نقش جوان مهرورز عرب:  اينکه من تو را نميکشم يعني مي فهممت ! آقاي رئيس جمهور هم عين همين جمله را به منتقدين در تعريف مهرورزي فرمودند. "

 

تو اين وبلاگ ديدمش. خيلي خوشم اومد.

 

بعد از تحرير : شايد فردا مدرسه ها تعطيل شه. 

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/24ساعت 2 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

همون طور که گفتم من مي­خوام به ليست اصلاح طلبان راي بدم ، نه به اين دليل که ازشون خوشم مياد - هرچند بينشون آدماي کاردان و عاقل کم نيستن- ؛ نه! به اين دليل به اونا راي ميدم که از بقيه گروه هاي ديگه بدم مياد.

تازگي­ها نمي­تونم نفس بکشم. اين آلودگي وحشتناک "حماقت موجود در هوا" داره خفه­ام ميکنه. همه­مون مي­دونيم که هواي تهران - و کل کشور- شديدا آلوده است و من فکر مي­کنم با برنده شدن اصلاح طلبان و رفتنشون به شوراي شهر تهران ، "حماقت" موجود تو هوايي که استنشاق مي­کنم شديدا کم ميشه و دوباره به حالت عادي بر مي­گرده.

از طرف ديگه با راي دادن از آلوده شدن هوا به خشونت هم جلوگيري مي­کنيم. شکست توامان اصلاح طلبان و طرفداران رئيس­جمهور، بدترين اتفاقي ممکن ه. اوضاع مي­تونه خيلي وحشتناک­تر بشه.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/22ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

وای من ... چه سوتی دادم !!!

نه...

چند خط پایین تر ، جای اظهر نوشتم اشهر؟؟؟

منظورم اون جمله آخره که مثل بیسوادها نوشتم: "اشهر من الشمس"

من هیچ وقت عربیم خوب نبود. همیشه ۱۴ میشدم. اونم با تقلب!

لطفا به بابام نگین!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/22ساعت 1 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

سخنراني وزير كشور در دانشگاه شيراز با اعتراضات شديد دانشجويان مواجه شد!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/22ساعت 1 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

 

احتمالا تعدادي از کسايي که اين متن رو مي­خونن، مسخره­ام ­کنن و يا فکر کنن که احمقم.

همه کساني که من رو مي­شناسن مي­دونن که آدم سياسي نيستم. منظورم اينکه که ترسو تشريف دارم و جرات ندارم رفتار و کنش سياسي نشون بدم. در حقيقت علاقه به سياست ندارم ، بيشتر متمايل به جنبه­هاي اجتماعي و فرهنگي هستم. ولي مواقعي که مجبور به رفتار سياسي باشم، ترجيح ميدم که عاقلانه رفتار کنم و احساساتم رو حذف کنم. رفتار سياسي بايد يه عمل منطقي باشه. براي اين عملي که جمعه اين هفته مي­خوام انجام بدم، هم کلي فکر کردم و دليل دارم.

مهمترين دليلم، همون طور که قبلا هم نوشتم، روزنامه "همشهري" ه . قويا معتقدم که همشهري قويترين روزنامه ايراني حال حاضره. حتي از نقطه نظر سياسي- نخندين، فردا يه "همشهري ديپلماتيک" بخرين تا بفهمين مطلب سياسي يعني چي !- از نظر اقتصادي و ميزان نفوذ در بين توده مردم هم همه موافقيم که بهترينه !

همشهري پرفروش­ترين روزنامه کشور ه و تيراژي تقريبا 10 برابر روزنامه­هاي عمدتا سياسي کشور داره. صاحب امتياز روزنامه همشهري، شهرداري تهران ه و طبيعا هر گروه سياسي که بره به شوراي شهر به يک ابزار رسانه­اي فوق­العاده قدرتمند دست پيدا مي­کنه، که به دليل تعلق داشتن به يک سازمان دولتي امکان توقيف دائمي مجموعه وجود نداره. به اعتقاد من اين فوق­العاده ست و مي­تونه مهمترين فاکتور براي اهميت انتخابات شوراها در تهران باشه.

اگه با مطالب بالا موافق نيستين، يک کم به ذهنتون فشار بيارين ، حافظه ضعيف تاريخي­تون رو بکار بندازين و به ياد قبل از دوم خرداد بيفتين. زماني که همشهري و "سلام" تنها صداهاي متفاوت جامعه بودن و قدرتمندترين سلاح­هاي گروه­هايي که بعدا به اصلاح­طلبان مشهور شدن. مجموعه همشهري اون موقع­ها بهترين بود. دليلي نداره که نتونه دوباره به همون روزا برگرده. پتانسيل­ش رو داره!

