تبليغاتX
!چــــه غــلطـــا

!چــــه غــلطـــا

مثل تمام خبرهای تلخ، بی موقع رسید:

احداث میانگذر تالاب انزلی قطعی شد.

به نظر می رسد در این گیر و دار انتخابات، وزارت راه و ترابری دولت فخیمه آقای احمدی نژاد اوضاع را مناسب دیده و سند مرگ زیباترین اکوسیستم فلات ایران را صادر کرده است. تصمیمی که اگر ننگین ترین حرکت تاریخ وزارت راه و ترابری نباشد بدون شک دردناک ترین آن است و این افتخار بار دیگر نصیب مردان مهرورز رئیس جمهور مدبر و عدالت خواه ما گشته است.

نمی خواهم تبعات تلخ این جاده جهنمی را بنویسم. آنان که می فهمند و می دانند گفته اند و نوشته اند و در آینده باز روح و غرورمان را خراش خواهند داد. من سودای دیگری دارم. می خواهم از بار عذاب خود بکاهم. می خواهم روزهای تلخ آینده اندک آسایشی داشته باشم. می خواهم حداکثر کاری  که در توانم هست کرده باشم تا سالها بعد طعنه های فرزندان ام  را راحت تر تحمل کنم. تصمیم گرفته ام رای بدهم.

برایم مهم نیست چه کسی رئیس جمهور می شود، فقط می خواهم این کابینه و این وزارت راه نباشد. نمی خواهم کسانی بیایند که متفاوت فکر کنند و همه ایران را به شادابی و زیبایی تالاب انزلی کنند. تنها می خواهم کسانی بیایند که کمتر لج بازی کنند. ذره ای فکر کنند و چند روز بعد را ببینند. کسانی که به خاطر خرده مسائلی که با کسان دیگر دارد، مادر طبیعت را هرجایی نکند.

خیالپرداز نیستم، آرزو و رویای متوقف کردن این بلا را ندارم. تنها می خواهم به سهم خود تلاش کنم تا چند روزی به این نگین کشورم و عصاره سبزی وطن ام مجال نفس کشیدن بدهم.



  **خوب می دانم که این طرح قدمت طولانی دارد، خیلی بیشتر از 4 سال است. قبلی ها نمی دانستند یا اینکه حداقل هنوز نمی دانستند که این چه طاعونی است و وقتی فهمیدند، فهمیدند و کنارش گذاشتند. اما این آقایان می دانند، کامل و دقیق می دانند که در حال بنیان نهادن چه چیز هستند. به خوبی می دانند که در حال خیانت هستند، خیانت به ما، به فرزندان ما و به خاک ما.

+ نوشته شده در  2009/5/24ساعت 19:51  توسط خان  | 


برادران، دوستان، والامقامان، مسئولین محترم کشور من لطفا یک توجه کوچکی به رفتارهای سیاسی و دیپلماتیک این روزهای کشور فسقلی بحرین داشته باشید. خوب و با دقت نگاه کنید که این جزیره کوچولو که به تعبیر والامقام شیخ ناطق نوری زمانی استان چهاردهم ایران بود، چطور از همه ابزارهای ممکن استفاده می کند تا نشان دهد که برای خودش احترام قائل است! ای بزرگان حکومتی و مملکتی که هر وقت این کشورهای عربی ادعای مالکیت دروغین چندین جزیره بزرگتر و مهمتر از جزیره بحرین را فریاد می زنند، با لبخند پشت تریبون می روید و یواش و با لحن برادرگونه می گویید که شوخی می کنند و ما با امراء عرب این حرفها را نداریم، آقایان یاد بگیرید!!

برای آنها که خبر ندارند:

علی‌اکبر ناطق نوری، رئيس بازرسی ويژه دفتر رهبری ايران، روز ٢٢ بهمن، در سخنرانی خود در شهر مشهد گفته بود: «در دوران محمدرضا پهلوی يک استان ما که امروز کشوری به نام بحرين شده است از دست ما گرفته شد. آن زمان بحرين استان چهاردهم ما بود و در مجلس شورای ملی هم نماينده داشت».

