تبليغاتX
!چــــه غــلطـــا

!چــــه غــلطـــا

 

 خوب .

یه آقایی واسه من شعر گفته ، در حالی که از من و شغل من اطلاع دقیقی نداره .

آقا من شاعر نیستم . من مهندسم !

شناختی ؟؟

اونی که میاد ازت بادنجان می خره یکی دیگه است !!

حالا پیش میاد !

راستی من هنوز یاد نگرفتم چه جوری رو وبلاگم آهنگ راه اندازی کنم !! ؟؟ فعلا این  لینک رو  داشته باشین :

  آقای جانی کش و یکی دیگه به اسم باب دیلن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/20ساعت 17:17  توسط آداش خان  | 

 

دقت کردم و دیدم که من خیلی فکر می کنم !!  

چرا این طوری شدم ؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/19ساعت 19:40  توسط آداش خان  | 

 

م.الف. به آذین مدتی است که در کما ست .

برای مردی که بیشتر از ۹۰ سال داره و مرگ تنها پسرش رو تحمل کرده ، فکر نمی کنم تحمل مرگ سخت باشه .

فکر نکنم اگه بمیره واسش تشییع درست و حسابی بگیرن . حتی تو حد و اندازه های اون شاعر مرحوم آغاسی ( اسمش آغاسی بود ؟؟) . به احتمال ۱۰۰٪ هیچ ارگان رسمی هم خبرش رو اعلام نمی کنه !!

خنده داره ، بهترین مترجم زبان فرانسه ایران ( از نظر من خیلی بهتر از محمد قاضی و اون آقا هه ... چی بود اسمش ؟ ... ذبیح الله منصوری ) باشی و تو ۲۵ سال اخیر اجازه فعالیت بهت ندن ! ؟؟

البته میشه گریه هم کرد !

 

+ نوشته شده در  2006/4/19ساعت 15:16  توسط آداش خان  | 

 

الان حس یک تحلیل گر اقتصادی بهم دست داده ! خرید طلا در حال حاضر خوبه . هرچند بهتر بود هفته پیش می خریدید ! اما در حال حاضر بهترین گزینه برای نجات ریال هاتون از شوک ، خرید ارز است . به زودی رشد سرسام آوری خواهند داشت !

همین الان حس یک ترسو بهم دست داد . توضیح نمی دم . یک لینک فنی قرار می دم .

دوباره حس یک تحلیل گر اقتصادی بهم دست داد ! فردا چهارشنبه است و باید تمرین کامپوزیت تحویل ... اه ... بازم حس خرخونی رو با حس های دیگم قاطی کردم !

الان متوجه شدم که هیچ حسی ندارم . سایت داره تعطیل میشه و من می خوام برم جانی کش  گوش بدم . تازه دانلود کردم .

تا سگ سایت نیومده برم !

 

+ نوشته شده در  2006/4/18ساعت 19:58  توسط آداش خان  | 

 

بعضي جاها مثل ايران ، وقتي مرده ها رو دفن مي­كنن رو قبرشون يك تكه سنگ مي­زارن . تو ايران يك تكه سنگ سنگين و پت و پهن مرمر ( در رنگ ها و طرح هاي مختلف ) رو طوري روي قبر مي­زارن كه تمام سطح قبر رو مي­پوشونه ؛ انگار مي­خوان با اين كارشون جلوي بيرون اومدن مرده رو بگيرن !!

 

نمي­دونم چرا دارم به مرگ فكر مي­كنم !

 

تو بعضي از فرهنگ ها با مرده هاشون خشن تر برخورد مي­كنن ، اونا رو ميسوزونن ! البته ظاهرش خشنه ! از نظر من آتيش خيلي بهتر از يك سنگ مرمري كه به طرز مزخرفي روش شر و ور نوشته شده باشه . حداقل از مرده چيزي باقي نميمونه كه زنده ها رو اذيت كنه .

 

من هيچ كدوم رو دوست ندارم . بعضي جاها ( بوهم رو مطمئن هستم ) هست كه مرده هاشون رو تو قبرهاي كم عمق مي­زارن و روشون رو با خاك رس مي­پوشونن . قبل از اينكه خاك رو بريزن رو مرده ، با بذر گل مخلوط ش مي­كنن !

 

اين طوريش رو دوست دارم ! ... نه بخاطر اينكه شاعرانه تره ! نه !

