واي من عروسي ... هنوز هم خوشيه عروسي کاميار تو وجودم ه..
به عادت ساليان دور -ميترسم خيلي زياد شه- اين پست رو مينويسم :
1- عروسي کاميار خيلي خوش گذشت. خيلي. تقريبا ترکونديم از بس شلوغ کرديم. بازم مثل چي واسشون آرزوي خوشبختي ميکنم.
2- از زنجان برگشتني يه سفر فوقالعاده رو با آقاي ناخدا داشتم. عالي بود. همش ياد اون سفري ميافتم که آقاي رالف فی نس تو "بيمار انگليسي" تعريفش رو ميکرد. کلي آواز خونديم.
3-الان که دارم مينويسم، فکر کنم از دست اون تروجان لعنتي خلاص شدم. روزگارم رو سياه کرده بود.تا وصل ميشدم به شبکه تارنماي جهاني، کليه اعضاء بدن رو ميآورد جلو چشمم.
4- مدتيه که دارم به اين نکته فکر ميکنم که چرا تروجان؟ و نه عليجان يا صغريجان و يا حتي سيبلجان؟؟؟
5- فردا دارم ميرم ماهنشان. هفته بعد سمينار دارم و کلي دردسر.
6- احتمالا پرفسور کتباب هم واسه داوريه سمينار ها مياد ماهنشان. تقريبا بدبخت شدم.موضوعي که من ميخوام در موردش سمينار بدم، حيطه تخصصي جناب پرفسور ه. امروز با استادم کلي در مورد سوال هايي که ممکنه پرفسور بپرسه بحث کرديم.
7- هوي ... جناب آقای پرفسور ... اگه سوالاي سخت سخت بپرسي، حال دانشجوت رو ميگيرم ها!!!! زورم که به خودت و پسرت نميرسه!
8- از اونجا فکر کنم هر روز بنويسم. فکر کنم؟؟ چه غلطا!!!
بعد از تحرير : اون دوستان عزيزي که ايراد ميگيرن که وبلاگت زشته و فونتش خيلي درشته، لطف کنن برن فونت Kamran -کامران- رو نصب کنن تا ببينن چقدر اين وبلاگ خوشگله!!