در واکنش به این اظهارات دولت فخیمه بحرین پنج‌شنبه اول اسفند، از هیأت اعزامی خود به ایران خواست مذاکرات مربوط به واردات گاز از ایران را متوقف کند و به منامه بازگردد.

در ادامه روز جمعه بحرین به کشتی‌های ایرانی اجازه ورود به آب‌های ساحلی‌اش را نداده است و از شناورهای ایرانی خواسته شد تا اطلاع ثانوی به آب‌های سرزمینی بحرین وارد نشوند.

فکر کنم تا آخر هفته بحرین ایرانیان ساکن بحرین را اخراج کند!؟


پی نوشت: به ابراز همدردی (؟) و همبستگی کشورهای اردن، کویت، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر و عمان، ترکیه و دوستان عزیزتر از جانمان سوریه و روسیه با جزیره بحرین نیز توجه کنید و خواهشا به مغلطه فارس نیوز هم دقت کنید!



+ نوشته شده در  2009/2/21ساعت 20:50  توسط خان  | 

حرکت جالب توجه سلما هایک در افریقا یکی از عجیب ترین چیزهایی بود که در این دنیا بی در و پیکر دیده ام. به احتمال دیگه در آینده شاهد کارهای مشابه سایر بازیگران سفیر صلح خواهیم بود.


اون طور که خانم هایک میگه انگار این جور حرکات تو خانواده اشون ارثی ست.

+ نوشته شده در  2009/2/12ساعت 0:33  توسط خان  | 


در حال حاضر همه چیز تحت تاثیر خبر مبارک و میمون بازگشت بالاترین قرار دارد. حتی از فکر کردن به بالاترین و ولچرخ زدن توی لینک های سایر خوانین و رعایا و منفی دادن دل مبارک مان  قیلی – ویلی می رود!

به عنوان تمرین و اینکه مقداری از استخوان درد و بی تابی کم شود، مقداری دنباله بازی کردیم و از آن ویژگی دنباله که در مورد اتفاقات جدید آگاه سازی می نماید بسیار خوشمان آمد. انگار یک جور مباشر مجازی است که اخبار رعایا را به سمع ما می رساند.

از خبر  آمدن سیدخندان هم خوشحال شدیم و نذر کردیم تا لحظه انتخابات تا آنجا که اخلاقیات خان و اربابی رخصت میدهد و می توانیم سعی در کاه گل گرفتن دهان یاوه گویان تحریم کننده بنماییم. شاید که امور مملکت اندکی بهبود یابد و اوقات ناخوشی اندک گردد.

 

+ نوشته شده در  2009/2/9ساعت 17:19  توسط خان  | 


گیج شده ام. دپرس ام. بعد از تمام بلاهای این دو هفته این یکی از همه بدتر بود!

یک سری آدم به هردلیل مهمترین صدای جوانان ایران رو خاموش کردند.

یک سری مثلا آدم بالاترین رو هک کردند!

یک سری شاید آدم اندک ساعتهای خوشمون رو ازمون گرفتند!؟!؟

...

یک سری ... ؟!

تف به لغت پول




+ نوشته شده در  2009/2/4ساعت 1:12  توسط خان  | 

به تازگی بازی وبلاگی جدیدی به راه افتاده که سرچشمه آن کوه های هوس جناب یوزپلنگ می باشد. تعدادی از دوستان فریب پیشنهاد خوش آب و رنگ یوزی را خورده و زنجیروار گروهی دیگر را نیز درگیر نموده اند که سرانجام خرخره مرا هم گرفتند و دعوتنامه ای از طرف داینا به دستم رسید. از آنجا که از همان ابتدا ذات ننگین این بازی شوم را دریافته بودم، قصد نداشتم خود را آلوده کنم، ولی دعوتی دیگر از سوی دوست داشتنی ترین شکم گرد ایران زمین، پشت کوهی عزیز به دستم رسید و راهکاری که او در برابرم قرار داد موجب شد دعوت دوستان را پاسخ گویم و امید داشته باشم که بتوانم حقه های شیران،  یوزپلنگان و دایناسورها را از پرده به بیرون بیاندازم!

