شد.
منظورم سمينارم بود كه شد. برگزار شد و خوب خوب. استادا ازم كلي تعريف كردن، البته چون چيزي از موضوع سمينارم، بجز استاد راهنمام، سر در نميآوردن.
راحت شدم. اين دو واحد هم تموم شد. فقط موند پروژه، فقط!!!!!
هفته بعد بر ميگردم. ميشنم پشت كامپيوتر خودم و خوش خوشنم ميشه مثل چي!
بعدازتحرير: راستي دكتر كتباب شديدا سورپرايزم كرد. نيومد!!
امكان داره فردا سمينارم برگزار بشه، امكان هم داره نشه! ![]()
![]()
ميگن :
وقتي که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا رو آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد.
اونا فهميدن که خودکار در فضای بدون جاذبه کار نمی کنه !! ( جوهر خودکار به سمت پايين جريان پيدا نمی کنه و روی سطح کاغذ نمی ريزه )
برای حل اين مشکل اونا شرکت مشاورين اندرسون رو انتخاب کردن . تحقيقات بيش از يك دهه طول کشيد، دوازده ميليون دلار صرف شد و در نهايت اونا خودکاری رو طراحی کردن که در محيط بدون جاذبه می نوشت، زير آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کريستال هم می نوشت . همچنين عملکرد اين خودکار در دمای زير صفر درجه تا سيصد درجه سانتی گراد عالی بود.
اما روسها راه حل ديگه ای رو در نظر گرفتن . اونا از مداد استفاده کردن !!!
ميان تحرير : اين نوشته رو گروه مارشال-مدرن واسم ميل زده بود كه چندتا از فعل هاش رو عوض كردم. منظورم اينه كه اقتباس شده و دزدي محسوبش ميكنم.
خنده داره، نه ؟؟!! فرق رو ميبيني! الان بجز دو سه نفر همه خنديديم. به تقابل حماقت و هوش دو ملت خنديديم. پاخ پاخ پاخ!!!!![]()
خنديديم و در نظر نگرفتيم كه الان شوروي ديگه نيست و تكنولوژي آمريكايي مثل خر داره ميره جلو. شايد اصلن دقت نكرديم اونا بعد كل پول خرج كردن و وقت گذاشتن، چيزي ساختن كه از نظر مهندسي معجزه محسوب ميشه! و در كنار ساخته شدن اون خودكار كذايي چقدر چيزاي جديد ياد گرفتن و ايده نو به ذهنشون رسيده!!!





من اصلن هم حالم خوب نیست. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همش دارم دعا میکنم که برگردم پایتخت!![]()
تازه از اینکه ابراهیم تاتلیس سبیل های به اون قشنگیش رو زده،
هم خیلی ناراحتم!!
حوصله هم ندارم دوباره رو سمینارم کار کنم.
برنامه خوابم هم بهم ریخته.
سمينارم كنسل شد. سمينار همه كنسل شد.
افتاد هفته بعد!
نميدونم چرا خوشحالم. ميخواستم فردا برگردم پايتخت!! اما بازم خوشحالم. آخه چرا ؟؟؟؟
بعد از تحرير : اين بلاگفا هم كه بازم بازي در آورده!
بعضي اوقات پيش مياد که آدم مياد بنويسه ولي نمياد. منظورم اينکه آدم مياد ولي نوشتنش نمياد. دانشمندان علوم مختلف -دقت کنيد علوم مختلف- دلايل زيادي واسه اين مسئله بيان کردن و از اونجا که اين دلايل و براهين – اوه . . . چه غلطا- همگي مبناي علمي دارن، پس غلطان!
زورم تموم شد.
جوك : يه روزي – جوك نيست ! دليل نميشه هر چي با يه روز شروع شد جوك باشه!- به طور اتفاقي در وبگردي هاي هميشگيم به يه وبلاگي رسيدم كه واضح بود كارش خوبه ولي نميدونم چرا كسي هيچ نظر و چرت و پرتي واسش ننوشته بود، يارو هم شاكي شده بود و تو Post آخرش تهديد كرده بود كه تا زماني كه خواننده ها نظر ندن نمينويسه.
اون يارو يه چيزايي هم در مورد عشق و روح و غذا و ... نوشته بود كه خب ...
لپ كلام : خواستين نظر بدين نخواستين ندين! كي اهميت ميده؟؟
آخر كلام : من 5 شنبه ساعت 11 صبح سمينار ميدم. در اصل مجبورم سمينار بدم. زور كه شاخ و دم نداره!
بعد از تحرير: ندارد.
دماي هوا 32 درجه ، رطوبت نزديك به 80 % ، سرعت نت معركه!!!!
ميانگين قطعي جريان برق 8 ساعت در روز.
شايد باورتون نشه!؟ امروز صبح با صداي قطع برق از خواب بيدار شدم. برق كه قطع شد يك چنان سكوتي شد كه غير عادي بود و بيدار شدم.
فعلا در شرايطي كه تقريبا به طور تقريبي از زندگي شهري در حدود 1000 كيلومتر دور هستم؛ وسط دهكده جهاني هم هستم. بعضي اوقات لازم به آدميزاد يه چيزايي رو نشون بدن تا بفهمه كه چقدر بدبخته!!
