تبليغاتX
!چه غلطا
بالاترین: Balatarin

 

ها ، اولش بگم كه من ديروز مي­خواستم up كنم ! ولي اينجا خيلي سرعت پايين بود و من بعد امتحانم بود و پايه دودر كردن بودم . مثل هميشه. در نتيجه يادم رفت چيزايي كه مي­خواستم بنويسم. خيلي قشنگ بود! حيف كه فقط يه ذره­اش يادم مياد !!

 

يه چيزايي بود در مورد يه شاعر كه شعرهاي قشنگي مي­گفت ، ولي قشنگ ترين شعرش رو يه روز بعدازظهر تو خواب سرود. از خواب كه بيدار شد هرچي زور زد شعر يادش نيومد!!!!!!!!1

 

 

 

خوب يه خبر بدم :

من به جرگه " خرخون ها" پيوستم. بنا به گفته مطلعين من شكل­دهي پليمرها 5/16 شدم و بدين ترتيب معدل نيم سال اول 84-85 بنده چيزي حدود 375/17 گرديده است.

واسم دسته گل نفرستين ! دسته گلهاتون ( البته خودتون گل هستين! گويا . . . !!!؟؟ ) رو بفرستين واسه ملي پوشان !!!!!!!!!!!

همون پيام تبريك و فحش هاي مودبانه ، كافيه !

 

البته مطلعين دوتا چيز ديگه هم گفتن :

1-   فدراسيون جهاني " درس و مشق و شيطنت " استاندارد جديد كرم كتاب ( مودبانه ... خون!!! ) رو به ايران به دليل تلاش هاي شبانه روزي خرخون هاي سابق اعطا كرد.

2-    من الان خرخون درجه دو محسوب مي­شم، چون هنوز نمي­تونم با جزوه هام بخوابم.

3-  ول كن بابا ديگه . يه معدل 17 كه اين همه هياهو نداره!!!!

 

 

بعد از تحرير : من خيلي خوشحالم . شنبه امتحانام تموم ميشه و يكشنبه ميام تهران.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/31ساعت 9 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

با توجه به کثرت امتحانات ( دو عدد !!!! ) و براي خالي نماندن عريضه ، توجه دوستان را به پيوندهاي سمت چپ صفحه جلب مي­نمايم .

 

لطفا به گيرنده هاي خود دست نزنيد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/29ساعت 10 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

امروز که داشتم با سيبيلم بازي مي­کردم و تابشون مي­دادم ( سيبيلم خيلي باحال شده ، شبيه" کرت راسل " تو  فيلم Tombstone شدم ) به اين نتيجه رسيدم که :

 (( سال تحصيلي موفقي داشتم ! ))

 

کرت راسل

 

 

واسه يه بازنده ، هر بردي کوچيکي هم اهميت داره ؛ هرچند واسش هيچ باختي اهميت نداره !

نظر شما چيه ؟؟

من يه سال از جووينيم رو اينجا تلف کردم !

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/25ساعت 6 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

ناجا: توهين در وبلاگ قابل پيگيري است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت 4 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

از اونجايي که من هميشه در حال اعتراض يا مخالفت آرام و مدني و يا مغشوش و جبري ( همه رقم ) هستم و در راستاي اينکه در حال حاضر جام جهانيه و ايران هم هستش و بازي اول رو باخته ، بايد اعلام کنم که . . .

 

( يادم رفت !!)

..

.

بگزريم .

آها ! فعلا مد سال اعتراض به تيم ملي و برانکو بر و بچس است so مي­بايد اعتراض نمود !! ولي اينکه دليل نمي­شه که همه رو بکوبيم !

در حال حاضر من امتحانيده شدم و چون امتحانش خوب بود و براي اولين بار وقت امتحان زياد بود ( 45 دقيقه ) so من خوشحالم و هيچ اعتراضي به هيچ چي ندارم ! ولي چون مي­دونم دو ساعت ديگه دوباره (( مشکي رنگ عشقه )) و (( من اعتراض مي­کنم پس هستم ! )) ؛ يه لينک واسه کليک کردن در خط پايين تعبيه مي­کنم تا در مدتي که من در حال عدم اعتراض بسر  مي­برم ، شما ها برين اعتراض نماييد .

کليک کن معترض ! 

 

بعد از تحرير : برانکو مقصر بود . دايي مقصر بود . نصرتي مقصر بود . کعبي مقصر بود . ميرزا پور مقصر بود . بقيه هم بودن . ولي فعلا علي دايي مشکل اصلي من با تيم مليه !

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت 4 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

ناخداي من ! ناخدا آآآآ  

يه نهار . . .

. .