فکر نمي­کنم لازم باشه، دلايل اهميت يک رسانه رقيب و منتقد جريان حاکم، در هر نوع جامعه­اي رو توضيح بدم. به قول عربا "الاشهر من الشمس" ه .

 

بعد از تحرير : اين يکي رو داشته باشين تا بقيه رو بعدا بگم. نمي­خواستم زياد طولاني بشه.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/22ساعت 0 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

فعلا وقت ندارم. برين وبلاگ هاي ديگرون رو بخونين و من رو با "همشهري جوان" و

ويژه­نامه کارتون اون تنها بزارين.

جالبه. به دروغ هايي که صداوسيما به خوردم داده داره علاقه­مند ميشم.

راستي مي­دونستين اسم مجموعه "فوتباليست ها" تو کشورهاي عربي کاپيتان ماجد بوده !؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/20ساعت 3 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

  فردا قرار رئیس جمهور محترم ، دکتر احمدی نژاد تشریف بیارن دانشگاه امیرکبیر. گفته میشه ساعت ۸ صبح . زمانبندی عالی یعنی این !!

  در همین راستا کلیه افراد حاضر در دانشگاه شدیدا مشغول هستن. مسئولان دانشگاه دست و پنچه شون درد نکنه ، دارن کلی زحمت میکشن. اونا یه اتوبوس به چه بزرگی رو کشون کشون، رو دوششون، بردن جلوی در سالن تربیت بدنی - محل معمول سخنرانی های هیجان انگیز -  و با کمک کلی متخصص  صداوسیما و وزارت اطلاعات و ... در تلاش برای آماده کردن سالن هستن.

  از طرف دیگه دانشجوها هم بیکار ننشستند و برای هرچه باشکوه تر شدن مراسم تشریف فرمایی دکتر احمدی نژاد همه کار کردن. از اونجایی که دانشجوها از قشرهای مختلف هستند و مثل مسئولان عزیز یکدست نیستن، بنابراین کارهایی که انجام دادن مختلف بود.

  یک دسته که معمولا زیادن ، به نظرشون رسید که خلاصه رئیس جمهور دکترا دارن و علم و این حرفا، پس تمام مدت مشغول تحقیق و  Search بودن تا جلو دکتر آبروشون نره.

  یک دسته دیگه که معمولا از قبلیا بیشترن ، به نظرشون رسید که دکتر که غریبه نیست و از خودمونه. بنابراین تصمیم گرفتن راه ورود دکتر رو خوشگلتر و شاعرانه تر کنن. اونا دسته جمعی سعی کردن که در اصلی دانشگاه رو ور دارن که دکتر راحت راحت بیاد تو  دانشگاه. ولی حیف که زورشون نرسید. انتظامات بی معرفت هم به جای کمک به دانشجوها ، یاد بیت المال افتاد بود و جلوشون رو می گرفت. آخه ما و دکتر نداریم. هرچی داریم مال اونه!!

  دسته مهم دیگه هم که خیلی کمن ولی خیلی زیادن ، تصمیم گرفتن جلوی هدر رفتن تلاش دسته قبل رو بگیرن. بنابراین از همه دانشجویان زحمت کش عکس و فیلم گرفتن تا شب برن اسم هاشون رو در بیارن و فردا صبح بدن خدمت رئیس جمهور. جایزه و ستاره دیگه . البته بعضی هاشون هم برای رفع خستگی بچه ها با کمک ناجا جون ، مشت و مال می دادن حسابی. جاتون خالی.

  یه دسته دیگه هم چون هوا سرده، سرما خورده بودن. نیومدن.

  بعضی از بچه هام چون فردا صبح کلاس ها تعطیله و دلشون برای دوستاشون تنگ میشه، تمام مدت مشغول بودن با دوستاشون. همه رقمه.

 

بعد از تحریر : راستی آگوستو پینوشه هم مرد. مثل همه آدمای دیگه.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/19ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

 

-       رفته بودم دستشويي، همين طوري ياد اين شعر افتادم:

گفتم که چشمم، گفت به راهش مي­دار            گفتم جگرم، گفت به آه­ش مي­دار

گفتم که دلم، گفت چه در دل داري ؟             گفتم غم تو، گفت نگاهش مي­دار!