قبل از پرداختن به بازی خاطرات، اعلام می دارم که با کامل شدن تحقیقات و جمع آوری مدارک بیشتر، توطئه و دست های پشت پرده این بازی را افشاء خواهم نمود.

بنا بر قوانین بازی خاطرات به دو دسته تقسیم شده اند و باید خاطرات شیرین ملی و شخصی جداگانه نوشته شود. ابتدا به سراغ خاطرات ملی می روم:

دلپذیرترین و رویایی ترین خاطره ملی من آن روز سرد پاییز بود که در محل جکوزی دانشگاه شریف بالاخره عوضعلی کردان برکنار شد. استیضاح وزیر کشور متقلب و بی شرم برای مدتها بزرگترین مشغولیت ذهنی من بود و فشار متلک های مردم نفس کشیدن را سخت کرده بود. ننگ مدرک دروغین این عوضی ترین وزیر تاریخ سی ساله اخیر کشورم سنگین ترین غم ملی بود که احساس می کردم و برکناری او بهترین لحظه زندگی ملی من بود. البته امیدوارم مدت زیادی این مقام را نداشته باشد و خاطرات ملی دیگری جایگزین آن شود!

و اما قسمت شیرین خاطرات شخصی، که فکر کنم دلیل اصلی این بازی همین است. خاطرات شیرین شخصی طبعا زیاد است و انتخاب دشوار، با این وجود من برای انتخاب شیرین ترین خاطره ام چند لحظه بیشتر فکر نکردم (شاید دلیل آن کم بودن خاطرات شیرین ام باشد).

با قطعیت زیاد می گویم بهترین خاطره من شبی از شبهای تابستان 81 بود که در ارتفاعات جنگلی ماسوله و در گرگ و میش غروب به طور اشتباهی به جای بطری آب از بطری نفت جرعه ای نوشیدم! چه شبی بود. 12 دوست تیز و زبان دراز چه بلایی که سرم نیاوردند. از طرف دیگر احتمالا نفت باعث اسهال شد و شب و باران و جنگل و قضای حاجت مکرر ... یا حضرت خرس ... ! حیف آن جوجه کباب! به جز همین قضیه زیرشکمی حال ام خوب بود و البته چیزی نمی خوردم. کلی خندیدم و کلی باعث خنده دوستان شدم. با گذشت سالها همچنان دوستان با یادآوری آن خاطره، لحظاتی خوش را ایجاد می کنند. وه ... چه شبی شد در خاطراتمان. احتمالا بهترین خاطره ای است که از من در ذهن دوستان عزیزم حک شده است.

(یک قسمت شخصی این خاطره صبح بعد بود که بسیار زود بیدار شدم و سعی کردم تمامی جاهایی که دیشب در آنجا قضای حاجت کرده بودم را با برگ بپوشانم. چقدر هم زیاد بود و متنوع از نظر رنگ و ابعاد!)

نمی خواهم مانند برخی چندین خاطره را به خواننده قالب بکنم، ولی باید به شبی دیگر در تابستان 82 اشاره کنم که با بعضی از دوستان و از جمله داینا جندین ساعت در ساحل دوست داشتنی خزر به شنا و انواع ژانگولر مشغول بودیم و تعداد سوتی ها به رکوردی رویایی رسید!

من کس دیگری را به این بازی دعوت نمی کنم! به جز نقاد شاکی ، چریک عزیز و محمد معینی هم ولایتی ام!


+ نوشته شده در  2009/1/26ساعت 15:30  توسط خان  | 

مدت ها است که در اینجا ننوشته ام. حتی می شود گفت که فراموش کرده ام که در اینجا من هویتی دیگر داشتم و یا شاید با نوشتن در اینجا هویت ام را تغییر داده ام.

چند دقیقه پیش به طور ناگهانی هوس کردم سری به بلاگفا بزنم. همین.

همین دو، سه خط را می نویسم تا ببینم چه خواهد شد. شاید یک چیزی دوباره تکان خورد. درون خودم را می گویم!!


+ نوشته شده در  2009/1/20ساعت 20:51  توسط خان  |