 

شنيده شده که جوانان خرمشهري واسه بازنشسته شدن (( جناب کاپيتان شهريار علي دايي صدتايي و خورده اي . . . )) دست به دعا برداشتن و نذر کردن ! يکي پيدا نميشه بهم بگه که آخه چرا ؟؟؟

لينکش

تازه برانکو مربي تيم ملي ايران اعلام کرده که علي دايي آسيب ديده است و به بازي با پرتغال نميرسه !!! بالاخره تصميم گرفت تيم رو  11 نفره بفرسته تو زمين !

خط آخر !! 

 

خوب موند :

 576480014603210111088000000014204 تاش !!!!!!

راستي اسم فونتي که باهاش عدد بالا رو نوشتم " BABAK " مي باشد !!!!

 

يه سري هم به اين لينک بزنين :

 

جلادی از گرمسير

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/22ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

من مي­گم يه چيزيم ميشه !!!

آخه آدم عاقل الان ميشه پشت کامپيوتر و به مغزش فشار مياره که چي UP  کنه ؟!؟!؟؟؟؟

 

دکتر خوب سراغ ندارين ؟؟

نه ! نه ! بي خيال دکتر !

 

يه رفيق بد سراغ ندارين ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/21ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

اين جام جهاني هم عجب چيزي ها !!

منم عجب آدم ديوانه ايم !

 

ديروز از صبح مثل مرغ سرکنده منتظر بودم جام جهاني شروع بشه و بازي آلمان رو ببينم . قبل بازی هيچ کاري نتونستم انجام بدم در حالي که ايام امتحانات پايان ترم ه و چند روز بيشتر نمونده که تموم بشه .

بازي که شروع شد انگار که يه بار از رو دوشم برداشته شد راحت شدم و طبيعتا در ادامه خل بازي هام هم شروع شد. اولش از اين ناراحت شدم که چرا صد فيلم رو نشون نمي­دن . بعد حوصله ام از بازی سر رفت ( بعد چند دقيقه نگاه ­کردن بازي ) و مثل تمام روزاي جمعه شروع کردم به هي کانال عوض کردن . هي کانال عوض کردم .کاملا اتوماتيک !!! شب هم موقع بازي دوم ، شروع کردم به تايپ !!!

من يه چيزيم ميشه نه !؟؟!!!!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/03/20ساعت 7 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

 (( سرچشمه تمامي دردها ، در درون ماست .))

در پي اعلام شبکه خبري الجزيره يا يه شبکه ديگه ، ابو مصعب الزرقاوي مرد ! اميدوارم يه قسمتي از دردهاي مردم عراق کم بشه !

 

دو سه ساعت پيش ، اولين امتحانم تموم شد . آخيش ! خيلي سخت بود !! از اين به بعد قراره با الياف شيشه تقويت بشم و در ادامه از روز چهارشنبه رشد ترکچه ها رو نگاه کنم ، تا برسم به نقش صابون ها در توليد پليمرها !!!!!!!!!

فعلا که بد روزگاريه ! فردا جام جهاني شروع ميشه و آلمان سه تا ميزنه به کاستاريکا و برزيل به 4/1 نميرسه و انگليس رو آرژانتين حذف خواهد کرد و هلند بازم چهارم ميشه و ايتاليا نايب قهرمان ميشه و ...

مي بينين ، همش رو از قبل ميدونم . حتي ميدونم کدوم تيم قهرمان ميشه ولي نمي گم ! مي­خوام سورپرايز بشين !!!!!

و من ميشينم دو باره همشون رو نگاه ميکنم و سه تا امتحان و 5/2 پروژه کيلويي چند !!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/18ساعت 6 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

مرد من!

ازت مي خوام يک بار ديگه به طرف من برگردي، بگذار باز هم سوزش گرماي خورشيد ايراني رو توي بغلم حس کنم. توي اين يک هفته فقط من بودم و نوارهاي فرانک سيناترا که غريبه در شهر رو مي خونه و جواد يساري که هميشه عاشق صداش بودي. الآن در اتاق غمگين و تنهاي خودم نشستم و دارم اون نواري که به من هديه دادي گوش مي دم. الآن داره با صداي غمگيني مي خونه:

(( روزي که از تو جدا شم، روز مرگ خنده هامه، روز تنهايي دستهام، روز سخت گريه هامه. )) و من به ياد تو گريه مي کنم و گريه مي کنم و گريه مي کنم.


کونداليزاي غمگين و دل شکسته


28 سپتامبر 1985

 

متن بالا يکي از نقاط اوج طنز نويسي ( به نظر من ) تو مملکت ماست. هرچند تو ايران نوشته نشده .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/18ساعت 5 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

مي دونستين اين ماده اي که باهاش بطري نوشابه درست ميکنن ، جلو نور که بمونه يه حلقه شش تايي ميده که يه هيدروژن جدا ميشه ميچسبه به اکسيژن و يه باند دوگانه رو گروه گليکول تشکيل ميشه و زنجير پليمر مي پکه ؟!؟!؟!!!!!!!!