 

-       فيلم " Miami Vice " فيلم خوبيه. خوب. مايکل مان استاده.

 

-       چرا ؟؟؟

 

-       روزنامه همشهري بزرگترين و قويترين روزنامه ايران از نظر تيراژ و قدرت مالي ه. هر جناحي که شوراي شهر تهران رو بگيره دستش. سومين رسانه کشور رو تو دستش داره.

 

-        DVD ROMمن  دارم. ديروز خريدم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/19ساعت 2 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

اون روز بين CD  هاي بهم ريختم، يه قديميش رو پيدا کردم.

اين عکس اون تو بود:

 خیلی دوست داشتنی تر از اون موقع ها

 

 

چند وقت پيش بود؟

 بعضي­هامون چقدر اون موقع دوست داشتني بوديم!

 

بعد از تحرير: هنوز هم مثل چي معتقدم که نوستالوژي، يه احساس نيست. يه بيماري روانيه.

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/17ساعت 5 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

دهه شصت مهاجماني مثل پيوس و مرفاوي موجب فراموش شدن کساني مثل حسن روشن و بهتاش فريبا شدند. دهه بعد علي دايي با وجود تمام بدي­هاش اونقدر گل زد که مردم پيوس رو فراموش کردن. تو اين سالها، با وجود مهاجمی مثل آرش برهاني، معدنچي، اولادي و ... راه براي اسطوره شدن دايي، داره فراهم ميشه.

کرايف و گرد مولر هم همين طوري افسانه شدن!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/16ساعت 1 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

یه سوال:

قابلمه های خونه شما هم در ندارن ؟!!!

...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/14ساعت 2 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

توضيحات :

1-    پدر بزرگ مرحوم من به هر کس که بيسواد بود و احمق و از اين قبيل، ميگفت "گاوچرون"!!!

2-    من هم با نظر پدربزرگم موافق بودم. گاوچروني که احتياج به سواد نداره.

3-    کلا هر وقت گاو مي­بينم، ياد گاوچرون ها مي­اوفتم.

4-    اين طور که بوش مياد فردا پس فرداست که اينجا رو ببندن و يه پارچه نصب کنن که  مشترك گرامي، سايت مورد نظر شما هنوز در وزارت ارشاد تاييد نشده است!

5-    عباسحسينينژاد يه فراخوان داده به اسم " الا فيلتر که موهاي تو بوره"

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/13ساعت 0 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

Is that typical Iranian hospitality?

 

— Brian

 

That the next bright light you see will be your last!

 

— P.C.N. (Bloomfield, NM)

 

Keep your offers and your rhetoric to yourself. We're not interested.

 

— Kris (Fort Walton Beach, FL)

 

You will not win!

 

— A.J. (Philadelphia, PA)

 

If you care about the people and country you lead, learn to become part of the world community, and you will have an impact.

 

— John (Grand Rapids, MI)

 

You need to clean your own house before you worry about ours.

 

    Diane (North Carolina)

 

چرا یه مشت گاوچرون به ما توهین می کنن ؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/09/11ساعت 10 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
+ نوشته شده در شنبه 1385/09/11ساعت 8 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

"سه سال است همسايه غربي ايران، چنين وضعيتي دارد. آمريکايي­ها 665 هزار عراقي را کشته­اند و از طرفي 2836 سربازشان با تابوت­هاي خوشگل چوبي به آمريکا برگشته­اند."

پاراگراف بالا عينا صفحه 44 شماره 96 همشهري جوان چاپ شده.

دارم ديوانه مي­شم. عراق فقط 25 ميليون نفر جمعيت داره و اين رقم تقريبا ميشه 5/2 % جمعيتش!؟ وحشتناکه. حالا نجف­زاده ، خبرنگار صدا و سيما تو عراق ، معتقده که آمار واقعي بيشتر از اين حرفاست. منم باهاش موافقم، ولي اين عددي که چاپ شده درسته؟؟ مثلا مميزش جا نيوفتاده!!؟؟؟

خواهش مي­کنم اگه کسي جايي آماري پيدا کرد بهم خبر بده . خيلي واسم مهمه. تلفات عراق تو جنگ با ايران بين 400 تا 500 هزار نفر بود. تازه اونا هم سرباز بودن و سربازاي ايراني کشتن شون؛ اينجا برخلاف نوشته نويسندگان مجله، قسمت اعظم کشتار توسط خود عراقي­ها انجام ميشه.