بعد از تحرير : يه آقاي متشخصي در حال حاضر در فاصله 10 متري من داره به يه عده دانشجو نرمافزار Exel ياد ميده. گفتم كه بفهمين دارم عذاب ميكشم.
ما ماندهايم و کمي مرگ
که قطرهچکاني هر روزه نصيبمان ميشود.
***
آخر برادرم، عمران!
ارزش داشت زندگي
که بهخاطر آن بميري؟
((شمس لنگرودي))
بعد از تحرير: اين شوك هاي گاه و بي گاه عزرائيل، چقدر طويل المدت ه.
يا ميشه يا نميشه، اگه شد كه هيچي، اگه هم نشد، خوب نشده ديگه.
.
..
...
خوب شد!!
بعد از تحرير : بعد از 4 روز تونستم بلاگفا رو باز كنم.
واي من عروسي ... هنوز هم خوشيه عروسي کاميار تو وجودم ه..
به عادت ساليان دور -ميترسم خيلي زياد شه- اين پست رو مينويسم :
1- عروسي کاميار خيلي خوش گذشت. خيلي. تقريبا ترکونديم از بس شلوغ کرديم. بازم مثل چي واسشون آرزوي خوشبختي ميکنم.
2- از زنجان برگشتني يه سفر فوقالعاده رو با آقاي ناخدا داشتم. عالي بود. همش ياد اون سفري ميافتم که آقاي رالف فی نس تو "بيمار انگليسي" تعريفش رو ميکرد. کلي آواز خونديم.
3-الان که دارم مينويسم، فکر کنم از دست اون تروجان لعنتي خلاص شدم. روزگارم رو سياه کرده بود.تا وصل ميشدم به شبکه تارنماي جهاني، کليه اعضاء بدن رو ميآورد جلو چشمم.
4- مدتيه که دارم به اين نکته فکر ميکنم که چرا تروجان؟ و نه عليجان يا صغريجان و يا حتي سيبلجان؟؟؟
5- فردا دارم ميرم ماهنشان. هفته بعد سمينار دارم و کلي دردسر.
6- احتمالا پرفسور کتباب هم واسه داوريه سمينار ها مياد ماهنشان. تقريبا بدبخت شدم.موضوعي که من ميخوام در موردش سمينار بدم، حيطه تخصصي جناب پرفسور ه. امروز با استادم کلي در مورد سوال هايي که ممکنه پرفسور بپرسه بحث کرديم.
7- هوي ... جناب آقای پرفسور ... اگه سوالاي سخت سخت بپرسي، حال دانشجوت رو ميگيرم ها!!!! زورم که به خودت و پسرت نميرسه!
8- از اونجا فکر کنم هر روز بنويسم. فکر کنم؟؟ چه غلطا!!!
بعد از تحرير : اون دوستان عزيزي که ايراد ميگيرن که وبلاگت زشته و فونتش خيلي درشته، لطف کنن برن فونت Kamran -کامران- رو نصب کنن تا ببينن چقدر اين وبلاگ خوشگله!!
واي من . . . عروسي !!!!![]()
چند وقت بود منتظر اين عروسي بودم ؟!؟!؟ ! ![]()
امشب عروسي کامياره. يکي از دوستان دوران دبيرستان . آي . . . چه حالي بکنم امشب. ![]()
خيلي وقت کاميار رو نديدم. نزديک به دو سال ، و خيلي خيلي خوشحالم . از اکيپ صميمي " خودمون بچه با حالا "
کاميار اولين کسيه که داره عروسي ميکنه ، به همين دليل واسه ما بچه باحالا خيلي باحال و مهمه. ![]()
![]()
هنوزم باورم نشده که داره عروسي ميکنه . واسشون – خودش و خانمش – شديدا آرزوي خوشبختي ميکنم و اميدروارم خوش باشن . البته اميدوارم بعدا ، بدون تعارف ، بهمون بگن که آيا . . .؟ ![]()
![]()

بعد از تحرير : ناخدا چند شب پيش ، يه دفعه وسط خيابون ، با صداي بلند گفت : (( يعني جدا عروسيه کامياره ؟؟؟؟ واي من !!!! ))
فوتبال رو خيلي دوست دارم ، بخصوص بي رحمي که توش موج ميزنه.
تا هفته پيش مثل چي از "ريکارد" طرفداري ميکردم ، حالا دلم ميخواد سر به تنش نباشه . همش بخاطر اينکه او ايسلندي بي دقت رو تو دوتا بازي خيلي خيلي مهم ، فيکس ميفرسته تو زمين و با اينکه ميدونه داره خرابکاري ميکنه بازم بيرونش نمياره . يکشنبه شب چقدر آرزو ميکردم که ايکاش " لارسن " از بارسا نميرفت يا "انري " راضي ميشد بياد نيوکمپ ، و چقدر از اينکه يوونتوس رو فرستادن دسته دو تا کاپلو بياد رئال ، عصباني بودم.
حيف .
تازه تازه دارم ميفهمم fan يه تيم بودن يعني چي ! دارم اهميت فوتبال رو درک ميکنم. دارم اين ميل ديوانه وار مردم به ديدن مبارزه دو تا تيم رو ميفهمم.
بعد از تحرير : الان که خوب فکرش رو ميکنم ، ميبينم عباس حسينينژاد راست ميگه.