 

چون اين طوري بيشتر دوست دارم . همين . البته دوست دارم جاي بذر گل ( مثلا گل بنفشه يا جعفري ) ، خاك رس منو با كود خوب قاطي كنند . بعدش توش يه درخت انجير بكارند . انجير ميوه دوست داشتينيه . سايه موذي و خوبي داره . بغل درخت هم يه تكه سنگ بزارند . نزاشتين هم مسئله­اي نيست .

زياد فرقي نمي­كنه .

 

وقتي درخت انجيره خوب پا گرفت ، حتي اگه سالها باشه كه صور اسرافيل رو زده باشن ، بازم ميشه (( سبكي تحمل ناپذير هستي )) رو حس كرد .

 

حس خوبيه !!

 

+ نوشته شده در  2006/4/17ساعت 15:53  توسط آداش خان  | 

 

"Dance Me To The End Of Love"


Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Oh let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Dance me to the wedding now, dance me on and on
Dance me very tenderly and dance me very long
We're both of us beneath our love, we're both of us above
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn
Dance me to the end of love

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic till I'm gathered safely in
Touch me with your naked hand or touch me with your glove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

+ نوشته شده در  2006/4/17ساعت 15:41  توسط آداش خان  | 

 

اون پايين خالي بسته شده است . ساعت 28 : 00 يكشنبه 16 آوريل نوشته شده است .

 

داشتم (( غريبه ها در شب )) سيناترا رو گوش مي­دادم . آهنگ كه تموم شد ، فكر كردم مي­خواد (( تا انتهاي عشق با من برقص )) آقاي كوهن ، شروع بشه . شروع نشد . دلم فشرده شد . ( ها ها . در دپ ترين شرايط هم غلطا يي  جالب مي­كنم ) . به جهنم ! به قول معروف يه جاي يكي از آشناهاي مونثش !

شروع كردم با آقاي جان بن جووي ، (( تو به عشق يك اسم بد دادي )) رو خوندم .

اصلا حال نداد .

كاش يكي ديگه هم بود ، باهام مي­خونديم . ( چه كلمه مزخرفي شد اين مي­خونديم ! به جهنم) .

اصلا حال نداد !!!

 

چرا ؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/17ساعت 15:36  توسط آداش خان  | 

 (( يه نهنگ مي­بينم ، سمت راست كشتي ! ))

   

    تمام ديشب داشتم خواب نهنگ و ناخدا ايهاب مي­ديدم . صبح كه بيدار شدم ، بعد از پيدا كردن گوشيم ، خوشحال شدم كه ناخداي من هيچ شباهتي به ناخدا ايهاب نداره و اصلا سكه طلاي اسپانيايي نداره كه به دكل كشتي بكوبه و دنبال (( موبي ديك )) تمام دريا ها رو بگرده . ناخداي من اصلا كشتي نداره ! چه خوب !

ايهاب اسم پادشاهي بود ، كه پس از مرگش سگ­ها خونش رو ليس زدن . فقط همين رو مي­دونم. ولي در مورد ناخدا ايهاب خيلي چيزا مي­دونم . حيف كه ناخدا نمو ي ژول ورن  مشهورتره .

     ها . . .

     آره ديشب فيلم (( موبي ديك )) به كارگرداني جان هيوستون رو ديدم . باحال بود . رنگي ش كرده بودن . اون سرخ­پوسته خيلي مسخره شده بود . با اون خال­كوبي هاي ملون ش . ( كلمه رو حال كردين ، ملون !! چه غلطا كه تازگيها نمي­كنم!! )

 

    آقا يه سوال : چرا تو ماهنشان ، مثل تهران فيلم ديدن بهم حال نميده ؟؟؟ امير كم مونده بود شاخ در بياره وقتي شنيد من با خودم فيلم نياوردم !!

 

    خوب يه دي ال هم بكنم :

   

    اين هم اتاقي من ديروز از يكي جواب نه  گرفته ، بيچاره . بينوا . خوش شانس . ايول .  

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/15ساعت 14:27  توسط آداش خان  | 

 

 

تبريك عرض مي­كنم .

 

لحظاتي پيش تصميم گرفتم اندكي بيشتر از معمول خود منطقي باشم و اكنون منطقي­تر هستم . پس اجازه بدهيد تبريك بگويم ، صميمانه و با تمام وجودم تبريك بگويم . اين افتخار بزرگ را به عنوان يك دوست تبريك مي­گويم .