منم نمي دونستم ! ولي الان هممون ميدونيم !

آره درست حدس زدين من دارم به دليل گرماي ۵ کيلومتري جهنم و عدم نظر دهي شما ها ، به طرز شديدي ، طبق واکنش هاي کتاب خانم دکتر عاصم پور تخريب ميشم !!

تازه خيلي هم پر رو هستم و شطرنج هم بازي ميکنم !!!

ناخداي من !

ناخداي من ، کجايي که ببيني ملوانت رو آدم خوارها ، مات کردن !

 

وسط از تحرير : مي خواستم به حجاج ديگه متوسل بشم ولي وزن نداشت !

 

ها يه چيزي . . .

ديروز تو اتاق بچه ها بودم و شاهد مباحثه دوتا از بچه ها . يکيشون داشت حرف ميزد که وسط حرفش گفت : (( ببين ! )) اون يکي خيلي سريع گفت : (( دستت رو بزار زمين !!!))

واي من . . . داشتم از خنده مي پوکيدم !

ياد نوجواني و کشف هاي جديد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/03/16ساعت 11 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

چند روزي بود برنامه خوابم بهم ريخته بود. ساعت 4 ، 5  صبح مي­خوابيدم ، 8 بلند مي­شدم مي­رفتم سر كلاس . بعد از ظهر هم دوباره خواب و خلاصه شديدا خر تو خر شده بود اين سيستم بدن و از دلايل Up نكردنم هم همين بي حالي بعد از ظهر و نياز شديدم به رخت خواب بود  كه ...

كه كلاساي اين ترم تموم شد و من دوباره تونستم برنامه خوابم رو تنظيم كنم .

چند روزه كه مثل بچه آدم ، ساعت 4 صبح مي­خوابم و ساعت 11 بيدار ميشم !!!

دارم رو فرم ميام !

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/03/13ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 

مشاور . . .  همچنين انتشار بيماري آنفلوانزاي مرغي را ناشي از شکست آمريکا و انگليس و اسرائيل در خاورميانه دانست و افزود: "در يک سال گذشته اين 3 کشور شکست فضاحت باري را در خاورميانه پذيرفته اند و براي منحرف کردن اذهان از اين شکست، اين بار بيماري آنفلوانزاي مرغي در جهان پخش مي شود و براي 5-6 ماه افکار عمومي جهانيان را به خود مشغول مي کند. هيچ کس نيست بگويد مرغي که دچار بيماري آنفلوانزا شده که توان پرواز از استراليا تا سيبري را ندارد. آن وقت وزير بهداشت ايران هم در صدا و سيما مي گويد بيماري را در مرزهاي ايران کنترل کرده اند. سپس براي ده ها ميليون مرغ بيچاره هولوکاست درست و آنها را نابود مي کنند."

وي که انتشار اين بيماري را ناشي از شکست دشمنان ايران در خاورميانه مي دانست اضافه کرد: "دليل کشتار مرغها نيز اين بود که قيمت مرغ و ميزان مصرف آن را تحت تاثير قرار بدهند."

محمد علي رامين در عين حال که تاکيد مي کرد نمي داند اين اتفاقات در جهان از کجا نشات مي گيرد افزود: "من فقط اين را مي دانم که يهودي ها در طول تاريخ متهم به اين گونه توطئه ها و خرابکاري ها بوده اند و عملکرد خوبي نداشتند."

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/10ساعت 10 AM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

ديشب با دوتا ديگه از بچه ها تو اتاق در حال گذروندن وقت با استفاده از دلهره سمينار امروز بوديم . يكي يه چيزي ميگفت ، دوتاي ديگه يه چند دقيقه Depp مي­زدن ؛ بعد چند دقيقه ديگه يكي ديگه يه چيزي مي­گفت و همين طور هر لحظه بدتر و بدتر . من رو تختم نشسته بودم و پاهام رو آويزون ، تاب مي­دادم و مثل همه اوقات فنجان نسكافه تو دستم . مجله فيلم هم رو تخت بغلي بود . يه دفعه به ذهنم رسيد كه ما چند نفر ، تو اين اتاق ، تو اين شهر ؛ . . .

مثل . . .

مثل زنداني هستيم !

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/03/09ساعت 5 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

(( خيلي دنياي آشغالي ه . هر كي مي­خواد جاي يكي ديگه باشه .

استاد دانشگاه ه ، مي­گه اي كاش كارخونه دار بودم . از اون طرف كارخونه داره حرص اينو مي­خوره كه چرا سواد نداره و جلو مهندساش كم مياره !