البته جنگ­هاي داخلي -تو عراق هنوز جنگ داخلي رسما شروع نشده- همين طوريه. تو روآندا در عرض دو هفته هوتو ها 600 هزار توتسي رو کشتن، اونم با ساطور!! باور کنين. روآندا فقط 5 ميليون نفر جمعيت داشت که 2 ميليونش توتسي بودن.

 

بعد از تحرير: کدوم احمقي گفته جنگ همه چيز است. هيچي نيست!

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/10ساعت 8 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

The Effects of Processing Parameters upon Mechanical Properties and Morphology of (SBR/PVC/nanoclay) Nanocomposite

 

Montmorillonite clay was added to a polymer blend of SBR/PVC and a new kind of thermoplastic elastomer was obtained by dynamic curing process.

X-ray diffraction (XRD) revealed that the nanocomposite has a well-ordered intercalated structure.

The effect of processing parameters such as blending time, blending temperature and the feeding method were investigated using mechanical properties and scanning electron microscopy (SEM). SEM photographs showed that the filler was located at the interface between the different polymers which results in inducing compatibilization in the immiscible blends.

The optimum blending time was around 25 min and optimum processing temperature was approximately 160-170 ˚C. The tensile strength, elongation and impact strength of TPV were improved significantly by adding organoclay.

After processing five times, the material showed no significant changes in physical properties.

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/10ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

اغلب دوستاي من ديوانه تشريف دارن، مثل خودم. هر کدوممون يه طوريمون ميشه!بقيه رو نمي­دونم، ولي فکر مي­کنم جريان، همون قضيه غل خوردن قابلمه و درپوشش و اين حرفاست...

بين دوستام ، مسعود يه مورد ويژه ­است. احترام خاصش به غذا و خوش­خوراک بودنش يکي از دلايل دوستيمون ه. اولين بار با مسعود بود که شروع به کشف پاتوق هاي قديمي و انباشته کردن شکم از غذاهاي نوستالژيک کردم. رستوران تک ، پيتزا داوود ، کافه گل رضاييه ، پيراشکي خسروي و ...

ديروز که داشتم تو تارنما جهاني شبکه­دار ولگردي مي­کردم، تو مجله زيگزاک دو تا گزارش در مورد پيتزا داوود ، کافه گل رضاييه ديدم.

ياد ولگردي­هاي خوشمزه­ام با مسعود افتادم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/09ساعت 2 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

هيچ وقت نفهميدم که اون سربازه چرا شب نود و نه ام رفت؟

هيچ وقت نفهميدم چرا خبراي بد دير بهم ميرسه؟!

شايدم هيچ وقت نفهمم که چرا فيليپ نواره مرد؟؟

 

 نگاتیوهای سانسور شده

 

آلفردوي کبير جمعه مرد و من نفهميدم. خيلي خوشبختم!! واسه اين يکي هم فرصت گريه کردن پيدا نکردم.

  

La amore

 

 

 

بعد از تحرير : عنوان مطلب، ديالوگ آلفردو که توي عکس آخري مي­بينين. چون ايتاليايي بلد نيستم. انگليسي­ش رو نوشتم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/08ساعت 3 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

 

 

1)       ديروز صبح بار ديگه يه هواپيما  سقوط کرد، متاسفانه مسئله سقوط­ش برام مهم نيست، کم کم داره عادتم ميشه. چيز جالب اين وسط روزنامه هاي صبح بودن که تلفات رو اين طوري اعلام کردن: همشهري : 37 نفر ، ايران : 36 نفر ، جوان : 37 نفر!!!! مغز معيوب من با تمام توانايي هاش موفق به درک اين تفاوت نشد!؟؟!

2)     خارجي­ها، آدم حسابي هاشون که البته بيکار هم هستن، تصميم گرفتن عجايب هفتگانه جديد بسازن. اونا تصميم دارن از 21 گزينه مطرح شده هفت تا رو با آراء شهروندان جهان انتخاب کنن.اين وسط از تمدن عظيم و باستاني و طولاني و فوق­العاده و خوف و دوست داشتني و گمشده ايران حتي يه مورد هم مطرح نشده! چرا ؟ نقش جهان مگه چي کم از مسجد صوفيه داره؟؟؟؟؟

3)   بقيه­اش فردا.

 

بعد از تحرير : مطمئنم که همشهري ديروز نوشته بود 38 نفر!! چون پيداش نکردم. اين آمار رو گذاشتم.