بار ديگر رسيدن محققين كشور ايران به چرخه سوخت هسته­اي را تبريك مي­گويم .

لحظاتي پيش به اين باور رسيدم كه افتخاريست بس عظيم ، حتي در يك چنين شرايطي .

رسيدن به اين ميزان از علم و تكنيك آنهم در يك چنين علمي ، در يك چنين كشوري و در همچون شرايطي ؛ واقعا افتخارآميز است . غرورآفرين است . مسرت بخش است . خود به اين مرحله رسيديم پس خود نيز بايد افتخار كنيم .

 

هيچگاه از ياد نمي­برم ، نخستين باري را كه مطلبي درباره UF6 خواندم . كلمات را درست به خاطر نمي­آورم 12 و يا 13 سال داشتم اما در ميان تمام روياهايم از آن روز ،كلمه­ي با وضوح تمام مي­درخشد . در قسمتي از مطلب در توصيف فرآيند غني سازي اورانيوم از لغت (( پيچيده ترين )) استفاده شده بود و چه لذتي داشت اين صفت مطلق پيچيده ترين كه مي­دانستم هست و هنوز هم .

 

و حال مايه شادي من است كه اين كار انجام گرفته ، آنهم در ايران . براي ايراني هايي كه هميشه بدنبال افتخار بوده اند درست تر بود اگر مي­نوشتم عقده افتخار داريم و هيچگاه آن طور كه خواسته­اند بدآن نرسيده­اند . پس سعي مي­كنم افتخار كنم به ايراني بودنم ، حتي اكنون .

 

حتي اكنون . حال كه ديگران افتخار مي­كنند چرا من اين را از خود دريغ كنم . خود به اين مرحله رسيديم پس خود نيز بايد افتخار كنيم . آري من اكنون در يكي از معدود لحظات انباشته شدنم از غرور قرار دارم  و شكر مي­كنم . شكر مي­كنم و مانند هميشه اميدوارم . اميدوارم كه لذت هايي اين چنين پايان نيابند كه بسيار شيرين­اند . و اميدوارم كه امروز كه به يكي از بزرگترين ها دست يافته­ايم فردا ها به آن كوچكترين هايي كه هنوز بدان ها دست نيافته ايم برسيم .

اميدوارم كه پس از رسيدن به چرخه كامل سوخت هسته­اي ، شاهد چادر دار شدن زلزله زدگان لرستان  باشم . شاهد تكميل متروي تهران باشم . شاهد كاهش ميزان تصادفات ناشي از كاستي هاي جاده­اي باشم . شاهد بهتر شدن زندگي دانشجويان خوابگاهي ، تميز تر شدن محله هاي كثيف فقيرنشين كشورم ، شاهد بهره مندي مردم خوزستان از نعمت گاز و ... باشم . اميدوارم .

تبريك مي­گويم . از صميم دل تبريك مي­گوييم .

امروز افتخار مي­كنم كه در ايران بدنيا آمده ام . شما هم سعي كنيد افتخار كنيد .  

 

+ نوشته شده در  2006/4/13ساعت 8:45  توسط آداش خان  | 

 

Why now?

Why me?

Why …

خوب  . چرا ؟؟ و يا اصلا  چرا كه نه !! و يا هه !!؟

داشتم به يه اسم واسه حجره جديدم فكر مي­كردم ! ( چه غلطا !! فكر ؟!؟! ) خوب . داشتم به يه نتايجي مي­رسيدم كه يه دفعه يك عدد سنگ بزرگ ، تالاپي افتاد اونجاي مخم . همونجايي كه آدم باهاش روياهاش رو مي­سازه !

(( يعني اين خانم سوزانا ، چه طور خانمي بوده ؟؟ چه شكلي بوده ؟؟ اصلا بوده ؟ ))

بعدش ، يه خورده سنگ رو تكون دادم و تصميم گرفتم كه فكر كنم ، وجود داشته و وقتي يه ذره بيشتر خيال كردم ، به نظرم رسيد كه بايد يه خانم خيلي خيلي مهربون بوده باشه !!

 

هرچي بيشتر تلاش کردم نتونستم اون سنگ رو بيشتر تکون بدم !؟!؟

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/11ساعت 15:23  توسط آداش خان  |