هيچ كي به اوني كه هست راضي نيست .

مجرد ميگه خوش به حال متاهل ها ! متاهل ها آرزو ميگنن ايكاش مجرد بودن و ... ))

 

اينا رو ديشب يكي از بچه ها ميگفت . البته مفصل تر !

 

( اينجا مي­خواست يه چيزه بامزه بگم ، ولي الان موقع­ش نيست !)

 

اه ...

من لعنتي چه مرگمه ؟؟؟ فردا سمينار دكتر نازك دست دارم ! از هفته بعد هم امتحانم شروع ميشه ! اون وقت نيم ساعت پيش بهم زنگ ميزنن ميگن : (( بابا بزرگت خلاص شد . ))

 

ياد بچگي هام افتادم . اون وقتا كه بابابزرگم با ما زندگي مي­كرد و بعضي روزا ( من 5-6 سالم بود ) من مي­برد رستوران ، چلوكباب مي­خورديم و كلي راه مي­رفتيم.

واسه خودش ديوانه اي بود !!!!!!!

چهارتا شاه ديده بود و هم رو هم بنده . وقتي واست هيچ چي مهم نباشه ، بنده اي ديگه !!!

هي . . .

 

راستي بچز ، من به سيبيلم چه روغني بمالم ، بهتره ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/08ساعت 2 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

احوال شريف سارا خانم !!

واسه چي ناراحت شدي ؟؟؟

اصلا چرا ناراحت شدي ؟؟

من كه چيزي نگفتم !؟! شوخي بود ! عادتمه !

ها ...

نه عادتم نيست كه فحش بدم !

عادتم اينكه همه چي رو به شوخي بگيرم !

بي خيال .

 

البته چون الان تو شرايط حساسي قرار داري اينو ميگم ها :

 

(( خانم اگه موجب ناراحتي شما شدم ببخشيد ! معذرت مي­خوام ! ))

 

 

مرداد ماه ، يك كکللللي باهات مي­ندازم ، كيف كني !!!!

 

بلافاصله بعد از تحرير: دوستان محترم ، لطفا واسه اين پست كامنت نزارين ! مرسي !!

بعد از تحرير دوم : اي . . . لعنت بر مردم آزار!!!!!!!!!!!!!!1

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/03/06ساعت 5 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

چرا اين قدر عصباني هستم ؟؟؟ چرا اينقدر كثيفم ؟؟ پريروز حموم بودم !

 اون آقاه تو (( تيغ پنهان )) چي ميگفت ؟ از تو شكمم عصبانيم ؟؟؟!!!!

واي . . . من !. اين (( آتش بازي )) چقدر ديالوگ هاش كم بود!! تازه دارم از اين نگاه كيتانو به خشونت سر در ميارم!

خشونت جزء اصلي زندگيه . هر چقدر هم سعي كني كنترلش كني باز يه جا سرش رو از زير لجن بيرون مياره . خشونت پاك كننده است.

كيتانو اين جوري قكر ميكنه . من الزاما اين طوري فكر نميكنم!

...

مگه ميشه ؟؟؟

اين دريافت هاي ذهن من از اين دوتا فيلم كيتانو ه ! پس چطور ميشه ، اين نتيجه اي كه بهش رسيدم ، نتيجه اي نباشه كه از ابتدا تو خودم بهش نرسيده بوده باشم  !!

 

مي­فهمي چي ميگم ؟؟؟!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/03/06ساعت 5 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin

 

فردا سمينار تخريب دارم .

استاد محترمه هفته پيش اعلام كرد كه من اين قسمت تخريب ازني رو درس نمي­دم و اوني كه سمينارش در اين مورد بود كارش درسته و از اين حرفا و هندونه و . . .

خوب . . .  بدبخت شدم !

آماده نيستم !!

دارم ميرم آماده كنم ولي خوابم مياد !!!

خوب ... فردا مي­نويسم !

 

بعد از تحرير : من آخرش ياد نگرفتم عكس تو وبلاگم بزارم !!! ؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/03ساعت 3 PM توسط آداش خان |

بالاترین: Balatarin
 چندتا عكس از رئيس جمهور تو كشور اندونزي . هونجا هم محبوب و پوپوليست وار رفتار ميكنه .

ولي مثل اينكه اينجا با جاهاي ديگه فرق داره !!

پوپوليست 1

پوپوليست 2

فرض كنين پوپوليست 3

 

اما چه عذابی کشيده این جا رئیس جمهور ايران :

طلبه هستن ها !!!

 

قبلي ها رو نميدونم ولي اين آخري ها انگار طلاب ديني اندونزيايي هستن !!؟؟؟؟

 

راستي ميكن پلي تكنيك بد اوضاع خرابه !

نه ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/01ساعت 1 PM توسط آداش خان |

 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin